![]() او می آید و کلمه "انتظار" از واژه نامه ها حذف خواهد شد. لوگو
منوی اصلی
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
|
۞ ياس سفيد محمدی ۞
محرم
خاک کربلا از ابتداي خلقتم که نام تو بر پيشانيم حک شده بود چشم انتظار آمدنت بودم و آرزوي ديدارت را داشتم و آنگاه که تو نامم پرسيدي و کربلا شنيدي دريافتم که آمدهاي، دلم گواهي ميداد ميماني اما ماندني سخت که تا قيام قيامت مرا در سوز خود خواهد سوزانيد.
خيمهها را که برپا کردند دانستم که ديگر آمدهاي که بماني و اين همان سفر بيبازگشت موعود است. طفل دلم بهانه ميگيرد، به دنبال تلنگري ميگردد تا اشک خود را بر پهنه وجودم جاري کند. من سکوت هزار و چهارصد سالهام را هر ظهر عاشورا با خشخشي زمزمهدار براي تو بازگو ميکنم و چشم انتظار آمدن مهدي (عج) ميمانم تا شاهد انتقامي باشم که از دشمنانت خواهد گرفت. اگر ظهر عاشورا ميدانست که چگونه بلايي در آن جاري خواهد شد، سپيده صبح آن، هرگز ظاهر نميشد و طلب روشنايي نميکرد و آفتاب آن هيچ زميني را روشن نميکرد. بدن تفتيدهام تا قيام قيامت چونان جگر عطشناک در ظهر عاشورا خواهد سوخت. آن زمان که اسب بيسوار علي، قاصد عروج در ميان حلقه کودکان و زنان بود و جاي ليلا چه خالي بود! ... آن لحظهاي که غنچه ناشکفته رباب را در پشت خيام به من ميسپردي و رباب به آرامي ميگريست و تو را کمک ميکرد... من تاب تحمل از دست داده بودم. لحظهاي بعد که بدن قطعه قطعه شده علمدارت را به من سپردي و گفتي «تو اي خاک علقمه اين بدن خونين چاک چاک را به امانت نگهدار تا روزي که مهدي براي گرفتن انتقام تشنگي کودکانم بيايد!» .... و نميدانستم که تو نيز در آغوشم خواهي خفت در حالي که سر از تنت جدا خواهد شد. آنان که سينههايشان جولانگاه هوي و هوس بود و فضاي ولايشان آلوده به پستي و دنائت، روي در روي تو قرار گرفتند، آنان که خفاشان به شب پيوسته بودند، آنان که کلاغهاي شوم در وجودشان لانه کرده بود بعد از تو خيام را غارت کردند و به آتش کشيدند. تو همان بسمل تپيده در خون بودي و هنوز جان داشتي که رقيه را سيلي زدند. سرت از بالاي نيزهها به تماشا بود و زينب از تو روي ميگرفت تا صورت کبودش که يادآور صورت کبود مادر بود را نبيني و تو سيلي خوردن و تازيانه خوردنش را ديده بودي! آنان که با تو ماندند اسيران زمين و به شب نشستگان نبودند که تاريکي شب بينائيشان برده باشد، آنان که با تو ماندند نگاه مشرقي تو را ديده بودند و تمامي غزلها را که آينهدار مهرباني تو بود با جان خويش سرشته بودند، آنهان که با تو ماندند هفت شهر عاشقي را با تو طي کرده بودند و لحظههايشان از عشق آسماني تو لبريز و سرشار بود! حسين جان! ... نام تو نسيم، نام تو شبنم، نام تو سوگند، نام تو لبخند، نام تو نور، نام تو شور، نام تو سوگ، نام تو جود، نام تو عطش، نام تو آب ..... اشک در تلفظ نامت ضرورتي است. نام تو نامي است براي تا به ابد گريستن، نامي است که پيغمبران بدان سوگند خوردهاند و شاعران عاشق تنها به جرم نام تو مردهاند! ...نام تو نامي است براي عاشق شدن، براي شفاعت، براي شرح هزار نام بزرگ خدا! من پيکرهاي مطهرتان را به امانت نگه ميدارم، تا روزي که مهدي بيايد و وعده تو به تحقق بپيوند و من آن روز سر در پاي مهدي مينهم و عقده چندين هزار سالهام را ميگشايم و تا آن روز هر روز ندا سر ميدهم
السلام عليک يا اباعبدالله اسراری از نهضت امام حسين عليه السلام امام حسين عليه السلام و جريان هاي بازدارنده خريد محرم |+|
رمضان، ماه میهمانی خدا
خدایا کاش در این ماه رمضان لایق اکرام شوم
سحــــری بـــا نظــر لطـــف تــــو بیـــدار شوم
ادامه مطلب |+|
محرم
ماه خون است ماه حسین ابن علی ابن ابی طالب علیه السلام به پا خیزید و خود را محیای عزای نو نمائید شیعه به مانند طفل یتیم تنها نماند ای شیعه خود را حفظ کن گرگها در کمین شیعه هر ساله میلیاردها دلار صرف میکننداما غافل از اینند که شیعه و عاشورا را خدا حفظ کرده و با یاد امام حسین وعزاداری همه زحمت ننگینشان نقش بر آب است دوستان من:شیعه حرف حساب دارد شیعه بی محتوا حرف نمیزند همه اعتقادات شیعه بر حق است اگر برخی قبول ندارید به دیده انصاف وتوکل بر خدا وتفکر بدور از تعصب به تحقیق بپردازید باشد که ان شاءاله همه به راه راست و راستین هدایت شویم عزیزانم:بدانید که یک دزد هیچگاه به سبزی وشلغم دسبرد نمیزند بلکه هدف او اجناس باارزشوزرین است حال این را بدان که تو بخاطر ارزشی که خداوند بتو داده.همواره دزد که همان شیطان وشیاطین انسان نما باشند بدجور برای تو نقشه کشیده اند. همواره از خدا بخواه تا در مسیر الگوی واقعی که همان راه محمد وآلش باشد قرار بگیری انشاءاله
اللهّم عجل لوليک الفرج
|+|
نجوا با مولا ![]() اي كسي كه روزه دار واقعي اين ماه هستي . اي كسي كه رحمت خدا به ما به خاطر وجود مبارك توست . اي يوسف گم گشته فاطمه (س) ، ماه رمضان ديگري آمد و تو نيامدي . در اين ماه دل خوش دارم كه برخي اعمالم ، مثل اعمال شماست. اي عزيز دل، در سحرگاهان ، وقتي به عبادت و نيايش مشغول مي شوم، با خود مي گويم كه امامم نيز اكنون در حال نيايش است. راستي آقاجان در قنوت نماز شبهايت نام مرا نيز ياد نما تا به آبروي تو خدا نظري به من خسته دل نمايد. هنگام غروب كه دعاي دل انگيز " ربنا" فضا را عطرآگين مي كند ، بغض گلويم را مي فشارد كه آقايم اكنون كجاست ؟ كجا بر سر سفره افطار نشسته است ؟ با چه چيز افطار مي كند؟ وقتي نداي ملكوتي اذان بلند مي شود ، به سر سجاده نياز مي نشينيم تا براي لحظاتي كوتاه هم كه شده ، مثل شما باشم . آه كه چقدر دلم مي خواهد ، هنگام نماز به شما اقتدا نمايم و پس از آن با طعامي از دست مباركتان ، افطار نمايم . اماما! همه آرزويم ديدن روي شما و درك وجود شماست . اما چه كنم كه هنوز لايق اين نعمت الهي نشده ام . هنوز چشمانم براي ديدن رخ دلربايت پاك نشده ، هنوز قلبم و وجودم از ناپاكيها ، تزكيه نگرديده است . مهدي جان ! كرمي كن تا در اين ماه به درجه اي از خودسازي برسم تا در عيد فطر پاداش روزه داريم . اي جان دل ! مرا رها نكن كه به هدايتت محتاج و نيازمندم . آقا تو فرزند آن بزرگواراني هستي كه سوره هل اتي در وصفشان نازل گرديد ، پس اين گدا را نااميد از در خانه ات مران كه محتاج دعا و عنايتت است. اللهّم عجل لوليک الفرج
يا صاحب الزمان ! ...
![]() يا صاحب الزمان ! داستان يوسف را گفتن وشنيدن به بهانه ي توست . شرمنده ايم . مي دانيم گناهان ما همان چاه غيبت توست . مي دانيم كوتاهيها ، نادانيها و سستيهاي ما ، ستمهايي است كه در حق تو كرده ايم . يعقوب به پسران گفت : به جستجوي يوسف برخيزيد ، و ما با روسياهي و شرمندگي ، آمده ايم تا از تو نشاني بگيريم . به ما گفته اند اگر به جستجوي تو برخيزيم ، نشاني از تو مي يابيم .
اگر بگويند براي ديدار تو بايد سر به كوه و صحرا گذاريم ، مي گذاريم . اي يوسف زهرا ! خاندان يعقوب پريشان و گرفتار بودند ، ما و خاندانمان نيز گرفتاريم ، روي پريشان ما را بنگر . چهره زردمان را ببين . به ما ترحم كن كه بيچاره ايم و مضطر اي عزيزِ مصرِ وجود ! سراسر جهان را تيره روزي فرا گرفته است . نيازمنديم ! محتاجيم و در عين حال گناهكار از ما بگذر و پيمانه جانمان را از محبت پر كن . يابن الحسن ! اما ... اي آقا ! اي كريم ! اي سرور ! ما درماندگان ، دستمان خالي و رويمان سياه است . آن كالاي اندك را هم نداريم . اما... نه ، كالايي هر چند ناقابل و كم بها آورده ايم . دل شكسته داريم و مقدورمان هم سري است كه در پايت افكنيم . نااميديم و به اميد آمده ايم . افسرده ايم و چشم به لطف و احسان تو دوخته ايم . سفارش نامه اي هم داريم . پهلوي شكسته مادر مظلومه ات زهرا را به شفاعت آورده ايم . يا صاحب الزمان ! به يقين ، تو از يوسف مهربانتري . تو از يوسف بخشنده تري . به فريادمان برس ، درمانده ايم . اي يوسف گم گشته ! و اي گم گشته ي يعقوب ! يعقوب وار ، چه شبها و روزها كه در فراق تو آرام و قرار نداريم . در دوران پر درد هجران ، اشك مي ريزيم و مي گوييم : تا به كي حيران و سرگردان تو باشيم . تا به كي رخ ناديده ترا وصف كنيم . با چه زباني و چه بياني از اوصاف تو بگوييم و چگونه با تو نجوا كنيم . سخت است بر ما ، كه از دوري تو ، روز و شب اشك بريزيم . سخت است بر ما ، كه مردم نادان تر واگذارند . سخت است بر ما ، كه دوستان ، ياد ترا كوچك شمارند . يا بقّيةالله ! خسته ايم و افسرده ، نالانيم و پژمرده ، گريه امانمان را بريده است . غم دوري ، ديوانه مان كرده است . اما نمي دانيم چه شيريني و حلاوتي در اين درد و دوري است كه مي گوييم : كجاست آن كه از غم هجران تو ناشكيبايي كند . تا من نيز در بي قراري ، ياريش دهم كجاست آن چشم گرياني كه از دوري تو اشك بريزد ؟ تا من او را در گريه ياري دهم مولاي من ! ديدگانمان از فراق تو بي فروغ گشته اند . شكرگزار و سپاسگو نجوا مي كنيم : الحمدلله رب العالمين . اللهّم عجل لوليک الفرج
|+|
ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س)
سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (س) بر همه شما مسلمانان تبریک باد. مهریه ، جهیزیه و ازدواج خواستگاران فاطمه (س) اخلاق در خانواده و تربيت فرزند ازدواج با فاطمه دختر پيامبر(ص) آيين همسردارى خاطرات حضرت علی (ع)
این هم یک عکس زیبا برای بزرگ شدن آن روی آن کلیک کنید.
|+|
مبارك باد ماه روزه مبارك باد آمد ماه روزه مبارك باد آمد ماه روزه رهتخوش باد اى همراه روزه شدم بر بام تا مه را ببينم كه بودم من به جان دلخواه روزه نظر كردم كلاه از سر بيفتاد سرم را مست كرد آن ماه روزه مسلمانان سرم مست است از آن روز زهى اقبال و بخت و جاه روزه بجز اين ماه ماهى هست پنهان نهان چون ترك در خرگاه روزه بدان مه ره برد آن كس كه آيد در اين مه خوش به خرمنگاه روزه رخ چون اطلسش گر زرد گردد بپوشد خلعت از ديباى روزه دعاها اندرين مه مستجابست فلكها را بدرد آه روزه چو يوسف ملك مصر عشق گيرد كسى كو صبر كرد در چاه روزه سحورى كم زن اى نطق و خمش شو ز روزه خود شوند آگاه روزه بيا اى شمس دين و فخر تبريزتو اى سر لشكر اسپاه روزه (1) پىنوشت: كليات ديوان شمس تبريزى با مقدمه بديع الزمان فروزانفر صفحه 874. روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم سيدحسين موسوىراد لاهيجى
| ||||||
| عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت | صد شكر كه اين آمد و صد حيف كه آن رفت |
فرا رسيدن عيد سعيد فطر را به همه امت اسلامى، به ويژه مبلغان گرامى تبريك مىگوييم و از خداوند مهربان مىخواهيم، عبادات و خدمات همه مؤمنان و مبلغان در ماه پربركت رمضان را پذيرا باشد.
ماه رمضان، تنها ماهى است كه نامش در قرآن شريف آمده و از بهترين فرصتها براى مسلمين جهان است. اين ماه در فرهنگ اسلامى، بخشى از برنامهريزى الهى براى تربيت جامعه بشرى تلقى مىشود و به بركت آن هر سال تحولى فكرى، فرهنگى، در جامعه اسلامى پديد مىآيد.
ماه رمضان، هر سال همچون ابرى بهارى فرا مىرسد و بر زمين و زمان، بركت و رحمت و مغفرت فرو مىبارد و در جانها و جامعهها، حياتى نوين مىدمد و بسيار زود و با سرعت رخت برمىبندد.
سلام بر رمضان، ماهى كه قبل از آمدنش در انتظار آنيم و قبل از رفتن، اندوه سپرى شدن آن را داريم.
وبه تعبير زيباى امام سجاد عليهالسلام : «اَلسَّلامُ عَلَيْكَ مِنْ مَطْلُوبٍ قَبْلَ وَقْتِهِ وَمَحزُونٍ عَلَيْهِ قَبْلَ فَوْتِهِ؛(1) سلام بر تو كه [از جمله چيزهايى هستى كه] قبل از زمانش مورد طلب است و قبل از رفتنش بر آن اندوه خورده مىشود.»
اين ماه، سالى يك بار چون بهترين عزيزان سفركرده رخ مىنمايد و در اوج عشق و اشك اولياى الهى همه را تنها مىگذارد و از ميان ما رخت برمىبندد.
بسيارى از انسانها، در اين درياى رحمت شنا مىكنند و گوهرهاى «معرفت»، «محبت» و كيمياى طهارت و «تقوا» برمىگيرند، برخى جسم و جان را صفايى ديگر مىبخشند و برخى از آبشار رحمت رمضان جامها مىنوشند، هر كس به ميزان تلاش و صفا و اخلاص خويش از مهمانسراى حضرت دوست بهره مىگيرد، آب حيات مىنوشد و گوهر شب چراغ مىاندوزد.
همراهى با اين اردوى تربيتى خدا، يكى از شرايط نجات و فوز و فلاح انسانهاست. «قَدْ اَفْلَحَ مَنَ تَزَكّى وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّى»(2)
ياران رمضان بسوى قلههاى بلند «تقوا» راه مىسپرند و هر كس آرزوى ديدار يار دارد، بايد رمز رمضان را بياموزد. بىشك مبلغان عزيز كه خود خادمان فرهنگ رمضاناند، از انوار اين ماه، نور مىگيرند و در بازتاب فروغ درخشان رمضان، نقشى بزرگ، ايفا مىكنند.
در آستانه خداحافظى با شهر اللّه اكبر و عيد اولياى الهى، شيفتگان ماه خدا، غم فراق دارند و به چگونگى تداوم انوار رمضان مىانديشند و راهكارهاى شرب مدام از فيوضات رمضان را مىجويند.
دانشآموختگان مدرسه رمضان، بايد دانش خويش را در صحنه جامعه و ديگر فرصتهاى سال به كار گيرند وگرنه، دانشهاى نظرى بدون كاربرد عملى به زودى فراموش مىشود. پرورش يافتگان اردوى رمضان بايد از آداب و عادات و اعمال و انديشههاى اين ماه و سازندگى انسانى آن فاصله نگيرند وگرنه رياضتها كمكم تأثير خود را از دست خواهد داد.
ارمغانهاى اين ماه پربركت را اين چنين مىتوان فهرست كرد:
1. روزهدارى و شبزندهدارى؛
2. تلاوت و تعليم و تعلم قرآن مجيد؛
3. اقامه نمازهاى باشكوه جمعه و جماعت؛
4. آشنايى بيشتر با گفتار و رفتار معصومين عليهمالسلام ؛
5. افزايش صدقات و انفاق و تقويت روح گذشت و احسان؛
6. صله ارحام و رسيدگى به خويشاوندان؛
7. دعا و نيايشهاى بيشتر؛
8. تذكر و ارشاد و راهنمايى ديگران؛
9. توبه و بازگشت از لغزشها و گناهان؛
10. عادت به نوافل و نمازهاى مستحبى.
رمضان، هزاران گوهر گرانبها به انسانها هديه كرده و مىكند، ولى سه گوهر «آزادى»، «آگاهى» و «عشق الهى» از درخشانترين هديههاى آن است.
آرى، رمضان به بركت روزهدارى، انسان را از سلطه هوسها، و نيازهاى كاذب و تحميلى و افراط در نيازهاى واقعى، آزاد مىكند و به انسان «آزادى اراده» مىبخشد.
انسان در سايه رمضان با «معارف بلند قرآنى» آشنا مىشود و با بهترين رهنمودهاى زندگى انس مىگيرد. اطلاعات و آگاهيهاى قرآن، فورىترين و ضرورىترين مواد آموزشى و تربيتى براى جامعه بشرى است. اصولا قرآن نرمافزار مديريت صحيح انسان و جهان است و همه مشكلات جامعه ناشى از عدم استقرار اين نرمافزار زندگىبخش، در قلب افراد و دولتهاست.
«عشق الهى» و «اولياى الهى» بهترين عامل كنترل و هدايت انسان در جاده پر سنگلاخ زندگى است. نيايشهاى رمضان، شعلههاى عشق الهى را در جان مؤمنان برمىافروزد.
دستيابى به سعادت جاودانى و رهايى از همه رنجهاى دنيوى و اخروى، بدون «گوهر تقوا» مقدور نيست و رمضان اين گوهر آسمانى را به زمينيان مىبخشد و آزادى و آگاهى و عشق الهى پيش نياز حتمى براى صعود به جايگاه بلند «متقين» است و رمضان اردوگاه تربيتى «متقين» است. متقين در آغاز بر خويش حاكم مىشوند و سپس فرمان حكومت بر هستى را با امضاى خدا دريافت مىكنند.
پاسدارى از اين «گوهرهاى آسمانى» نياز به هوشيارى و مراقبت و برنامهريزى و همكارى همگانى دارد و به تعبير امروزين، «عزم عمومى» مىخواهد. مبلغان گرامى در اين فرايند عظيم و گسترده نقشى حساس برعهده دارند. دولت و ملت بايد تمام نيروى خود را در پاسدارى از «آزادى و آگاهى و عشق الهى» به كار گيرند و با دشمنان و غارتگران اين سه گوهر آسمانى مبارزه كنند.
ولايت و امامت و عشق مهدوى عجل اللّه تعالى فرجه و تقويت ولايت فقيه، ضامن تداوم دستاوردهاى رمضان در جامعه اسلامى است. و اعلام برائت از كفار و مشركان و تكيه بر خدا و نيروهاى مؤمن و بريدن چشم طمع از شرق و غرب، پيشنياز تشكيل جامعه توحيدى است و در جوامع شركآلود هيچگاه «عزم ملى» پديد نخواهد آمد.
در جوامع اسلامى عزم واحد تنها در سايه توحيد و پيروى عاشقانه از اولياى الهى شكل مىگيرد و امام و امامت، نظام امت است.(3)
ماه رمضان هم دستاوردهاى فردى دارد، هم ارمغانهاى اجتماعى، هم رهآورد فرهنگى دارد، هم رهآورد اقتصادى، هم كارآيى بهداشتى، درمانى دارد، هم كاركردهاى سياسى، اجتماعى.
هم آموزش است، هم كارورزى، هم تمرين است، هم تعليم. همه رهآوردها را بايد توسعه داد و تداوم بخشيد.
احياى مساجد، فعال شدن هيئات مذهبى، تأسيس و گسترش فعاليتهاى قرآنى و ارتباط نزديكتر با عالمان دين، بخشى از ارمغانهاى پربركت رمضان است كه بايد در جهت تقويت و تداوم اين دستاوردها، تلاش كرد.
ماه رمضان، ماه برگشت به قرآن است، بايد در نظام قانونگذارى، در نظام اقتصادى، در نظام آموزشى و تربيتى و در مواضع سياسى، اجتماعى به قرآن بازگشت و براى قرآنآموزى، قرآنباورى، قرآنپژوهى و گسترش انديشههاى قرآنى و قرآنسالارى برنامهريزى كرد.
همه ما افراد و نهادها، دولتمردان و مردم، بايد انديشهها را برقرآن عرضه كنيم، عواطف را با قرآن ميزان كنيم و رفتار فردى را بر اساس قرآن و رهنمودهاى اهل بيت عليهمالسلام تنظيم نماييم. برنامه و بودجه ساليانه و برنامههاى توسعه و چشماندازهاى آينده را از قرآن و عترت فراگيريم و از كفر و شرك جهانى نهراسيم.
ماه رمضان، ماه بازگشت به زلال طبيعت و فضاى پاكيزه فطرت و تمرين آزادگى از «خور و خواب و خشم و شهوت» است. با حضور در نماز عيد فطر در زير آسمان و فضاى باز و سجده بر زمين و شعار تكبير و توحيد و با صلوات بر محمد و آل محمد عليهمالسلام بايد بسوى خدا بازگشت.
اعمال و دعاها و شعارهاى ماه رمضان و روز عيد فطر، بازگوكننده دستاوردهاى روزه و رمضان است.
خداوند متعال پس از برگزارى اردوى بزرگ تربيتى رمضان، اجتماعى با شكوه و اختتامى زيبا و دلنشين را تدارك ديده است، اصولا اعياد اسلامى رنگ و بوى ديگرى دارد، از يك سو، روز ستايش و سپاس به درگاه آفريننده انسان و جهان و نعمتبخش رحيم و رحمان است و از سوى ديگر روز قدرشناسى از پيامآوران و اولياى الهى است، روز اعلام بيعت و حمايت از آنان كه پيوند انسان و خدا را برقرار مىسازند، روز شعارهاى زندگىبخش تكبير و توحيد و صلوات بر محمد و آل محمد صلىاللهعليهوآله است.
آنچه در جشنهاى غفلتآفرين معمول و موسوم است، و برخى مؤمنان همگاه گرفتار آن مىشوند، شايسته فارغ التحصيلان دانشگاه عرفانى رمضان نيست.
1. رقص و پايكوبى؛
2. موسيقيهاى مطرب و نامشروع؛
3. كف زدنها؛
4. سوت و آواهاى بىمعنى؛
5. تمسخر مؤمنان؛
6. اختلاط زنان و مردان نامحرم؛
7. بدحجابى و ديدزنى؛
8. ميگسارى؛
9. مصرف مواد مخدر؛
10. و هرگونه اذيت و آزار ديگران، در جشنهاى اسلامى جايگاهى ندارد.
فرائض و آداب و محتواى دعاهاى عيد فطر و قربان را بايد تحليل كرد، تا آداب و اعمال اعياد اسلامى درخششى ديگر داشته باشد.
1. صحيفه سجاديه، دعاى چهل و پنجم.
2. اعلى/14 و 15.
3. نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتى، حكمت252، «وَالاْءمامَةَ نِظاما لِلاُْمَّةِ».
و در ادامه مطالب :
![]()
نیمه شعبان
این عید بر همه ی مسلمانان جهان مبارک 

بهار سبز و شيرينم!
تو كي از راه مي آيي؟
تو كي با غنچه هاي صورتي ، آبي
از اوج آسمان ناگاه مي آيي؟
تو را من چشم در راهم شباهنگام
كه باز آيي و من خواهم سرود آن روز
هزاران شعر نيمايي
و خواهم ريخت
صدها دسته گل در پيش پاي تو
و خواهم خواند
شعر باز باران را براي تو
تو اي خورشيد نوراني!
تو اي ماهي كه زيبايي!
در آغاز بهار و عطر نوروزي؟
و يا يك روز باراني و پاييزي؟
تو كي از راه مي آيي؟
تو را من چشم در راهم شباهنگام..............
مهدی می آید؟!
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد، نیامدی!
چه بغض ها که در گلو رسوب شد، نیامدی!
خلیل آتشین سخن! تبر به دوش بت شکن!
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی!
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه
ولی برای عده ای، چه خوب شد، نیامدی!
تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد، نیامدی!
.....................

میلاد مهدی موعود«عج» بر تمام منتظران واقعیش مبارک!
كدامين جاده امشب مي گذارد سر به پاي تو
بگو ،بگو
كدامين جاده امشب مي گذارد سر به پاي تو
عزيز دلم ، ابا صالح المهدي !
كدامين جاده امشب ...
ديگر همه تن خود را به تو وا مي گذارم
سكوت مي كنم
از لحظه كه بگذرم
آرام مي شوم.
و از من جز نگاهي نمي ماند
نگاه عاشقانه اي در چشمان جاودان تو
امشب شب عبور است.
تپش هاي گاه گدار بي امان قلبم
و اين دلشوره عجيب تلخ وشيرين
شايد تو نامم را باز بخواني
واين شور عاشقي را به جنون بكشاني
من امشب راهيم و اين سكوت بعد از من نيست.
مسافر غريب
مسافر غريب!
مثل تو سفر خواهم كرد.
بي نام بي نشان بي هياهو
در جستحويي غريب
از تو كه بي نشاني.
امشب مي گذار و مي ميرم.
و تو بهار من
باز سراغم را مي گيري
و در افقي ديگر طلوع خواهم كرد.
امشب خورشيد خواهم شد.
مسافر غريب آشناي من !
مهربان بي ادعاي من!
معشوق و محبوب جاودان!
مي دانم باز در حضور تو زنده مي شوم.
تولدي دوباره و آغازي سبز.
راهنماي دل گم كرده ام!
عزيز رازآلود من!
بيا بيا لطيف...
اللهم عجل لوليك الفرج
مهدی (عج) کیست؟
اوصاف حضرت مهدی (عج) چگونه است ؟
دعاي ديدن امام زمان (عج)
متن كامل كتاب هاي موضوع مهدويت و امام زمان (ع)
بخش اخبار و مقاللات مركز اطلاع رساني امام مهدي ارواحنا فداء
همه ی این مطالب در ادامه مطالب
به اميد جمعهاي كه در تقويمها بنويسند
تعطيل: ظهور امام زمان (عج)
![]()
عید مبعث مبارک
«اِقرَأ باِسم رَبِّک اَلُّذِی خَلََقَ»
عيد رسالت و جشن برگزيدگی و برانگيختگی پيامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) بر جهان و جهانيان مبارک باد
ـ اي جامه بخود پيچيده ـ برخيز و انذار كن (آيات ١و ٢/ سوره مدثر) محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد. ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد: بخوان! ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:بخوان! ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم. صدا پاسخ داد: ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت......... و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند. ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت: ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم! و چون خديجه علت را جويا شد گفت: ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود،امشب من به پيامبري برگزيده شدم! خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت: ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي آورم........ ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.
ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ما را انيس و مونس شد
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد
گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد
که طاق ابروی يار منش مهندس شد
که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
چو زر عزيز وجودست شعر من آری قبول دولتيان کيميای اين مس شد خيال آب خضر بست و جام کيخسرو بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد زراه ميکده ياران عنان بگردانيد چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد |

![]()
مصحف حضرت فاطمه(س) و بيان آينده تاريخ تا روز رستاخيز

مصحف فاطمه عليهاالسلام شامل: اخبار و اطلاعاتى در آيندهى جهان تا روز قيامت، سرنوشت فرزندان و ذرارى آن حضرت، ستمگرى و انواع جنايات خلفاى جور و پادشاهان بىداد و از اين قبيل علوم و اخبار مىباشد، اين كتاب كه از نظر حجم سه برابر قرآن است، ولى چيزى دربارهى قرآن و يا احكام و حلال و حرام ندارد، بلكه آيندهى تاريخ را تا روز رستاخيز ترسيم كرده است، احاديث زير در همين زمينه اند:
ابوبصير از امام صادق عليهالسلام در مورد مصحف فاطمه عليهاالسلام سوال نمود،آن حضرت در جواب او فرمودند:
مصحف فيه مثل قرآنكم هذا ثلاث مرات واللَّه ما فيه من قرآنكم حرف واحد. (۱)
مصحف فاطمه عليهاالسلام سه برابر اين قرآن موجود است، ولكن در يك حرف نيز مشابهت ندارند.

شبيه اين حديث را از امام كاظم عليهالسلام داريم كه مىفرمايند: مصحف فاطمه در نزد من است، ولى چيزى از احكام قرآن در آن نيست. (۲)
و از حماد بن عثمان آمده است كه روزى امام صادق عليهالسلام فرمودند: در سنهى يكصد و بيست و هشت زنادقه، خروج مىكنند و اين جريان را از مصحف فاطمه عليهاالسلام نقل مىكنم. حماد پرسيد: مصحف فاطمه عليهاالسلام چيست؟
حضرت فرمودند: ... ليس فيه شى من الحلال و الحرام ولكن فيه علم مايكون؛ (۳)
در مصحف فاطمه عليهاالسلام چيزى از حلال و حرام نيست، ولى حوادث و اتفاقات روزگار در آن آمده است.
و در حديث ديگرى همين امام بزرگوار از علوم غيبى و آنچه خداوند در اختيارشان گذاشته خبر مىكند و از كتابهاى آسمانى كه مخصوص ائمه است ذكرى به ميان مىآورد، آنگاه در مورد مصحف فاطمه چنين مىگويند:
و اما مصحف فاطمه عليهاالسلام ففيه ما يكون من حادث و اسماء من يملك الى ان تقوم الساعه. (۴)
مصحف فاطمه عليهاالسلام كتابى است كه تمام حوادث و اخبار غيبى و جرياناتى را كه پادشاهان تا روز قيامت انجام مىدهند آمده است.
و بالاخره ابوعبيده مىگويد: برخى از اصحاب شيعه از امام صادق عليهالسلام در مورد كتابهاى: جامعه، جفر و مصحف فاطمه پرسيدند، حضرت فرمودند: مصحف فاطمه عليهاالسلام اين است كه ملكى پيوسته در حضور فاطمه عليهاالسلام بود و او را در عزاى پدر تسلى مىداد. و از آيندهى جهان و سرنوشت فرزندانش خبر مىكرد، اين كتاب را مصحف فاطمه گويند. (۵)
از مجموع اين احاديث نتيجه مىگيريم كه مصحف فاطمه عليهاالسلام كتابى است كه از جانب خدا به وسيلهى ملك و پيك وحى به فاطمه عليهاالسلام القاء شده و اميرالمؤمنين عليهالسلام آن را نوشته و محتوايش در مورد اخبار غيبى و سرنوشت فرزندان فاطمه و اتفاقاتى است كه پادشاهان و امرا در دنيا انجام مىدهند و در اين كتاب مسائل احكامى و حرام و حلال نيامده و اين كتاب چنان پرحجم است كه سه برابر قرآن مجيد مىباشد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مطالب آرشیو این وبلاگ که برای مسابقه در اینجا لینک شده اند.
برای دیدن مابقی مطالب لینکی به قسمت مطالب مذهبی بروید.
![]()
عیدتان مبارک
عیدتان مبارک

لینک های فهرست (به جز سرگرمی)به روز رسانی شدند. سر برنید پشیمان نمی شوید.
ممنون
![]()
مجموعه سخنرانی از استاد فاطمی نیا (1)
![]()
با هم به خانه زهرا سلام الله برويم
زيرا ميخواهيم خدا را بشناسيم و در چشمان زيباي او خدا را ببينيم..
به خانه زهرا سلام الله برويم..تا معنا و مفهوم عبادت را در رکوع و سجود او درک کنيم..و از چشمان اشک الود او و بدن لرزان او..راز خضوع و خشوع را در نماز جستجو کنيم..
به خانه زهرا سلام الله برويم...تا زشتي ارزوي دنيوي را در زهد و ساده زيستي او ببينيم و از کاسه گلين او اب حيات بنوشيم..تا هر چه اغيار است از دلمان به در شود..
به خانه زهرا سلام الله برويم..تا دستان انفاق گر او را ببوسيم..و شوق يتيم نوازي را در دامن پر مهر او ببينيم..و از بخل .. حرص ..انحصار مال پرستي..فارغ اييم..و فقر و نداري ديگران ما را بي تاب کند..
به خانه زهراسلام الله برويم..تا دل پريشان و مضطرب خويش را در چادر عصمت او ارام کنيم..و جان لجنزار از گناهان را در سبوي طهارت او شستشو دهيم..
به خانه زهرا سلام الله برويم..تا حقيقت زيبايي را در روشنايي عرفان او ببينيم..و عظمت خدا را در صلابت نگاه او نظاره گر باشيم..و راز - فاطمه -را در -سرٌ- زهراپيدا کنيم..
به خانه زهرا سلام الله برويم...تا جهل ويرانگر را به نور علم او از دل بيرون کنيم..و گرد و غبار غفلت را در کوثر زلال او شستشو دهيم..
به خانه زهرا سلام الله برويم..تا زيبايي عبادت او را تماشا کنيم..و فراز ساکنان ملکوت را نظاره گر باشيم.. و پرواز هاي قران را در بيان نوراني او مشاهده کنيم..و شبانگاهان تا سحرگاه محو اسمان روشن قران گرديم..
به خانه زهرا سلام الله برويم..تا در نور تسبيح او.کسالت سستي را به مستي..و اقامت را به قيام..و ظلمت را به نور و غيبت را به حضور ..و رياضت را به ملاحت تبديل کنيم..
به خانه زهرا سلام الله برويم..تا ارامش روحاني حجاب را بشناسيم..و متانت و وقار زن را در ايينه عفت او به تماشا بنشينيم..و شکوه زن را در صلابت حجاب او معنا کنيم..و گنج غنا را در قناع او جستجو کنيم..
به خانه زهرا سلام الله برويم..تا اوصاف شيعه را از زبان ام المومنين بشنويم..و مسيوليت شيعه گري را بر مدار بيان او قرار دهيم..و از خود بپرسيم ايا شيعه واقعي هستيم؟؟!!!
به خانه زهرا سلام الله برويم..تا انتظار او را از خود در يابيم..و قول و عملمان را بر رضاي او استوار سازيم..و تکاليف خود را اطاعت صادقانه او بدانيم....
به خانه کوچک زهرا سلام الله برويم.تا برنامه زندگيمان را انشا کند..و بهاي بهشتي شدن شيعه را از زبان مبارک او بشنويم..
![]()
به خانه کوچکي برويم که دنيا از ان اداره ميشود..
به ابي انت و امي و نفسي يا مولاي يا زهرا...

![]()
درد دلی با خدای خویش
اباالفضل دایی تولدت مبارک
اللهم صل الله محمد و آل محمد
خدایا از چشم بد دورش نگه دار
اللهم صل الله محمد و آل محمد
« بسوی خداوند باز گرديم ... »
يک سال گذشت ،
به اين سرعت و سادگی ...
حرف زيادی برای گفتن نيست ، جز اينکه...
به سوی خداوند باز گرديم و او را با تمام حضورش احساس کنيم ...
او اينجاست ...
نزديکتر از اين نزديکی ...
![]()
چشمهايمان را باز کنيم ، بازتر ...
دستش را بگيريم تا هيچ وقت تنها نمانيم ...
به چشمهايش خيره شويم تا هيچ وقت احساس غربت نکنيم ...
صبح ها ، وقتی خورشيد طلوع ميکنيد بسويش نياز کنيم ،
نمازهايی بخوانيم که فرشته ها در عرش از حساب ثوابش بمانند ،
نجــواهـايی که دست هيچ ملکی بدان نرسد ،
سجده هـايی خالصانه و قنوتی از سر ايمان ...
زمــزمــه هـايی که جبرئيل هم خيره بماند ،
بگذريم از همه گناهانی که روزمره شده اند برايمان ،
آنقدر پاک شويم تا به ما وحی شود ...
بسوی خداوند بازگرديم ،
به سويش باز گرديم ...

خداوند همين اطراف است ..
همين اطراف ...
احساس ميکنيد ؟!!
دلم ميخواهد بايستم رو به ايوان آفرينش و بگويم :
العفو ...
الهی العفو ...
خدايا ! درگذر از همه خطاهای کوچک و بزرگم ،
خدايا ! ببخش بی توجهی هايم را ...
خدايا ! چشم بپوش از ...
خدايا ...
خدايا ...
دعايم مستجاب شده است ،
پروردگارم دعايم را مستجاب کرده است ...
خداوندا !
به شکرانه اين همه نعمت رو به کدام قبله نماز گذارم ؟!
پروردگارم فرمود :
« فأينَما تُولّوُا فثَمّ وَجهُ الله »
« رو به هر طرف که بايستيد رو به خدا ايستاده ايد »

من ...
رو به هر طرف می ايستم ...
خداوند را می بينم که سر بر سجده خويش نهاده است،
و همه کائنات را ...
سر بر سجده خداوند
دعايم مستجاب شده است ،
پروردگارم دعايم را مستجاب کرده است ...

برگرفته از "یا اباصالح المهدی"
![]()
اسراری از نهضت امام حسين عليه السلام
بسم الله الرحمن الرحيم
اسراری از نهضت امام حسين عليه السلام

هدف امام حسین علیه السلام
نهضت حضرت امام حسین علیه السلام برای چه هدفی بود؟ هدف نهضت خونین حضرت سید الشهداء «علیه الصلاة و السلام» احیای دین اسلام بود، زیرا دین اسلام با نقشه های شوم و شیطانی بنی امیه در خطر نابودی و اضمحلال قرار داشت که آن حضرت با خون مبارک خود درخت دین را آبیاری، و اهداف بنی امیه را ریشه کن فرمود.
دین یعنی چه: راه و روشی که انسان را به سعادت دنیا و آخرت سوق دهد را دین می گویند و خود مشتمل بر سه امر است:
1- عقیده 2- قول 3- عمل.
عقیده چیست: عقیده به معنی پذیرفتن و قبول نمودن اصول دین می باشد که عبارت است از: 1- «توحید» 2- «عدل» 3- «نبوت» 4- «امامت» 5- «معاد».
مراد از قول چیست؟
اقرار و بر زبان جاری کردن شهادتین: شهادت به یگانگی خدای متعال و رسالت پیامبر اسلام حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اعتراف به امامت ائمه طاهرین علیه السلام که عبارتند از:
1- حضرت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام.
2- حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام.
3- حضرت امام حسین علیه السلام.
4- حضرت امام زین العابدین علیه السلام.
5- حضرت امام محمد باقر علیه السلام.
6- حضرت امام جعفر صادق علیه السلام.
7- حضرت امام موسی کاظم علیه السلام.
8- حضرت امام رضا علیه السلام.
9- حضرت امام جواد علیه السلام.
10- حضرت امام هادی علیه السلام.
11- حضرت امام حسن عسکری علیه السلام.
12- حضرت امام عصر حجة بن الحسن المهدی «عجل الله تعالی فرجه الشریف».
و همچنین اعتراف و اقرار به مقام عصمت برای حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا «سلام الله علیها».
مراد از عمل چیست؟ مراد از عمل پای بند بودن انسان به دستورات الهی است که واجبات را به جا آورده و محرمات را ترک کند. و بهتر آن است که مستحبات را انجام داده و مکروهات را ترک نماید، و در انجام یا ترک مباحات هم مخیر می باشد.
آیا ملتزم بودن به عقیده، قول و عمل، فایده و اثری هم دارد؟ بهترین و خوشایندترین ثمره و اثر، که سعادت در دنیا و فلاح و رستگاری در آخرت است را به دنبال دارد.
آگاهی از شهادت
آیا حضرت امام حسین علیه السلام از شهادت خود در روز عاشورا آگاه بودند و با یقین به آن، قیام فرمودند؟ حضرت سید الشهداء علیه السلام علم قطعی به شهادت خود داشتند، چنانکه کرارا و از جمله هنگام خروج از مدینه و مکه و حرکت به سوی عراق و به آن اشاره نموده، و البته قیام خود را تنها برای احیاء و نجات دین مبین اسلام بیان فرمودند.
و اما پس از گذشت قرنها به وضوح می بینیم که از مهمترین علل و حفظ و صیانت دین از گزند و کید دشمنان تا به امروز، واقعه خونین کربلا و شهادت آن حضرت می باشد.
آیا امام حسین علیه السلام به هدف مقدس خود که احیای دین اسلام بود رسیدند؟ آری، قیام عاشورا هم وسایل رسوایی و نابودی و اضمحلال کامل سلسله بنی امیه و دیگر دشمنان دین را فراهم آورد و هم حقیقت و حقانیت دین را بر همه جهانیان روشن نمود.
اگر امام حسین علیه السلام به هدفشان رسیدند، پس چرا امروز بسیاری از مسلمانان جهان- با بیش از یک میلیارد و نیم جمعیت- در بدترین حالات: فقر، جهل، مرض و هرج و مرج به سر می برند؟
و چرا در اغلب کشورهای اسلامی استبداد و جنگ و خونریزی است(به طورمثال: در هند «مسجد بابری» و کشمیر، و افغانستان، و عراق، و فلسطین، و بوسنی هرزگویین و ...)، و این دشمنان اسلام هستند که بر مسلمین حکومت می کنند؟
هدف از قیام حضرت سید الشهداء علیه السلام را به طور خلاصه می توان این گونه جمع بندی نمود:
1- رسوا نمودن و ریشه کن کردن دودمان بنی امیه: زیرا آنها با تکیه بر پول و اسلحه بر سرزمینهای اسلامی سیطره یافته، و در فکر نابودی اسلام بودند و به قدری قدرت و نفوذ داشتند که همه افراد، تفوق بر آن دودمان و شکست آنها را امری غیر ممکن می دانستند، و در حقیقت خشکانیدن این شجره خبیثه نه تنها موجب حیات دوباره اسلام و مسلمین شد، بلکه بزرگترین خدمت به جهان بشریت به حساب می آید. و با قیام آن حضرت علیه السلام، ظلم و ظالم، جور و استبداد برای همیشه رسوا گردید.
2- تصحیح اعتقادات دینی: یکی از مفسده های بنی امیه آن بود که برای مخدوش جلوه دادن دین و اعتقادات اسلامی و دور نمودن مردم از خط واقعی اسلام که همان مکتب اهل بیت عصمت و طهارت علیه السلام است، و نیز برای استحکام پایه های حکومت خود، دست به جعل احادیث و نشر عقائد باطل مانند: «جبر»، «تفویض» «تجسیم» و . . . زدند، و شهادت حضرت اباعبد الله الحسین علیه السلام خط بطلانی بر همه تحریفها و انحرافات عقیدتی بنی امیه بود و سبب شد تا عقائد صحیح دینی و سیمای نورانی و زیبای مکتب اسلام و مذهب تشیع بار دیگر از پشت غبار حکومت بنی امیه نمایان شده و بدرخشد. و امروز به برکت آن قیام مقدس، اعتقادات صحیح و مبادی دین در میان صدها میلیون مسلمان شیعه منتشر و در هزارها کتاب ثبت و ضبط شده و در شرق و غرب عالم به زبانهای مختلف پخش گردیده است.
3- تصحیح رفتار و کردار انسانها: در سایه حکومت جبار بنی امیه حرکات و رفتارهای مردم رنگ و بوی وحشیگری، تندخویی، استبداد، بی عفتی و غیر انسانی به خود گرفته بود که حضرت امام حسین علیه السلام بار دیگر مکارم اخلاق را که جد بزرگوارشان به انسانیت هدیه فرموده بودند را زنده کرده و مردم را به شاهراه انسانیت در همه مراحل زندگی هدایت نمودند. و اگر امروز شاهد گرفتاری مسلمانان و نابسامانی در کشورهای اسلامی هستیم همه ناشی از دورشدن مسلمانها از اسلام و عمل نکردن به دستورات این شریعت مقدس می باشد.
اگر حضرت امام حسین علیه السلام استبداد را ریشه کن فرمودند، چرا امروزه شاهد استیلاء حکام س: مستبدی چون صدام و امثال او، و تحت فشار و شکنجه قرار دادن امت اسلامی و به یغما بردن همه ثروتهای کشورهای اسلامی از سوی آنها هستیم؟
ج:قیام حضرت امام حسین علیه السلام نه تنها موجب سرنگونی و نابودی بنی امیه گردید، بلکه سبب همه نهضتهایی که به سرنگونی دودمان بنی العباس و بسیاری از حکام ظالم در طول تاریخ انجامید، را فراهم ساخت، و راه و رسم زندگی صحیح، و دفاع از حریم دین و احکام الهی، و نیز روش پایداری و مجاهدت با ظلم و جور و حکام مستبد را برای همیشه به مردم جهان آموخت، تا در پرتو آن زندگی شرافتمندانه ای داشته باشند، و با مراجعه به منابع تاریخی می توان بر این حقیقت واقف شد. (از جمله گاندی رهبر استقلال هند می گوید: من از حسین علیه السلام آموختم که چگونه مظلوم باشم تا پیروز شوم.)
آری! تقصیر گرفتار کنونی مسلمانان در دریایی از مشکلات اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و غیره از خود آنهاست، همانطور که کلید علاج و درمان این مریضی ها نیز در دست آنها می باشد، همان گونه که مرحوم شیخ بهائی فرموده است:
اســـلام بــه ذات خـــود نــدارد عیــــبـــی هـــر عیـــب که هســــت از مسلــــمانـــــــی ماست
س: مثالی برای این مطلب بیاورید؟
ج: در اینجا برای توضیح بیشتر به مثالی اشاره می کنیم: اگر یک طبیب حاذق که بیماری را به خوبی تشخیص می دهد، دستورات لازم برای بهبودی بیمار را صادر کرد، آیا تنها تشخیص مرض و تعیین نحوه معالجه بدون عمل به دستور طبیب درمان می شود؟
و در صورتی که بیمار به دستورات طبیب توجه نکرد چه کسی مقصر است طبیب یا بیمار؟
حضرت سید الشهداء علیه السلام راه علاج و درمان جامعه گرفتار و غوطه ور در مشکلات، و راه و روش نیل به سعادت در دنیا و آخرت را برای همه نسلها روشن فرمودند، و به شهادت تاریخ در زمانهای سید مرتضی «قدس سره»، شیخ مفید «قدس سره»، علامه حلی «قدس سره»، فخر المحققین «قدس سره»، محقق کرکی «قدس سره»، شیخ بهائی «قدس سره»، علامه مجلسی «قدس سره»... و دیگر علما و بزرگان شیعه چون امت اسلامی نسبتا به این دستورات حیاتبخش عمل می کرد در اوج عزت و سعادت و در کمال خیر و رفاه به سر می برد و هیچ یک از صدها و هزارها مشکلات امروزی را که امت اسلامی با آن دست به گریبان است نداشت، بلکه این دشمنان اسلام بودند که در دریایی از بدبختی و عقب افتادگی و جهل و نادانی به سر می بردند.
مشکلات جهان اسلام
س: آیا مشکلات امروزه جهان اسلام قابل علاج و درمان می باشد؟
ج: آری! دین اسلام و مکتب اهل بیت علیه السلام محدود به زمان خاص و امت و قوم خاصی نبوده و نیست، بلکه برای همه بشریت در طول قرون و اعصار می باشد، و برای تمامی مشکلات و نیازهای بشر، درمان و راه مناسب را بیان فرموده است.
س: علاج و درمانی که لازم است مسلمین به آن عمل کنند، تا مجددا عزت و آقائی از دسته رفته خود را بازیافته و از سیل مشکلات فزاینده کنونی رهایی یابند چیست؟
ج: علاج مشکلات امروزه مسلمانان در سایه عمل به این چهار امر ممکن است: 1- امت واحده 2- اخوت اسلامی 3- آزادی 4- شورا.
امت واحده
باید امت واحدی که خدای متعال در آیه شریفه به آن اشاره فرموده: «و إن هذه امتکم امة واحدة» (المؤمنون: 52)، یعنی :« این امت شما (امت اسلامی) تنها یک امت است» و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آن را پایه ریزی و تحقق بخشیدند، در جامعه اسلامی تحقق یابد. آیا امروز امت اسلامی یک امت واحد است یا آن گونه که می بینیم به دهها امت بیگانه از هم تقسیم شده است؟!
س: مقصود از «امت واحده» چیست؟
ج: امت واحده به این معنی است که باید تمام مرزهای جغرافیایی از میان کشورهای اسلامی برداشته شود و یک حکومت و دولت عظیم و گسترده اسلامی تشکیل شود.
س: آیا تشکیل چنین حکومت گسترده و بزرگی با توجه به شرایط امروز دنیا ممکن است؟
ج: بهترین شاهد بر امکان تحقق این امر دو کشور «هند» و «چین» می باشند که تا حدود نیم قرن قبل، دهها و بلکه صدها حکومت خودمختار بودند، اما با همه اختلافات در دین، عقیده، لغت، و آداب و رسوم به همت مردمشان مرزها و حدودهای بی مفهوم ودروغ را از میان برداشتند، به طوری که امروز به صورت دو حکومت بسیار وسیع و پر جمعیت در آمده اند، که بر اساس آخرین آمارهای منتشره کشور هند یک دولت یا جمعیت حدود هزار میلیون، و کشور چین یک دولت با جمعیت حدود هزار و سیصد میلیونی می باشد، و اکنون نیز زمزمه های لزوم اتحاد اروپا و برچیدن مرزهای جغرافیای از میان همه کشورهای اروپایی و حرکت به سوی اروپای متحد، شنیده می شود.
چگونه دیگران با همه اختلافات موجود فیمابین خود در دین و مبادی و عقایدو آداب و رسوم و قبائل متحد شدند، و یا اروپائیان به این نتیجه رسیدند که مرزها و تشتت ها و قوانین ساختگی که به پاره پاره شدن ملتها انجامیده نه تنها بی ثمر بوده، بلکه مانع بسیاری از تقدم ها و پیشرفتها است، اما امتی که دین و آیین و کتاب و پیامبرش یکی است و قرنها یک امت بوده نمی تواند متحد و یکپارچه باشد؟!
و حال آن که خداوند متعال وعده فرموده است: «إن تنصروا الله ینصرکم و یثبت أقدامکم» (سوره ی محمد، آیه 7) اگر خدا را یاری کنید خداوند شما را یاری کرده و گامهایتان را استوار می سازد».
و همچنین پروردگار متعال فرموده است: « إن ینصرکم الله فلا غالب لکم» (آل عمران: 160) یعنی: «اگر خداوند شما را یاری کند کسی بر شما پیروز نخواهد شد». و البته و عده خدای متعال حق و صدق است، چنان که فرموده: «و من أصدق من الله قیلا» (النساء: 122) یعنی: «چه کسی از خداوند راستگوتر است»؟
و می فرماید: «و من أصدق من الله حدیثا» (النساء: 87) یعنی: «چه کسی از خداوند صادق تر است»؟!
اخوت اسلامی
دومین امری که باید مسلمانان به آن عمل کنند تا از مشکلات فعلی رهایی یافته و عزت از دست رفته خود را باز یابند، این است که برادری و اخوت اسلامی به میان مسلمانان برگردد، چنان که خداوند متعال می فرماید: «إنما المؤمنون اخوة» (الحجرات:10) یعنی:«تمام مؤمنین با هم برادر هستند».
اما متأسفانه الآن مسلمانان نه تنها با هم برادر نیستند بلکه همدیگر را بیگانه می خوانند.
و چنانچه اخوت اسلامی در جامعه حاکم باشد هر فرد مسلمان می تواند در هر کشور از کشورهای اسلامی از تمامی مزایا و آزادیهای فردی و اجتماعی دین مبین اسلام برخوردار باشد که از آن جمله است:
1- به تمام بلاد اسلامی سفر کند بی آنکه نیازی به گذرنامه، ویزا و مانند آنها باشد.
2- بدون در نظر گرفتن تابعیت این دولت یا آن دولت، بتواند بر طبق موازین شروع مقدس در باب نکاح، به فرد مسلمان مورد نظر دختر بدهد، و از خانواده مسلمان مورد نظر دختر بگیرد.
3- حق اقامت و سکونت در هر یک از بلاد اسلامی را که بخواهد، داشته باشد.
4- هیچ محدودیتی در تجارت و صنعت و کسب دلخواه او- جز مکاسب محرمه- در جای جای کشورهیا اسلامی نباشد.
5- بتواند در تمام بلاد اسلامی خانه و زمین و سائر املاک خریداری کند.
6- هیچگونه منعی در زراعت و ساختن عمارت در هر منطقه از مناطق اسلامی برای او نباشد.
7- در انجام هر گونه فعالیتهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و غیره در تمام بلاد اسلامی آزاد باشد اعم از تشکیل حزب، تأسیس و راه اندازی رادیو و تلویزیون، انتشار مجله و روزنامه و حتی تلاش و رقابت صحیح برای رسیدن به حکومت و...
و به طور کلی در همه شئون با سایر مسلمانها مساوی باشد، چون مسئله زبان، شکل، محل تولد، محل سکونت و امثال آن در اسلام سبب مزیت قومی بر قوم دیگر نمی شود، و همه مسلمانها در حکومت اسلام از حقوق برابر برخوردارند، چنانکه در روایات و تواریخ آمده است که به مجرد آنکه فردی به دین اسلام می گروید، در همه حقوق با رهبر حکومت اسلامی برابر بود.
آزادی
سومین امری که مسلمانان باید به آن عمل کنند تا از مشاکل فعلی رهایی یافته و به سعادت برسند این است که حریت و آزادی اسلامی به بلاد مسلمین بازگردد، چنان که خداوند متعال می فرماید: «و یضع عنهم إصرهم والأغلال التی کانت علیهم» (الأعراف: 157) یعنی: «ما پیامبر اسلام را فرستادیم تا بارهای سنگین و غل و زنجیری که بر مردم بود باز نموده و به همگان آزادی دهد».
و مراد از آزادی اسلامی این است که: هر مسلمانی در هر کشور اسلامی تمامی آزادیها را داشته باشد به طوری که بتواند غیر از محرمات که بسیار کم و محدود است، تمام کارها را به آسانی انجام دهد، بدون اینکه نیازی به اخذ مجوز یا پروانه ای باشد که ملزوم به پرداخت عوارض و مالیاتی گردد. بنابراین کلیه مردم در پرتو قوانین صحیح اسلامی از تمامی آزادی ها برخوردارند مانند:
آزادی در «تجارت و بازرگانی»، «زراعت»، «صنعت»، «سفر»، «اقامت»، «عمران و سازندگی»، «کار و اشتغال»، «حیازت مباحات»، «ساخت کارگاه و کارخانه های کوچک و بزرگ صنعتی»، «فعالیتهای فرهنگی»، «نشر کتاب و روزنامه و مجله»، «استفاده از رسانه های گروهی مانند: رادیو و تلویزیون»، «اظهار نظر و انتقادهای سازنده»، «کاندید نمودن خود در انتخابات»، «تقلید از هر مرجع تقلید جامع الشرائط» و بسیاری از آزادیهای دیگر که به مراتب از آزادیهایی که غرب ادعا می کند بیشتر است، و اگر غربیها به آزادی های اسلام عمل می کردند پیشرفت بیشتری داشتند، که ما تفصیل این مطلب را در بعضی از کتب بیان نموده ایم. (به کتاب «الصیاغة الجدیدة» از همین مؤلف محترم مراجعه شود.)
بنابراین هیچ فرد یا سازمان یا اداره ای حق جلوگیری از آزادی های مشروعه مردم را ندارد، و مشروط نمودن اعمال به اخذ مجوز، پروانه، عوارض و مانند آن صحیح نمی باشد.
و ممانعت از این آزادی ها که حق مسلم هر انسانی است از محرمات شرعیه می باشد، زیرا یکی از مهمترین و مشهورترین قوانین فقهی و اسلامی: «الناس مسلطون علی أموالهم و أنفسهم» می باشد.
یعنی: کلیه انسانها بر اموال و جنان خویش تسلط داشته و از آزادی کامل برخوردارند- مگر در محرمات-
شورا
چهارمین امری که پیاده کردن آن از برای رهایی از مشکلات و رسیدن به سعادت لازم می باشد این است که اسلوب و روش حکومت در جامعه اسلامی شورایی باشد، نه استبدادی و فردی، چنان که خداوند متعال می فرماید:
« و أمرهم شوری بینهم» (الشوری: آیه 38) یعنی : «مسلمانان در امور با هم مشورت می کنند».
بنابراین هر گونه استبداد و فردگرایی و تک حزبی و بی اعتنایی به آراء و نظرات، و تضییع حقوق دیگران غیر شرعی و حرام است، و باید کلیه گروههای اسلامی و تمامی روشنفکران آزاد و از آنها استفاده شود، و رسانه های گروهی در اختیار آنان گذاشته شود.
و از طرفی تعدد احزاب و گروهها و انجمنها و ... جهت رقابت سالم در جامعه و نفی استبداد و فرد محوری لازم می باشد، و باید شورای فقهاء در رأس حکومت اسلامی باشند، و رئیس دولت با انتخابات کاملا آزاد تعیین شود، و هر چهار سال، یا بیشتر یا کمتر حسب آن چه «شورای فقهاء» آن را تعیین می کند انتخابات تجدید شود.
اما آنچه که در بعضی از کشورهای اسلامی می بینیم که فردی بر قدرت تکیه زده و کنار نمی رود مانند کشور عراق جایز نیست.
روش تطبیق
س: راه تطبیق چهار امری که بیان شد چیست؟
ج: برای پیاده نمودن و تحقق امور یاد شده و تطبیق آن در جامعه، باید در کنار شورای مرجعیت به عنوان محور فعالیتها و خدمات دینی و اجتماعی، دیگر سازمانها و مؤسسات دینی و اسلامی، و احزاب و گروههای فعال در مسائل اجتماعی وارد عمل شده، به رعایت و انجام گرفتن امور زیر مبادرت ورزند:
1- پیاده شدن صفات اخلاقی در جامعه، چنان که پیغمبر اسلامی صلی الله علیه و آله و سلم فرموده : « إنما بعثت لأتم مکارم الأخلاق» (مستدرک الوسائل: صفحه 187، حدیث 1) یعنی: «خداوند مرا به رسالت و پیامبری مبعوث گردانید تا اخلاق را در جامعه پیاده کنم»، و دیدیم که چگونه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم السلام با اخلاق خوب خود مردم را هدایت نمودند.
2- احتراز کامل از خشونت، تند خویی و سختگیری و «عنف» در همه شئون زندگی، زیرا تندی و فشار نتیجه ای جز انزجار و دور شدن مردم در پی ندارد، زیرا دین اسلام دین «سلم» و نرمی و آسانی است، نه دین خشونت و تندی، بنابراین هر گونه اعدام و دستگیری و شکنجه و مصادره اموال و تجسس بر مردم و تحت فشار قرار دادن آنها جایز نیست، مگر در موارد بسیار کمی که فقها در باب قصاص و حدود و تعزیرات استثناء فرموده اند.
3- ارتقاء سطح فرهنگ مردم از طریق انتشار و توزیع وسائل تبلیغی مانند: کتاب، روزنامه، مجله، نوار و امثال آن، و اقل مقدار کتابی که در این زمینه لازم است یک میلیارد و ششصد میلیون کتاب به عدد جمعیت مسلمانان در سر تا سر جهان می باشد.
4- پشت کار داشتن، به طوری که فعالیتها به طور مستمر ادامه داشته باشد، چنان که خداوند در قرآن کریم فرموده است: «الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا» (فصلت، آیه 30)، یعنی: «کسانی که به خداوند ایمان آورند و استقامت نمودند»، زیرا به تجربه ثابت شده که کارهای مقطعی و کوتاه مدت که به صورت ظاهری و سطحی صورت می گیرد دارای نتیجه مطلوب ریشه ای و اساسی نخواهد بود.
5- جمع کلمه، به طوری که اختلافات را کنار گذاشته و از هر گونه تفرقه ای بپرهیزند، چنان که خداوند متعال در قرآن حکیم فرموده: «واعتصموا بحبل الله جمیعا و لا تفرقوا» یعنی: «همگی به ریسمان الهی چنگ بزنید و متفرق نشوید». و بر فرد فرد ما لازم است تا در حد توان و قدرت کوشش کنیم تا رسالت حیات بخش اسلام، و هدف رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه طاهرین علیهم السلام و مخصوصا حضرت امام حسین علیه السلام برای همه جهانیان روشن گردد، و مسلمانان به آن جامه عمل بپوشانند، تا از مشکلات فعلی رهایی یافته، و سعادت و عزت و سربلندی خود را بازیابند.
شعائر امام حسین علیه السلام
س: در حال حاضر وظیفه ما نسبت به امام حسین علیه السلام چیست؟
ج: بر همگی ما لازم است تا از حضرت امام حسین علیه السلام و فلسفه قیام خونین آن حضرت شناخت کامل پیدا نموده، و سعی کنیم به همه دستورات حیات بخش پیامبر و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام عمل کرده، و جهانیان را با این انوار پاک آشنا سازیم، و از طرفی نسبت به تعظیم هر چه بیشتر شعائر امام حسین علیه السلام بکوشیم.
س: مقصود از شعائر امام حسین علیه السلام چیست؟
ج: همه گونه عزاداریهای مرسوم در بین شیعیان و علاقمندان به حضرت سید الشهداء علیه السلام از مصادیق شعائر حسینی بوده و مشمول این آیه شریفه می باشد: «و من یعظم شعائر الله فإنها من تقوی القلوب». (حج، آیه 32).
و در روایات وارده از ائمه طاهرین علیه السلام بر تشکیل مجالس سوگواری و عزاداری و احیاء امر و زنده نگاه داشتن یاد اهل بیت علیهم السلام و ذکر مصائب حضرت ابا عبد الله الحسین علیه السلام تأکید بسیار شده، و برای به پا دارندگان آنها ثواب و اجر اخروی فراوانی خواهد بود.
در روایت است که امام صادق علیه السلام فرمودند: «احیوا أمرنا رحم الله من أحیا أمرنا» یعنی: «یاد ما را زنده کنید، خدای رحمت کند آن کسی را که یاد ما را زنده نگه می دارد».
و از جمله شعائر می توان به تشکیل مجالس روضه سوگواری، تأسیس هیئات و حسینیات، برپا نمودن مجالس هفتگی در مساجد و حسینیات و منازل، و انواع و اقسام عزاداری اشاره نمود.
س: شعائر امام حسین علیه السلام اعم از سینه زنی، زنجیرزنی، قمه زنی و ... چه حکمی دارد؟
ج: بنابر مشهور بین فقهاء شعائر امام حسین علیه السلام به هر نحوی که باشد جایز، بلکه مستحب می باشد، و تا کنون میلیونها نفر به برکت همین شعائر مقدسه و نمودار بودن توجه حضرت سید الشهداء به عزاداران، به اسلام و تشیع گرویده و هدایت شده اند.
س: آیا با تمسخر و استهزاء افراد نادان نسبت به شعائر حضرت امام حسین علیه السلام، حکم آن تغییر می کند؟
ج: تمسخر و استهزاء، سبب تغییر حکم نمی شود، بلکه لازم است تا افراد آگاه را نسبت به فلسفه و اهمیت عزاداری آگاه کنیم.
س: چرا دشمنان اسلام و دشمنان اهل بیت علیهم السلام در طول تاریخ همواره از شعائر حضرت امام حسین علیه السلام واهمه و ترس داشته، و به انحاء مختلف سعی در ممانعت از برگزاری آن می نمودند؟
ج: زیرا رمز موفقیت و صیانت دین و مکتب تشیع در طول تاریخ، همین شعائر حضرت سید الشهداء علیه السلام بوده، و حکومتهای ظالم همیشه با زنده شدن یاد قیام عاشورا، اساس و پایه های حکومت خود را در خطر می دیدند، لذا چاره ای جز مخالفت و ممانعت از برگزاری آن نمی دیدند.
در پایان امیداواریم روزی فرا رسد که همه مسلمانان و مردم جهان از مکتب امام حسین علیه السلام این چراغ پر فروغ هدایت، روشنی گرفته در راه سعادت دنیا و آخرت خود گام بردارند.

![]()
باز این چه شورش است ...


اَللّهُم ارْزُقْنى شَفاعَةَ الْحُسَيْنِ يَوْمَ الْوُرُودِ وَثَبِّتْ لى قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَكَ مَعَ الْحُسَيْنِ وَاَصْحابِ الْحُسَيْنِ الَّذينَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَيْنِ عَلَيْه ِالسَّلامُ
خدايا روزيم گردان شفاعت حسين عليه السلام را در روز ورود (به صحراى قيامت ) و ثابت بدار گام راستيم را در نزد خودت با حسين عليه السلام وياران حسين آنانکه بي دريغ دادن جان خود را در راه حسين عليه السلام

روزي كه در جام شفق مُل كرد خورشيد،
بر خشكچوب نيزهها گل كرد خورشيد
شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم
خورشيد را بر نيزه، گويي خواب ديدم
خورشيد را بر نيزه؟ آري، اينچنين است
خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است
بر صخره از سيب زنخ بر ميتوان ديد
خورشيد را بر نيزه كمتر ميتوان ديد

در جام من مي پيشتر كن ساقي امشب
با من مدارا بيشتر كن ساقي امشب
بر آبخورد آخر مقدّم تشنگاناند
مي ده، حريفانم صبوري ميتوانند
اين تازهرويان كهنهرندان زميناند
با ناشكيبايان صبوري را قريناند
من صحبت شب تا سحوري كي توانم؟
من زخم دارم، من صبوري كي توانم؟
تسكين ظلمت شهر كوران را مبارك
ساقي! سلامت اين صبوران را مبارك
من زخمهاي كهنه دارم، بيشكيبم
من گرچه اينجا آشيان دارم، غريبم
من با صبوري كينة ديرينه دارم
من زخم داغ آدم اندر سينه دارم

ميراثخوار رنج هابيلم، برادر!
يوسف مرا فرزند مادر بود در چاه
يحيي! مرا يحيي برادر بود در چاه

از نيل با موسي بيابانگرد بودم
بردار با عيسي شريك درد بودم
من با محمد از يتيمي عهد كردم
با عاشقي ميثاق خون در مهد كردم
بر ثور شب با عنكبوتان ميتنيدم
در چاه كوفه واي حيدر ميشنيدم
بر ريگ صحرا با اباذر پويه كردم
عماروَش چون ابر و دريا مويه كردم
تاوان مستي همچو اشتر باز راندم
با ميثم از معراج دار آواز خواندم
من تلخي صبر خدا در جام دارم
صفراي رنج مجتبي در كام دارم

من زخم خوردم، صبر كردم، دير كردم
من با حسين از كربلا شبگير كردم
آن روز در جام شفق مُل كرد خورشيد
بر خشكچوب نيزهها گل كرد خورشيد
فريادهاي خسته سر بر اوج ميزد
وادي به وادي خون پاكان موج ميزد

بيدرد مردم، ما خدا، بيدرد مردم
نامرد مردم، ما خدا، نامرد مردم
از پا حسين افتاد و ما بر پاي بوديم
زينب اسيري رفت و ما بر جاي بوديم
از دست ما بر ريگ صحرا نطع كردند
دست علمدار خدا را قطع كردند
نوباوگان مصطفا را سر بريدند
مرغان بستان خدا را سر بريدند
در برگريز باغ زهرا برگ كرديم
زنجير خاييديم و صبر مرگ كرديم
چون بيوگان ننگ سلامت ماند بر ما
تاوان اين خون تا قيامت ماند بر ما



برای دیدن عکس کودکان سقا روی "کودکان سقا" کلیک کنید.
![]()
بوي محرم داره مي ياد..
خاک کربلا
از ابتداي خلقتم که نام تو بر پيشانيم حک شده بود چشم انتظار آمدنت بودم و آرزوي ديدارت را داشتم و آنگاه که تو نامم پرسيدي و کربلا شنيدي دريافتم که آمدهاي، دلم گواهي ميداد ميماني اما ماندني سخت که تا قيام قيامت مرا در سوز خود خواهد سوزانيد.
خيمهها را که برپا کردند دانستم که ديگر آمدهاي که بماني و اين همان سفر بيبازگشت موعود است. طفل دلم بهانه ميگيرد، به دنبال تلنگري ميگردد تا اشک خود را بر پهنه وجودم جاري کند. من سکوت هزار و چهارصد سالهام را هر ظهر عاشورا با خشخشي زمزمهدار براي تو بازگو ميکنم و چشم انتظار آمدن مهدي (عج) ميمانم تا شاهد انتقامي باشم که از دشمنانت خواهد گرفت.
اگر ظهر عاشورا ميدانست که چگونه بلايي در آن جاري خواهد شد، سپيده صبح آن، هرگز ظاهر نميشد و طلب روشنايي نميکرد و آفتاب آن هيچ زميني را روشن نميکرد.
بدن تفتيدهام تا قيام قيامت چونان جگر عطشناک در ظهر عاشورا خواهد سوخت. آن زمان که اسب بيسوار علي، قاصد عروج در ميان حلقه کودکان و زنان بود و جاي ليلا چه خالي بود! ... آن لحظهاي که غنچه ناشکفته رباب را در پشت خيام به من ميسپردي و رباب به آرامي ميگريست و تو را کمک ميکرد... من تاب تحمل از دست داده بودم. لحظهاي بعد که بدن قطعه قطعه شده علمدارت را به من سپردي و گفتي «تو اي خاک علقمه اين بدن خونين چاک چاک را به امانت نگهدار تا روزي که مهدي براي گرفتن انتقام تشنگي کودکانم بيايد!» .... و نميدانستم که تو نيز در آغوشم خواهي خفت در حالي که سر از تنت جدا خواهد شد.
آنان که سينههايشان جولانگاه هوي و هوس بود و فضاي ولايشان آلوده به پستي و دنائت، روي در روي تو قرار گرفتند، آنان که خفاشان به شب پيوسته بودند، آنان که کلاغهاي شوم در وجودشان لانه کرده بود بعد از تو خيام را غارت کردند و به آتش کشيدند.
تو همان بسمل تپيده در خون بودي و هنوز جان داشتي که رقيه را سيلي زدند. سرت از بالاي نيزهها به تماشا بود و زينب از تو روي ميگرفت تا صورت کبودش که يادآور صورت کبود مادر بود را نبيني و تو سيلي خوردن و تازيانه خوردنش را ديده بودي!
آنان که با تو ماندند اسيران زمين و به شب نشستگان نبودند که تاريکي شب بينائيشان برده باشد، آنان که با تو ماندند نگاه مشرقي تو را ديده بودند و تمامي غزلها را که آينهدار مهرباني تو بود با جان خويش سرشته بودند، آنهان که با تو ماندند هفت شهر عاشقي را با تو طي کرده بودند و لحظههايشان از عشق آسماني تو لبريز و سرشار بود!
حسين جان! ... نام تو نسيم، نام تو شبنم، نام تو سوگند، نام تو لبخند، نام تو نور، نام تو شور، نام تو سوگ، نام تو جود، نام تو عطش، نام تو آب ..... اشک در تلفظ نامت ضرورتي است. نام تو نامي است براي تا به ابد گريستن، نامي است که پيغمبران بدان سوگند خوردهاند و شاعران عاشق تنها به جرم نام تو مردهاند! ...نام تو نامي است براي عاشق شدن، براي شفاعت، براي شرح هزار نام بزرگ خدا!
من پيکرهاي مطهرتان را به امانت نگه ميدارم، تا روزي که مهدي بيايد و وعده تو به تحقق بپيوند و من آن روز سر در پاي مهدي مينهم و عقده چندين هزار سالهام را ميگشايم و تا آن روز هر روز ندا سر ميدهم السلام عليک يا اباعبدالله
برای عکس ها یی از خريد ماه محرم روی جمله زیر کلیک کنید.
![]()
عید غدیر خم مبارک

از عمق نا پيداي مظلوميت ما ، صدايي آمدنت را وعده مي داد
صدا را ، عدل خداوندي صلابت مي بخشد و مهر رباني گرما مي داد
و ما هر چه استقامت ، از اين صدا گرفتيم و هر چه تحمل ، از اين نوا در يافتيم
در زير سهمگينترين پنحه هاي شکنجه تاب مي آوريم که شکنج زلف تو را مي ديديم . در کشاکش تازيانه ها و چکاچک شمشيرها ، برق نگاه تو تابمان ميداد و صداي گامهاي آمدنت توانمان مي بخشد.
رايحه ات که مژده حضور تو را بر دوش مي کشيد مرهمي بر زخمهاي نو به نومان بود و جبر جانهاي شکسته مان . دردها همه از آن رو تاب آوردني بود که تو آمدني بودي .
تحمل شدائد از آن رو شدني بود که ظهورت شدني بود و به تحقق پيوستي.
انگار تخم صبر بوديم که در خاک انتظار تاب مي آورديم تا در هرم خورشيد تو به بال و پر بنشينيم .
سنگيني بار انتظار بر پشت ما ، سنگيني يک سال و دو سال نيست سنگيني يک قرن و دو قرن نيست حتي از زمان توديع يازدهمين خورشيد نيست.
تاريخ انتظار و شکيبايي ما به آن ظلم که در عاشورا بر ما رفته است بر مي گردد ، به آن تيرها که از کمان قساوت بر خاست و بر گلوي مظلوميت نشست ، به آن سم اسبهاي کفر که ابدان مطهر توحيد را مشبک کرد . به آن جنايتي که ذست و پاي مردانگي را بريد.
از آن زمان تا کنون ما به آب حيات انتظار زنده ايم ، انتظار ظهور منتقم خون حسين .
تاريخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر مي رود ، از عاشورا مي گذرد و به بعثث پيامبر اکرم مي رسد . او هم در مقابل همه جهل و ظلم و کفر و شرک و عناد و فسادي که جهان آن زمان را پوشانده بود وعده مي فرمود که کسي خواهد آمد . نامش نام من ، کنيه اش کنيه من ، لقبش لقب من ، دوازدهمين وصي من خواهد بود و جهان را از توحيد و عدل و عشق و داد پر خواهد فرمود
اما تاريخ صبر و انتظار ما به دورترها بر ميگردد ، به مظلوميت و تنهايي عيسي ، به غربت موسي ، به استقامت نوح و از همه اينها گذر مي کند تا به مظلوميت هابيل مي رسد .
انتظار و بردباري ما را وسعتي است از هابيل تا کنون و تا خاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان و آوردن مژده طهور امام زمان .
اري و در آن زمان هستي حيات خواهد يافت ، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاي خشکيده علم ، خون تازه خواهد دويد . پشت هيولاي ظلم و جهل با خاک ، انس جاودان خواهد گرفت ، شيطان خلع سلاح خواهد شد ، انسان بر مرکب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد کرد .
![]()
عيد قربان مبارك..

الا که راز خدايي، خدا کند که بيايي
تو نور غيب نمايي، خدا کند که بيايي
شب فراق تو جانا خدا کند به سرآيد
سرآيد و تو برآيي، خدا کند که بيايي
دمي که بي تو سر آيد خدا کند که نيايد
الا که هستي مايي، خدا کند که بيايي
فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها
تو دست عقده گشايي، خدا کند که بيايي
ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن
تو دست عدل خدايي، خدا کند که بيايي
نظام هر دو جهاني امام عصر و زماني
يگانه راهنمايي، خدا کند که بيايي
تو مشعري عرفاتي، تو زمزمي تو فراتي
تو رمز آب بقايي، خدا کند که بيايي
دل مدينه شکسته حرم به راه نشسته
تو مروه اي تو صفايي، خدا کند که بيايي
به سينه ها تو سروري به ديده ها همه نوري
به دردها تو دوايي، خدا کند که بيايي
ترا به حضرت زهرا، بيا ز غيبت کبري
دگر بس است جدايي، خدا کند که بيايي
<<سزد ز غصه بميرم من ، ز درد و غربت و تنهائي
هميشه ذکر فرج دارم ، ولي چرا تو نمي آيي؟>>
![]()
يا مهدي ادركني...
در آن لحظه که کبوتر دلم آرام بال ميگشايد ....
و در آن هنگام که چشمانم اشک ميريزد و حضور سبز مردي سيه پوش را تمنا ميکند...
قلبم زمزمه کنان او را صدا مي ند و به او ميگويد يا مهدي به دنبال تو م گردم و براي ظهور تو بر سر سفره دعا نشستهام و کوله بار دلم را به سوي تو بستهام، اما نميدانم به کدامين سو و مکان بفرستم.
يا مهدي کمکم کن تا از کوچه پس کوچههاي تنگ و تاريک دنياي پر از هياهو و گناه به سلامت بگذرم و عطر خوش وجودت را احساس کنم.
يا مهدي بدان که دلم از دوري تو به تنگ آمده و نگاه آرام و آبي تو تمام وجودم را در برگرفته است.
يا مهدي بيا و رنگ خانه پاييزي دلم را بهاري ساز و به دل سردم گرما ببخش و مرا ياري کن تا با تو باشم.
يا مهدي از چه و که برايت بگويم، خود خوب ميداني که ياسهاي سپيد در دل شهر ما گم شدهاند و ستارگان آسمان اميدوار با نبود تو کمتر ميدرخشند و ابرهاي وحشت بر خانه دلها سايه افکندهاند و گناه در دلها رخنه کرده است و غربت لحظههاي تنهاييم در تقويم انتظار کم رنگ شده است.
بيا مهدي و از عشقت کاشانهاي در دلم بساز و محبت خويش را چراغ خانهام ساز و بيا و جغد حسد و کينه را از وجودم دور کن و دلم را همچون کبوتري سپيد بال به اوج سعادت ببر و مرا در صف يارانت بپذير.
![]()
خدا كند تو بيايي

از عمق ناپيداي مظلوميت ما، صداي آمدنت را وعده ميداد. صدا را، عدل خداوندي صلابت ميبخشيد و مهر رباني گرما ميداد و ما هر چه استقامت، از اين صدا گرفتيم و هر چه تحمل از اين نوا دريافتيم. در زير سنگينترين پنجههاي شكنجه تاب آورديم، زيرا كه شكنج زلف تو را ميديديم. در كشاكش تازيانهها و چكاچك شمشيرها، برق نگاه تو تابمان ميداد و صداي گامهاي آمدنت توانمان ميبخشيد. رايحهات كه مژده حضور تو را بر دوش ميكشيد. مرحمي بر روي زخمهاي و جانهاي شكستهمان بود. دردها از آن رو تاب آوردني بود كه تو آمدني بودي. تحمل شدائد از آن رو شدني بود كه ظهورت شدني بود و به تحقق پيوستني. انگار تخم صبر بوديم كه در خاك انتظار تاب ميآورديم تا در هرم خورشيد تو به بال و پر بنشينيم. سنگيني بار انتظار بر پشت ما، سنگيني يك سال و دو سال نيست سنگيني يك قرن و دو قرن نيست.حتي از زمان توديع يازدهمين خورشيد نيست. تاريخ انتظار و شكيبايي ما به آن ظلم كه در ظهر عاشورا بر ما رفته است بر مي گردد، به آن تيرها كه از كمان قساوت برخاست و بر گلوي مظلوميت نشست. به آن اسبهاي كفر كه بر بدن مطهر خورشيد تاخت، به آن جنايتي كه دست و پاي مردانگي را بريد. از آن زمان تا كنون ما به آب حيات زندهايم، انتظار ظهور منتقم خون حسين، تاريخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر ميرود از عاشورا ميگذرد و به بعثت پيامبر ميرسد همان كسي كه در مقابل جهل و ظلم و كفر و شرك و عناد و فسادي كه جهان آن زمان را پوشانده بود وعده فرمود:كسي خواهد آمد نامش نام من كنيهاش كنيه من لقبش لقب من، دوازدهمين وصي من خواهد بود جهان را از توحيد و عدل و عشق و داد پر خواهد كرد. اما تاريخ صبر و انتظار ما به دورترها بر ميگردد به مظلوميت و تنهايي عيسي به غربت موسي به استقامت نوح و از همه اينها گذر ميكند تا به مظلوميت هابيل ميرسد، انتظار و بردباري ما را وسعتي است از هابيل تا كنون و تا برخاستن فرياد جبرئيل در زمين و آسمان و آوردن مژده ظهور يار.آري و در آن زمان هستي حيات خواهد يافت، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهاي خشكيده خون تازه خواهد دويد. پشت هيولاي ظلم و جهل با خاك، انس جاودان خواهد گرفت شيطان خلع سلاح خواهد شد، انسان بر مركب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد كرد.
![]()
خرید محرم
![]()
کودکان سقا
گرفته شده از سایت خبری - تحلیلی تهرونی
![]()
خواص آب زمزم
خواص آب زمزم
ابراهيم به فرمان خداوند هاجر و اسماعيل را از کنعان (فلسطين) به سرزمين سوزان فاران (مکه) که نه جانداري، نه آب و علفي و نه غذايي داشت در ميان دره هاي کوهستاني آن منتقل کرد. ابراهيم در آن دقيقه دست تضرع به درگاه خداي بي نياز برآورده، عرضه داشت: بار خدايا، فرزندم را در دشتي که قابل کشت و زرع نيست و کسي در آن رفت و آمد نميکند؛ نزديک خانه اي که حرم تواست گذاتشتم تا نماز را به پاي دارند

هاجر و اسماعيل تنها ماندند! چيزي نگذشت که هواي سوزان مادر و فرزند تبعيدي را تحت فشار قرار گذاشت.به زودي آبهاي ذخيره و غذاي آنان به اتمام رسيد! تشنگي اسماعيل را بيحال و هاجر را پريشان ساخت. در جستجوي آب به هر سوي ميدويد، از صفا به مروه و از مروه به صفا تا آنجا که توانست سعي کرد اما تلاش او به شکست انجاميد چون دستش از عوامل ظاهري قطع گرديد، برفراز کوه با آفريننده خود مشغول راز و نياز شد. نگاهي حسرت آميز به نور ديده اش که در حال احتضار بود کرد ناگهان در کنار او چشمه آبي جاري شد، با ديدن آب اشک شوق در چشمانش حلقه زد، اين چشمه که به هاجر و اسماعيل حيات دوباره بخشيد، زمزم نام گرفت. زمزم در لغت آب گوارا و شيريني را که اندکي شور باشد گويند، از زمان حضرت اسماعيل تا کنون (قريب 3872 سال ) آب اين چاه جريان داشته و سالي صدها هزار نفر از آن بهره بر داري ميکنند. اين آب معجزه الهي است که همِيشه موجب شگفتي دانشمندان و محققين بوده و خواهد بود.هر از چند گاهي برخي از متجددين سعي در مخدوش نمودن افکار در خصوص آين آيات الهي دارند. بعنوان مثال در سال 1971 در زمان حکومت شاه فيصل يک دکتر مصري طي نامه اي به مطبوعات اروپايي اظهار داشت که آب زمزم براي آشاميدن مناسب نيست. اظهارات ايشان مبني بر اين فرض بود که چون خانه کعبه در محل گودي (پايين تر از سطح دريا) و در مرکز شهر مکه واقع شده است در نتيجه نفوذ آبهاي زائد مختلف شهر به اين چاه آب آن آلوده شده است.
هنگامي که شاه فيصل از اين موضوع آگاه شد بسيار متأسف و عصباني گرديد و تصميمي اتخاذ نمود تا کذب اظهارات اين دکتر مصري اثبات شود. وي دستور داد تا وزارت کشاورزي و منابع آبي نمونه اي از آب زمزم را جهت آزمايش و صحت قابل شرب بودن اين آب به آزمايشگاههاي اروپا ارسال نمايند. اين وزارتخانه نيروگاهها و تصفيه خانه هاي موجود در جده را موظف نمود تا اين کار را به انجام برسانند و در اين زمان بود که اين جانب (طارق حسين ريا) به عنوان مهندس شيمي موظف شدم تا اين امر مهم را به انجام برسانم، بخاطر دارم آن زمان هيچ تصويري راجع به اين که آب اين چاه ممکن است به چه صورت باشد را نداشتم.
همينکه جهت انجام مأموريتم به مکه مشرف شدم هدف از انجام ديدارم را براي مقامات مسئول خامه کعبه بازگو نمودم و آنها شخصي را تعيين نمودند تا هر کمکي که لازم است در اختيارم قرار دهد.هنگاميکه به چاه رسيديم برايم مشکل بود باور کنم تا اين چاه که بيشتر به اندازه يک حوض بود و ابعادي در حدود 18 در 14 فوت داشت همان چاهي است که قرنها پيش در زمان حضرت ابراهيم (ع) بوجود آمده و هر ساله حاجيان به اندازه ميليونها گالن آب از آن برداشت ميکنند.
تحقيقاتم را با اندازه گرفتن ابعاد چاه شروع نمودم و از دستيارم خواستم تا عمق چاه را به من نشان دهد. وي ابتدا خود را تطهير نمود و سپس به داخل چاه رفت و ايستاد. سطح آب چاه درست تا بالاي شانه هايش بود. قد اين مرد در حدود 5 فوت و 8 اينچ بود.سپس براي يافتن هر گونه مجرا و لوله اي که آب را به داخل چاه بياورد از يک طرف به طرف ديگر چاه رفت.
مع الوصف موفق به يافتن هيچ مجرايي نشديم. فکر ديگري به سرم افتاد. ما ميتوانستيم به وسيله پمپ بزرگي که در چاه نصب شده و براي ذخيره کردن آب زمزم در مخزن مي بود، آب را به سرعت کنار بزنيم. بدين شکل عمق آب موجود در چاه کم شده و ميتوانستيم مجراي دخول آب را مشاهده نماييم. تعجب آور بود که در زمان پمپاژ کردن آب، مشاهده نکرديم. اما من به اين مسئله واقف بودم که اين روش راه حل يافتن ورودي آب به چاه است. بنابراين تصميم گرفتيم تا دوباره اين مراحل را تکرار نماييم.اما اين بار به دستيارم گفتم که در يک جا بايستد و با دقت هر اتفاق غير معمول را در نظر بگيرد. پس از مدتي دستانش را بلند کرده و فرياد زد "الحمد ا..." پيدايش کردم. وي گفت در بستر چاه حرکت شنها در زير پايم، مکاني را که آب از آن تراوش ميکند؛ احساس ميکنم.
سپس در اطراف چاه قدم زد و همان پديده را در جاي جاي چاه احساس نمود. در واقع تراوش آب به چاه بطور يک نواخت در هر نقطه از بستر آن وجود داشت و باعث ميشد تا سطح آب ثابت بماند. پس از تکميل مشاهداتم نمونه هايي از آب چاه را جهت انجام آزمايشات در آزمايشگاههاي اروپايي برداشتم، قبل از ترک خانه خدا پرسشهايي را در مورد ديگر چاههاي موجود در اطراف مکه از مقامات مسئول نمودم و آنها اظهار داشتند که تمامي آن چاهها تقريباً خشک هستند.
پس از مراجعت به دفترم در جده يافته هاي خويش را براي مديرم بازگو نمودم و او نيز با علاقه زيادي به آنها گوش ميداد، اما وي تعبير نا معقولي از اين مسئله مهم به عمل آورد و اظهار داشت که حتماً اين چاه يک راه زير زميني به درياي سرخ دارد.چگونه اين امر ميتواند ممکن باشد در حالي که شهر مکه در فاصله 75 کيلومتري درياي سرخ قرار دارد و عمدتاً تمامي چاههايي که در نزديکي مکه قرار دارند خشک هستند. نتايج آزمايشات به عمل آمده بر روي نمونه هاي آب زمزم در اينجا و اروپا تقريباً يکسان بوده و تنها اختلاف مشاهده شده بين آب زمزم و ديگر آبها در مقدار کلسيم و منيزيم آن است. که اين مقدار در آب زمزم کمي بيشتر بوده و شايد بدين علت باشد که اين آب باعث رفع خستگي حاجيان ميگردد. اما نکته اي که بيشتر حائز اهميت ميباشد اين است که اين آب محتوي فلورايد و داراي خاصيت ميکرب کشي قوي ميباشد.علاوه بر اين نتايج آزمايشات به عمل آمده در اروپا نشان ميدهد که اين آب براي آشاميدن بسيار مفيد است. از اين رو اظهارات اين دکتر مصري کاملاً رد شد.هنگاميکه نتايج آزمايشات به شاه فيصل گزارش شد وي بسيار خرسند گرديد و دستور داد اين مطلب در مطبوعات اروپا منعکس گردد.
در هر حال اين مسئله موهبتي شد تا از طريق اين تحقيقات به ترکيبات شيميايي آب زمزم پي ببريم و در حقيقت هر چه بيشتر راجع به آب زمزم تحقيق نماييد شگفتيهاي بيشتري را در آن مشاهده خواهيد کرد. تا آنجا که خود به اعجاز آن پي خواهيد برد. آبي که خداوند به عنوان هديه به مومناني که از دور دست براي زيارت به اين بيابان مشرف ميشوند ارزاني داشته است.
در اينجا برخي از ويژگيهاي آب زمزم را به اجمال بيان ميکنيم:
- عليرغم استفاده مداوم از آب زمزم تا به حال اين چاه خشک نشده است.
- اب اين چاه از زمان بوجود آمدن تا به حال داراي ترکيبات معدني يکسان بوده است.
- به گفته زائراني که براي مناسک حج و عمره به خانه خدا مشرف شده اند و از اين آب آشاميده اند اذعان داشته اند که آشاميدن اين آب باعث شادابي و رفع خستگي در آنان گرديده است.
- اين آب در نقاط مختلف دنيا آزمايش شده و داراي تقاضاي بالايي در سطح جهان ميباشد.
- هيچگونه ترکيبات شيميايي و يا کلر جهت ضدعفوني به اين آب اضافه نشده است.
- بر خلاف چاههاي ديگر هيچگونه رشد و زندگي گياهي و جانوري در اين چاه وجود ندارد و عليرغم آن که اين موضوع خود باعث طعم بد و بوي نا مطبوع آب ميگردد اما آب زمزم بدينگونه نميباشد.

![]()
شعر و جنون
شعر و جنون
اگر « شيدايي » را از انسان بازگيرند، هنر را باز گرفته اند؛ شيدايي جان هنر است، اما خود ريشه در عشق دارد. شيدايي همان جنون همراه عشق است؛ ملازم ازلي عشق، جنون و شيدايي عاطف و معطوف هستند و مُرادف با يکديگرند.
حق انسان را به جنون ستوده است: اِنّهُ کانَ ظَلوُماً جَهولاً. عاشق مجنون است و مجنون را با «عقل » ميانه اي نيست؛ ظلوم است و جهول. و اگر اين جنون عشق نبود، با ما بگو که انسان آن امنتِ ازلي را بر کدام گُرده مي کشيد؟ کدام گُرده است که ثقل اين بار صبر آوَرد، جز مجنون ظلوم و جهول؟
در چشم عاشق جز معشوق هيچ نيست. با عاشق بگو که در کار عشق عقل ورزد، نمي تواند. با عاشق بگو که در کار عشق انصاف دهد، نمي تواند، عشق همواره فراتر از عدل و عقل مي نشيند؛ جنون نيز. و اصلاً عشّاق مي گويند که اين جنون عين عدل و عقل است.
عاقلان مي گويند: خداوند عادل است. عاشقان مي گويند: بَل عدل آن است که معشوق مي کند. عاقلان چون گرفتار بلا شوند، گويند شکيبايي ورزيم که اين نيز بگذرد، اما عاشقان چون در معرکه بلا درآيند گويند:
اگر با ديگرانش بود ميلي
چرا ظرف مرا بشکست ليلي؟
عاشقان عاشق بلايند. دُرّ حيات در احتجاب صدف عشق است و آن را جز در اقيانوس بلا نمي توان يافت؛ در ژرفاي اقيانوس بلا. عاشقان غواصان اين بحرند و اگر مجنون نباشد، چگونه به دريا زنند؟
کار عشق به شيدايي و جنون مي کشد و کار جنون به تغزُّل؛ تغزل ذاتِ هنر است. جنون سرچشمه هنر است و همه، از آن « زمزمه هاي بي خودانه » آغاز مي شود که عاشق با خود دارد، در تنهايي. جنونش را مي سرايد، و اين يعني تغزل. باباطاهر را ببين! « عريان » است از لباس عقل، و همين جنون براي آنکه شاعر شود کافي است:
مو آن رندُم که عصيان پيشه ديرُم
به دستي جام و دستي شيشه ديرُم
اگر تو بي گناهي، رو مَلک شو
من از حوا و آدم ريشه ديرُم
کار جنون به تغزل مي کشد، و چگونه مي تواند که نکشد؟ مگر چشمه مي تواند که نجوشد؟ و چون مي جوشد، مگر مي تواند که غلغل نکند؟ چرا آب درعمق زمين نمي ماند و از چشمه ها فرامي جوشد؟ و اين آب چيست و چرا در عمق زمين خانه دارد؟
دل « خانه جنون » است. پس ريشه شعر و تغزل نيز در دل است؛ در اعماق دل. اما دل نه آنچنان است که هر چه به عمق آن فرو روي از خود دورتر شوي؛ دل در عمق خويش به اصل وجود مي رسد. از عمق دل راهي به آسمان ها گشوده اند.
راز عشق را در اين پيغام فاش کرده اند؛ ثُمّ استَوي اِلَي السّماءِ وَهِي دُخانٌ فَقالَ لَها و لِلاَرضِ ائتِيا طَوعاً اَو کَرهاً قالَتا اَتَينا طائِعينَ. « فرمود به آسمان و زمين که به سوي من بياييد، خواه يا نا خواه. گفتند: آمديم از سر طوع و رغبت. » اينجا چه جاي کُره است؟
و اين عشق است، عشقي که آسمان ها و زمين را به سوي او مي کشد. چون فرمود بياييد، ديگر چگونه آب از چشمه ها نجوشد؟ ديگر چگونه غزل ها ناسروده بمانند؟
حق با توست اگر فرياد اعتراض برداري که: « غزل فوران آتش است، نه جوشش آب. » آري، آتش درون است که فوران مي کند. و راستي اين غم چيست، که هم آتش است و هم آب؟
اله هم آبي است بر سوز دل و هم بادي است که آتش را دامن مي زند؛ يعني قرار دل عشاق در بي قراري است. آب از چشمه ها مي جوشد و تشنگان را سيراب مي کند و باز به عمق زمين باز مي گردد.
غزل، گاه ترنم غلغل چشمه است:
چو بر شکست صبا زلف عنبرافشانش
به هر شکسته پيوست تازه شد جانش
کجاست هم نفسي تا که شرح غصه دهم
که دل چه مي کشد از روزگار هجرانش
و گاه فرياد هوهوي آتش فشان:
اين کيست اين، اين کيست اين، هذا جنون العاشقين
از آسمان خوش تر شده در نور او روي زمين
بيهوشي جان هاست اين يا گوهر کان هاست اين
يا سرو بستان هاست اين يا صورت روح الامين
... تغزل بيان شيدايي و جنون است و ذاتِ هنر نيز جز اين نيست: تغزل.
فرمود بياييد که گياه در جست و جوي نور، سر از خاک بيرون مي کشد. فرمود بياييد که آفتابگردان جانب شمس را نگاه مي دارد... و خودش را بنگر، شمسي ديگر است طالع شده بر افق جاليز؛ يعني که عاشق تشبه به معشوق مي کند. فرمود بياييد؛ پس ديگر چگونه انسان غزل نسرايد؟
مي سرايد، اما حزين. دل بيت الاحزان است و از بيت الاحزان اميد مدار که جز ناله حُزن بشنوي. يار، هجران گرفته است تا شوق وصل هماره باشد؛ اما هجران، شوق و حزن را با هم بر مي انگيزاند. جهان بي حُزن گو مباد که جهان بي حزن جهان بي عشق است، اما اين حزن نه آن حزن است که خواجه فرمود: « کي شعر تَر انگيزد خاطر که حزين باشد؟ » اين، آن شرر است که دلسوختگان را بر جان و دل افتاده است تا لياقت لقا يابند.
آنجا دارالقرار است و قُلناَ اهبطوُا مِنها جَميعاً حکايتِ هجران و بي قراري ماست، نوشته بر لوح فطرت. و هنر حکايت اين بي قراري است، حکايت اين غربت. و از همين است که زبان هنر زبان همزباني است، زبان غربت بني آدم است در فرقت دارالقرار... و همه با اين زبان آُنس دارند؛ چه در کلام جلوه کند، چه در لحن و چه در نقش؛ اُنسي ديرينه به قدمتِ جهان.
برگرفته از سايت شهيد آوينی
![]()
شعر امام حسن
آنشب سحر آهنگ شهر نور ميکرد
ما را زمرز تيرگيها دور ميکرد
آنشب سپيده باده از پيمانه ميکرد
باد صبا گيسوي شب را شانه ميکرد
آنشب فلق آهنگ رجعت ساز ميکرد
ره را براي صبح صادق باز ميکرد
آنشب به پاس مقدم ماه مدينه
ماه مبارک زامر خالق شد دو نيمه
در کوچه هاي شب سمند نور ميراند
شعر بلند نور را از دور مي خواند
ميگفت قلب انبيا شاد است امشب
يعني حسن را گاه ميلاداست امشب
روح الامين گفتا به احمد ديده روشن
کامشب چراغ قلب تو گرديده روشن
نخل ولايت سبز گرديد وثمر داد
يعني به زهراي عزيزت حق پسر داد
از شرم رويش ترک ميدان کرده خورشيد
خود را به زيرابر پنهان کرده خورشيد
از نرگس او مست غيرت گشته يوسف
ازحسن رويش غرق حيرت گشته يوسف
سر تا به پا حُسن خداداد است او را
يعني کمال کل ابعاد است او را
زيرا حسن آئينه حسن خدائي است
شهکار کلک ذات پاک کبريائي است
![]()
علم ايدئولوژيک، ايدئولوژي و بيطرفي
علم ايدئولوژيک، ايدئولوژي و بيطرفي
نويسنده : دکتر حسن رحيم پور ازغدي
ما بايد بين فرهنگ و تمدن فرق بگذاريم تمدن جسم است و فرهنگ مقوله ديگري است. درست است كه نميشود تمدن را از فرهنگ كاملاً تفكيك كرد. اما ميشود تفكيك اجمالي و موردي نمود. يعني يك ملازمه قطعي علمي بين اين دو لزوماً وجود ندارد چون گاهي عللي خارج از فرهنگ وارد جامعه ميشوند و تمدن آن جامعه را ميسازند. بسياري از نكات مثبتي كه الآن در تمدن غرب وجود دارد ريشه فرهنگ غربي ندارد و از جاهاي ديگر از جمله جهان اسلام رسيده است. از قرن 9 ميلادي تا قرن 15 ميلادي غرب بر سر سفره علوم و فرهنگ و تمدن اسلامي نشست و 6 قرن ترجمه كرد و از قرن 15 ميلادي كمكم تكان خوردند و بحث رنسانس و امانيسم و رفورميسم و عقلگرايي و تجربهگرايي را بعد از تماس با جهان اسلام مطرح كردند. بنابراين تشكر از غرب به خاطر علوم جديد مثل اين است كه شما به خاطر پس گرفتن بخشي از ميراث خودتان از كسي متشكر باشيد. البته تشكر كردن عيبي ندارد ولي بايد معلوم باشد كه اصل قضيه اين بوده است. منتگذاري اورياييها بر ما مثل منتگذاري كسي است كه جيب فرد ديگري را زده و بعد با مقداري از پول خودش، او را به شام دعوت ميكند. الآن قضي اين است. وضعيت مسلمانها با علوم و تمدن جديد مثل اين مثال است. بدون ناديده گرفتن پيشرفت و تكنولوژي غرب به خصوص در 100 سال اخير و بالاخص در 60 و 70 سال اخير كه يك سابقه بينظير در غرب اتفاق افتاد بايد بدانيم كه اين پيشرفت از كجا شروع شد و استارت آن كجا زده شد و مواد اوليه آن را از كجا گرفتند كه بعد از 3 و 4 قرن به اينجا رسيدند ضمن اينكه نبايد علم و تكنولوژي را بت كرد. بلكه بايد آنها را ارزشي در جدول ارزشي خودمان بدانيم و بايد آنها را زير سايه ارزشهاي اصل مثل توحيد قرار داد و نبايد آنها را مستقلاً بت كرد. ولي ارزش آنها در جاي خودش محفوظ است. خلاصه ما نبايد بگذاريم كلاه خودمان را سر خودمان بگذارند و منت هم بگذارند كه شاگردي غير از بردگي است. عيبي ندارد كه فردي بهصورت ابزاري به ملتي احترام بگذارد و از آنها چيزي بياموزد و در عين حال در عقل ديني و معارف انساني و مفاهيم نظري آنها حساس باشد و سؤال طرح كند، اينها را نبايد با هم مغالطه كرد اينها دو مقوله جداست. به هم مربوط هستند ولي يكي نيست و از هم مستقل هستند. اگر غرب به فضا موشك فرستاده است يا فلان امتياز علمي را دارد و يا سرمايه و ارتش مجهز دارد اين دليل بر آن نيست كه انسانشناسي و فلسفه درست هم داشته باشد الآن توجه به فرهنگ و لباس و ارزشهاي غربي در دنيا و حتي در ايران نه به دليل قدرت استدلال اين فرهنگ است و نه به علت تفرق نظريه آن است. بلكه به علت قدرت نظامي و اقتصادي و تبليغاتي اوست اگر واقعاً اروپاي غربي و امريكا فقير بودند آيا باز هم اين همه الگوبرداري و تقليد از آنها در لباس و مدل مو و نحوه حرف زدن و غذاخوردن وجود داشت؟ چون ثروتمند هستند اينگونه است. اين تقليد از غربيها هم مثل كارهاي فردي است مثلاً در يك جامعه فقرا از ثروتمندان تقليد ميكنند. ميگويد چونكه او ثروتمند است و ماشين و خانه خوبي دارد پس بايد اداي او را درآورد. بچه يك فقير در طرح حرف زدن اداي بچه سرمايهدار را در ميآورد حالا چه كسي گفته است كه چون او بچه پولدار است پس شعور هم دارد؟ چرا چون ثروتمند است و زور دارد در همه چيز از او تقليد ميكنند؟ اينها مقولههاي روانشناسي است. چرا در دانشگاههاي فلسفه دنيا همه جا بحث كانت، دكارت، استراكميل، جان لاك، ويليام جيمز و … مطرح ميشود ولي حكيم هندي يا چيزي مطرح نميگردد؟ براي اينكه هند فقير است. نه به خاطر آنكه فرهنگ هند از فرهنگ غرب فقيرتر است. كه اصلاً اينها قابل مقايسه نيست. فرهنگ هند و چين و حتي بعضي از فرهنگهاي عقلي و معارفي در افريقا و حتي در اروپاي قبل از اين دوره، خيلي مباحث عميق داشت. ولي چرا اين مباحث در دنيا مطرح نيست؟ براي اينكه هنديها فقير و گرسنهاند. اينكه فلان جامعهشناس امريكايي يا غربي و يا فلان اقتصاددان انگليسي يا آلماني يا فرانسوي فلان مطلب را گفت. چرا اين قدر مهم است؟ بلكه بايد حرف آنها را شنيد راجع به آنها و فكر كرد ولي اين روحيهها در دانشگاهها وجود ندارد. در كل جهان اسلام و شرق و افريقا و آسيا و امريكاي لاتين اين روحيه را كشتند، شخصيتها را كشتند. لذا اگر الآن اقبال به فرهنگ چين و هند و افريقا وجود ندارد علتش اين نيست كه فرهنگ اينها فقيرتر از فرهنگ غرب است بلكه علت آن است كه اقتصاد آنها فقير است و الا فلسفه آنگولاجكسون اروپاي غربي و به خصوص انگليس و آمريكا جزء فقيرترين فلسفههاي دين است. هر كسي كه فلسفه غرب و فلسفه شرق ميشناسد و با مفاهيم اسلامي آشناست اگر فلسفه آنها را بخواند ميفهمد كه جزء فقيرترين و بيچيزترين فلسفههاي دنيا، فلسفه آنگولاجاكسون است اصلاً فلسفة ضد فلسفه است چون بزرگترين افتخارشان فلسفه تحليلي و پراگمانيسم است كه هر دوي آنها به معناي نفي فلسفه است. و ميگويند همه مباحث فلسفه، بحثها و گرههاي لفظي است و ما اصلاً مشكل عقلي نداريم. مثل كسي كه عقل ندارد و همه دنيا را بدون مشكل ميبيند. اصلاً فلسفه تحليلي سفارش اين است و ميگويد تمام دعواها و بحثهايي كه حكما و فلاسفه كردهاند. و اين همه كتابهاي قطور و اخلاق نظري و الهيات به وجود آوردند علت همه اينها سوء تفاهم لفظي بوده است. اصلاً مشكلي وجود ندارد. اين بزرگترين شاهكار فلسفه آنگولاجاكسون است. فلسفه لينگوويستيك و فلسفه زباني يا فلسفه تحليلي اين است كه بالاترين سطح فلسفه آنان ميباشد. امريكا كه اصلاً چند قرن است كه بوجود آمده است و اروپاييهايي كه از كشورشان فرار كردند و يا آنها را بيرون كردند به امريكا رفتند و زير پرچم انگليس كشور تشكيل دادند و بعداً هم مستقل شدند پس امريكا چيزي به نام تاريخ و فرهنگ ندارد. و كشورهاي بيتاريخ ميباشد. و با اروپا فرق ميكند. كه اينها فرهنگ و تاريخ دارند. چرا توجهات به فرهنگ بيتاريخترين كشور جلب ميشود؟ براي اينكه پول و زور و رسانه دارد نه به دليل اينكه منطق و استدلال دارد و قويترين حرفهاي فلسفي آنجا زده شده است. اما اين مغالطه هميشه غالب است. و حتي در وراي ذهن من و شما هم هست. وقتيكه صحبت از يك فيلسوف غربي يا امريكايي ميشود فوري حرف او را بزرگ ميدانيم اما وقتي صحبت از يك فيلسوف شرقي يا هندي ميشود. حرف او را نقد ميكنيم. اينها مسائلي است كه بهصورت ناآگاهانه به آنها معتقديم. و جزء اعتقادات پس پرده است.پس ادا درآوردن غير از فهم مطلب است. يكي از سوء تفاهمهايي كه سر مسأله توليد علم و نحوه انتقال علوم از جهان اسلام به غرب پيدا شده است و خيليها بر آن مشكل دارند و در اين گرداب گير افتادهاند همين ميباشد و مشكل الآن هم نيست بلكه مربوط به قرن 17 و 18 ميلادي در غرب و در 100 سال اخير در جهان اسلام ميباشد. مشكل اين است كه ميگويند چون در غرب تكنولوژي از وقتي شروع شد كه آنها متافيزيك را رقيق كردند و آن را ضعيف و حذف نمودند و الهيات مسيحي و الهيات عقلي و فلسفي را كنار گذاشتند و گفتند كه ما اصلاً الهيات نميخواهيم بلكه ما ميخواهيم زندگيمان ار بكنيم. و هدف آفريده شدن جهان براي ما مهم نيست. آنها گفتند كه ما از اين به بعد به غايت جهان كاري نداريم بلكه ما با مكانيزم جهان كار داريم. به نظر ما نه تنها جهان و انسان غايت ندارد پس سياست و فلسفه هم غايتي ندارد. و اينها حرف آدمهاي بيكار است. اينكه چرا آمده از كجا آمدهام به كجا ميروم حرفهاي مفت است. و سرت را زير بينداز و فكر كني كه چگونه ميشود بهتر زندگي كرد. و اينكه چگونه ميشود كه كمتر زحمت كشيد و بيشتر لذت برد. و مسئوليت و تكليف و هدف و غايت را انكار كردند شعار فرانسيس بكن كه پدر علوم تجربي و علوم جديد و در اواخر قرون وسطي جزء شاگردان دانشگاههاي اسلام بود اين بود كه «از اين به بعد ديگر اهميت ندارد كه جهان و انسان چرا هست. آنچه مهم است آن است كه چه كنيم كه بيشتر از دنيا استفاده كنيم و لذت ببريم» يعني سرت را بالا نگير بلكه سرت را پايين بينداز و راهت را ادامه بده. فرهنگ شرقي و مرتازهاي هندي و چيني كه تحت عنوان عرفانهاي شرقي مطرح هستند جهت عكس اروپاييها را گرفتند. و گفتند كه نبايد پايين را نگاه كرد بلكه بايد گوشهاي نشست و سر را بالا گرفت و در 40 و 50 سال زندگي فقط بايد در عوالم معنوي فكر كرد.و به حق و باطل و تكليف و اقتصاد و جامعه كاري نداشت. و علم و سياست و نوع پوشش و غذا را بايد كنار گذاشت. و بايد به محتويات عالم فكر كرد و با اطراف كاري نداشت. ولي فرهنگ اسلامي با هر دو تفريط مبارزه ميكند و ميگويد كه هم بايد به چرايي زندگي و هم به چگونگي زندگي انديشيد و بايد درست زندگي كرد و در حوزه مادي و معنوي، امروز نبايد با فردا مساوي باشد. و بايد عقل را بكار انداخت كه جامعهاي كه از عقل خود استفاده نكند جامع ديني نيست. در فرهنگ اسلامي آدمي از عقل استفاده نميكند آدم متدين نيست و عقل را به كار انداختن و حل مشكلات عبادت است. بعضيها ميگويند كه ما هميشه مشغول زندگي مساوي هستيم پس كي ترقي معنوي و عبادت بكنيم» اين سوال در فرهنگ غرب و شرق بيجواب است و يك جواب در فرهنگ اسلامي دارد و اين است كه همان لحظهاي كه دنبال درس و دانشگاه و كار هستي همانها عبادت هستند به شرط اينكه با توجه به هدف درست انجام بشوند. پس آزمايشگاه يك فرد مسلمان به منزله مسجد اوست و كارخانه او نيز محل عبادت او ميگردد. هر جا كه هست براي او مسجد ميشود البته اگر با هدف الهي و انساني عمل كند. خانهداري و رسيدگي به فرزند و همسر و احترام به پدر و مادر همه عبادت است ولي بايد به هر دوي دنيا و آخرت رسيدگي كرد. در روايت است كه «اگر كسي دنيايش را به خاطر آخرت و يا آخرتش را به خاطر دنيا رها كند هيچ كدام از ما نيستند» اينها حرفهاي بديهي نيست آخرين و جنجاليترين بحثهاي فلسفي در دنيا همينهاست و هنوز جوابي براي اينها ندارند. غربيها متافيزيك را كنار گذاشتند تا علم رشد كند. در حاليكه در جهان اسلام علم زير سايه متافيزيك رشد كرد. آنها گفتند كه بين علم و متافيزيك تضاد وجود دارد و يا بايد به الهيات و تقدير و مبدا و معاد معتقد بود و بحثهاي عقلي و فلسفي و الهياتي كرد يا در آزمايشگاه بحث تجربي استقرائي آزمايشگاهي كرد. اين دو با هم سازگار نيست. اين نقطه شروع انحراف تمدن جديد غرب بود. گفتند كه ديگر علم كنيز فلسفه و دين نيست بلكه علم مستقل است. اما با كمال تأسف الآن علم كنيز سرمايهدارها و صاحبان قدرت شده است. علمي كه از حوزه اخلاق و الهيات كنار كشيده شد و سكولاريزه گرديد. الان در خدمت استعمار جهاني و آدمكشي و تكنولوژي مواد مخدر و سكس و خشونت و دروغگويي و شستشوي مغزي و جنگ رسانهاي درآمده است. غربيها وارد دانشگاههاي اسلامي شدند و گفتند : «كه ايدئولوژي و تقيد و تعهد، تعصب است بلكه علم بايد آزاد باشد» آزادانديشي به مفهومي كه غربيها ميگويند نه تفكر آزاد از استبداد و كليشه و سنتهاي غلط است بلكه تفكر آزاد از تعهد و مسئوليت انساني است و كمكم تبديل به تفكر آزاد از منطق شد و به نسبيگرايي و شكاكيت رسيد و به اين رسيد كه همة مفاهيم تاريخي هستند و ما هيچ مفهوم فراتاريخي نداريم لذا هيچ حكم فراتاريخي و شريعت ابدي وجود ندارد. منشأ همه اينها از اين نوع تفكرات است. غربيها گفتند كه «فارغ از هر نوع ايدئولوژي و تعهد و مسئوليت بايد آزاد انديشيد تا علم رشد كند. بايد فارغ از متافيزيك و الهيات و عقل فلسفي بسته، انديشيد» دانشگاه و دانشجو هم قبول كردند كه هيچ تعهدي نسبت به هيچ اصل پيشينهاي نداشته باشند و آزادانه شروع به تفكر كنند، و بيطرف باشند» و از آزادانديشي، بيطرفي و لاقيدي و بيتعهدي نسبت به انسان و خدا را نتيجه گرفتند و حقالله و حقالناس را فراموش كردند. و گفتند : علم براي علم و هنر براي هنر است و اينكه علم و هنر در خدمت ايدئولوژي و در خدمت به خلق و در خدمت ارزشهاي اسلامي باشد درست نيست. پس «علمي شدن به معني بيطرف بودن و معني نداشتن حق و باطل» گرديد و بيتعصبي تبديل به بيتفاوتي شد و اينگونه هم نماند. بعدها براي كارهاي علمي، قيمت پيشنهاد كردند و براي ساخت سلاحهاي شيميايي دانشمندان را خريدند. اينگونه بود كه تحت عنوان مبارزه با سنت و تعصب و خرافات و ارتجاع كل هنرمندان و دانشمندان را از جبهه خدا و حق و از كنار محرومين و ضعفا بيرون كشيدند و در اردوي سرمايهدارها و استعمارگران و امپرياليسم بودند. همه دانشمنداني كه بمبهاي كشتار جمعي ميسازند جاني و جلاد نيستند بلكه اغلب آنها انسانهاي دانشگاهي هستند كه حرفهاي روشن فكري هم ميزنند.مگر هر كسي كه در خدمت استكبار جهاني در آمده است جاني بالفطره است. بلكه آنها عالم بيتعصب هستند. عالمي هستند كه ميگويند ما به چرايي و غايت و هدف و ايدئولوژي كاري نداريم بلكه علم براي علم است و ما ميخواهيم به مسائل، علمي نگاه كنيم. اينگونه ميشود كه اگر به مسائل علمي نگاه كردن به اين معني ميشود هر كسي پيشنهاد قيمت بالاتر دهد دانشمند را ميخرد» الآن بسياري از دانشمنداني كه در آزمايشگاههاي غرب كار ميكنند عاشق علم هستند. نظريه نسبيت اينشتين در خدمت چه كسي قرار گرفت؟ در خدمت بمباران ناكازاكي و هيروشيما قرار گرفت. جالب است كه در آن زمان ژاپن تسليم شده بود اما امريكا براي آزمايش بمبهاي خود، اين دو شهر را بمباران كرد. بعد از بمباران هيروشيما ميخواستند شهر ديگري غير از ناكازاكي بمباران شود. خلبان ميگويد : من آن شهر ديگر را پيدا نكردم و گفتم كه دارم برميگردم. از برج فرماندهي پرسيدند كه آيا سر راهت هيچ شهر ديگري نيست؟ من گفتم : چرا يك شهر هست. دستور دهيد كه بمب را همانجا بينداز» از ژاپنيها بايد پركاري و تلاش و پيگيري را ياد گرفت مثلاً ژاپنيها به دولت فشار ميآورند كه تعطيلات را كم كنيد. اما خيال نكنيد ژاپن، آش دهانسوز است بلكه حكومت و ملت ژاپن، يك ذره استقلال ملي و سياسي ندارند و نميتوانند كوچكترين تصميم را براي خودشان بگيرند. كره جنوبي و ژاپن اصلاً تصميمساز نيستند. نوبل كه جايزه صلح نوبل به نام او ميباشد مخترع ديناميت است. جالب است كه جايزه صلح جهاني به نام مخترع ديناميت درست كردهاند. اينها سرنوشت علم و تكنولوژي بدون غايت و هدف ميباشد. علم سكولار، علم بدون الهيات است. علمي كه با فداكاري ندارد. غربيها دانش را ارزش جدا كردند و به ضد ارزش وصل نمودند بايد توجه كرد كه اصلاً علم و تكنولوژي و هنر بيطرف ندارد اگر تخصص و هنر و عرضه انسان در خدمت مردم و محرومين و فقرا نباشد و در صف خدا و توحيد و عدالت نباشد حتماً در صف ظلم و ضد خدا و ضد مردم است. ولي ممكن است عالم و دانشمند آگاه به مسائل و مقصر نباشد و از بسياري از مسائل و اطلاع هم نداشته باشد اما او با ناآگاهي خود به سودجويان كمك ميكند. ممكن است كسي پشت كامپيوتر نشسته است اصلاً در ذهنش تجاوز به حقوق بشر، صدمه زدن به ديگران، جنايت كردن و يتيم كردن بچهها نباشد بلكه فقط كار علمي انجام ميدهد. اما بايد شعور داشته باشد و از خودش بپرسد كه اين تخصص من در خدمت چه چيزي و چه كسي قرار ميگيرد و تكليف علم و تخصص من با متافيزيك الهيات و اخلاق و مبدا و معاد چه ميشود. او در نتيجه ناآگاهي خود عملة آماتور ظلمه ميشود. و بسياري از آنها پول زيادي هم نميگيرند و آماتور و عاشق علم هستند ولي عاشق احمق علم ميباشد. حماقت معنياش همين است. احمق كسي است كه علت كار را نميپرسد. احمق و سفيه با مجنون و ديوانه فرق دارند. احمق به معناي خل و چل نيست.
ديوانه كسي است كه او را بايد به تيمارستان ببرند احمق را به تيمارستان نميبرند بلكه احمقها كل جامعه را به ديوانه خانه تبديل ميكنند چون احمق كسي است كه سرش را پايين انداخته و كاري را انجام ميدهد ولي علت آن را نميداند ولو متخصص و پركار و ثروتمند هم است. احمقها كساني هستند كه نميدانند كه هزينه و فايده كار انجام شده چقدر است و اينكه كار از كجا شروع ميشود چرا شروع ميشود و به كجا ختم ميگردد. فقط يك چيز را ميفهمد و آن اينكه سرش را پايين بيندازد و مثل چرخ دندههاي ماشين كار انجام دهد. و توليد براي مصرف و مصرف براي توليد انجام دهد. حضرت امير ميفرمايند : «مؤمن كسي است كه از خودش اين سه سؤال را بپرسد كه من از كجا آمدهام و براي چه آمدهام و به كجا ميروم» اينها سؤالهايي است كه احمقها از خودشان نميپرسند ولو اينكه متخصص باشند. و جامعه بشري هر چه ضرر ميبيند از حاكمان و مديران احمق است. اصلاً يكي از زواياي انحراف غرب، تفكيك علم از الهيات است. و اينكه پيشرفت علم را با پيشرفت الهياتو دين يكي دانستند. در غرب، در مجهولات دنبال خدا ميگشتند يعني هر چيزي را كه نميشناختند به خدا نسبت ميدادند بعد از مدتي كه آن مطلب را ميفهميدند ميگفتند «خوب ديگر احتياج به خدا نيست» يعني در تاريكيها دنبال خدا ميگشتند. اما در فرهنگ اسلامي باشد در روشني به دنبال خدا گشت نه در تاريكي. و انسان هر مطلبي را كه نميفهمد مثلاً چگونه زلزله ميشود يا چگونه باران ميآيد و چگونه بيماري شفا پيدا ميكند تازه همان جاست كه بايد خدا را بشناسد. نه اينكه مطلبي را كه نميفهمي به خدا نسبت بدهي و نتيجه آن، اين ميشود كه هر چه علم پيشرفت كند خدا عقبنشيني ميكند. در غرب هر چه علم جلو ميآمد دين و الهيات و ارزش و اخلاق عقب ميرفت. در فرهنگ اسلامي درست برعكس بود و جامعه بيسواد جزيرهالعرب را كه 10 نفر باسواد داشت با شعارهاي متافيزيكي تبديل به پيشرفتهترين جامعه از لحاظ تمدن و علم و فرهنگ و اقتصاد و قدرت و ثروت كرد. يعني زير سايه اخلاق و متافيزيك و الهيات و عقل و عدالت و ارزشها، علم اينقدر پيشرفت كرد. در فرهنگ اسلامي در روشنايي بايد دنبال خدا گشت چون كه خدا نور است. و لذا هر زمان مكانيزم جهان از نظر علمي شناخته شد الهيات و دين عقبنشيني نميكند. الهيات اسلامي علم را زير سايه خودش پرورش ميدهد. توجيه و تفسير ميكند و به آن جهت ميدهد. بنابراين پيشرفت انسان يك لكه ترديد و سؤال براي خدا نيست براي اينكه خود انسان هم آيتالله قدرت خداست. بعضيها از روي انسان به نفي خدا ميرسند از انسان كه بزرگترين شاهكار خداست، انكار خدا ميرسند. بلكه بايد از اينها به وجود خدا رسيد. از كشفيات انسان، الهيات بايد تقويت بشود نه اينكه تضعيف گردد. مثلاً ميگويند هوش مصنوعي و رباتها كه ساخته شدهاند خلقت الهي زير سؤال ميرود. در حاليكه اگر انسان هر قدر در ساختن چيزهاي مختلف موفق باشد قدرت خدا بيشتر ثابت ميشود يعني خدا موجودي را خلق كرده است كه چه كارهايي ميكند. بعضيها فكر ميكنند پيشرفت انسان پيشرفت خداست، اتفاقاً با ساخت ربات و … خلقت و قدرت الهي به اثبات ميرسد. خداوند راجع به انسان گفت : تباركالله احسن الخالقين. چرا كه انسان موجودي است كه ميتواند آفرينشگري كند. در فرهنگ غربي هر چه علم و تكنولوژي پيش ميرفت خدا و الهيات و دين تضعيف ميشد. و الآن به خرافات و نسبيگري تبديل شده است و هر كسي هر چيزي ميخواهد ميگويد و نظر همه محترم است. ولي در فرهنگ اسلامي هر چه انسان جلوتر رفته است الهيات اسلامي بيشتر ثابت شده است. پس الهيات اسلامي هيچ موقع تضعيف نميشود. اما در غرب برعكس بود. پس در فرهنگ اسلامي علم در طول مابعدالطبيعه و الهيات و فلسفه است نه اينكه در عرض آن باشد پس هيچ تضادي بين علم و الهيات نميباشد ميشود از يك طرف بر عليت مقتضيات ذات تكيه كرد و بهعنوان يك فيلسوف و حكيم امور ذاتي و عرضي و امور طبيعي و قصري را از هم تفكيك كرد و از يك طرف نفي تجربه و سد باب پيشرفت عل ننمود. نگاه فيلسوف به حركت با نگاه فيزيكدان به حرك البته دو نوع نگاه است اما منكر همديگر نيستند. ميتوان بهعنوان يك فيلسوف يا متافيزيكدان عقلگراي متأله، حركت را بر اساس قوه و فعل تفسير و تعريف كرد و در عين حال در فيزيك و مكانيك هم حركت را فرموليزه نمود. اينها هيچ منافاتي با همديگر ندارند و متافيزيكدان ميتواند از علت فاعلي و غايت و چرايي حركت و فلسفه تحول در جهان بحث بكند و همان فرد ميتواند از زاويه ديگري راجع به كيفيت هندسي و تعريف رياضي تحولات طبيعي بحث كند. نگاه از دو سطح به پديدههاي عالم كه يكي تغيير فلسفي و ديگري تغيير علمي است. هم ممكن است و هم لازم ميباشد. آخرين نكته كه خيلي مطرح ميشود و خيليها با مغالطه جواب آن را ميدهند و بعضي هم كه از حوزه تفكر ديني جواب ميدهند، غلط جواب ميدهند آن است كه براي تفسير علمي و تجربي از جهان و طبيعت لازم نيست كه تبيين مابعدالطبيعي را از جهان انكار كرد. نه تنها لازم نيست بلكه با انكار مابعدالطبيعه، خود علم ست ميشود چنانكه الآن در 40 و 50 سال اخير اين اتفاق افتاده است. در دهههاي اخير تفسير علمي قطعي نداشتن جزء بديهيات در فلسفه علم و معرفتشناسي غرب ميباشد و تفسير علمي متكي بر يك مفهوم متافيزيك و پارادايم فلسفي است كه غربيها از آن به اپيسيستم تعبير ميكنند و هر تفسير علمي و تجربي در قالب يك اپيسيستم خاص معني ميدهد يعني ميگويند ما پيكر واحد و پيوستهاي به نام علم نداريم. و چيزي به نام متد علمي و پيشرفت علم وجود ندارد. چون پيشرفت علم به معني آن است كه علم يك مجموعه واحد پيوستهاي است كه در يك مسير طولي و خطي و زنجيرهاي مدام تكامل پيدا ميكند. الآن ميگويند نه تنها علوم با هم ارتباطي ندارند نظريات داخل يك علم هم با هم ارتباط منطقي ندارند. بنابراين اصلاً ما هيچ پيكره واحد به هم پيوستهاي به نام علم نداريم كه بتوان گفت : علم متدي دارد كه تكامل پيدا كرده است. آخرين نظريات در فلسفه علم در غرب ميگويند كه ما چيزي به نام تكامل علم نداريم آن چيزي كه هست بحران علم است بعد از آنكه به اسم علم و تجربه و علوم جديد اخلاق و عرفان، فلسفه و الهيات و حتي عقل فلسفي را زير سؤال بردند همان علم الآن تبديل به جوجه لاغري شده است كه با هر بادي زمين ميافتد. دوستان را براي آشنايي با سير نظريات فلسفي علم معرفتشناسي لاكاتوس و كوير و معرفتشناسي توماس كهن و فرياربند ارجاع ميدهم. كه اينها آخرين نظريهپردازان فلسفي علم در غرب هستند كه در اين 3 و 4 دهه اخير بودهاند.خلاصه نظريههايشان اين است كه تاريخ علم غيرعقلاني بوده است و علم هيچ ارتباط منطقي نداشته و ندارد بنابراين ديگر فلسفه علم منتفي است و ما حداكثر از جامعهشناسي علم و روانشناسي عالمان ميتوان سخن بگوييم از فلسفه علم نميتوان سخن گفت. و امروز متد علمي و تعريف و موضوع علم همه بيمعنا شدهاند و علم را اگر بتوان حداكثر ميتوان بهعنوان تعريف كرد و حتي به نظر ما علم را حتي به غرض و غايت هم نميتوان تعريف كرد و حداكثر به نتايج پراكنده نظريات علمي ميتوان تعريف نمود. بنابراين ما ديگر چيزي بهعنوان قلمرو واحد و مشخص علم كه بتوان آن را در برابر فلسفه و الهيات و حتي خرافات نشان داد نداريم. ميگويند : ما يك زماني ميگفتيم غير از علم تجربي همه چيز خرافه است حتي دين و مذهب و عرفان و اخلاق و فلسفه خرافه هستند اما امروزه ميگوييم كه علم نيز خرافه است و همه خرافات به يك اندازه علمي هستند» يك روزي ميگفتند «آن گزاره و جملهاي علمي است كه با تجربه بشود آن را اثبات كرد يا حداقل با تجربه بشود آن را ابطال نمود» اولاً با تجربه نه چيزي اثبات ميشود و نه ابطال ميگردد. چون اگر تجربه را از عقل و متافيزيك جدا كنيم چيزي را اثبات يا ابطال نميكند. فقط گزارش جزئي موردي از يك مورد خاص ميباشد. ميگويند «امروز بايد سرمان را پايين بگيريم و بگوييم كه حتي علم نيز خرافه است و ما معرفت علي نداريم. و ما هيچ ملاكي براي علمي بودن و يا غيرعلمي بودن مطالب نداريم. بنابراين حتي خرافات هم ميتوانند علمي باشند.» يعني كسانيكه گفتند : «متافيزيك خرافه است چون تجربي نيست حالا ميگويند : خرافات هم علمي است چون علم هم خرافه است» اينها سرانجام علم سكولار و بيطرف و علمي كه به اخلاق و متافيزيك كاري نداشت ميباشد. الان ميگويند كه ما فقط در صورتي ميتوانيم تفسير علمي را موقتاً بپذيريم و آن هم زماني است كه بگوييم تفسير علمي محتاج به مبناي مابعدالطبيعه و فلسفي است كه متأسفانه آن مبنا را هم نداريم. بنابراين هنگامي كه ارتباط علم با فلسفه و متافيزيك قطع شد ابتدا علوم تجربي ضرر ميبينند همچنان كه ضرر ديدند پس بايد توجه داشت كه در صورت انكار تغيير مابعدالطبيعه از عالم تفسير علمي از جهان را هم نميتوان قبول كرد. چنانچه در غرب بعد از يك قرن به اين نتيجه رسيدهاند و امروز در فلسفه علم و معرفتشناسي جديد غرب بعد از قطع ارتباط علم با الهيات و فلسفه، معرفت ديني و وحياني، معرفت و علم نيست بلكه خرافه و سليقه است و بعداً گفته شد كه معرفت فلسفي و عقلي غيرتجربي هم معرفت نيست و آنها هم خرافه است، امروز گفته ميشود كه معرفت علمي نيز معرفت نيست يعني تجربه هم علم نيست يعني وقتي در ميزان اعتبار تجربه مبالغههاي پوزوتيويستي ميشود و معرفت ديني و عقلي و شهودي، انكار ميشود نتيجه بلافصل اين افراطيگري بعد از مدتي به انكار خود معرفت تجربي و رد صلاحيت علوم جديد منجر ميشود و شده است غربيها امروزه ميگويند كه ما اعتراف ميكنيم كه بايد نگاه علي و الهي و عقلي به انسان و جهان را نخست پذيرفت تا پس از آن بتوان نگاه هندسي، رياضي و تجربي به طبيعت و جهان را تثبيت كرد ولي متأسفانه چون ما هيچ مابعدالطبيعه فلسفي و الهي را قبول نداريم بايد از علم هم صرفنظر بكنيم فقط ميگوييم علم عبارت از گزاره موقت است براي آنكه مشكلات عملي ما را حل كند. ابطالها علم نيست بلكه يكسري حدس است و يكسري ابطال است و روي هيچ كدام هم نميشود سوگند علمي خورد كه اين مطلب واقعاً از عالم واقع گزارش ميدهد.» زماني غربيها ميگفتند : نه تنها علوم طبيعي علم هستند بلكه علوم انساني هم مثل علوم طبيعي هستند و علم محض تجربياند و لذا ميگفتند : انسانشناسي هماني است كه ما ميگوييم. و لذا علوم انساني و انسانشناسي ديني و الهي هم مزخرف است. امروز ميگويند : نه تنها علوم انساني مثل علوم تجربي نيستند بلكه، اصلاً علوم انساني علم نيستند و تنها يك سري حدسيات و گزارهها و نظريه هستند اظهار ميكنند كه حق علوم طبيعي هم علم نيستند. شما به افراط و تفريطها در اين قضيه توجه كنيد كه الآن بت كردن علم تبديل به افكار علم و همه معرفتها شده است كه معني نسبيگرايي و شكاكيت همين است.
منبع: باشگاه انديشه
![]()
از زبان پيامبر(ص) علي(ع) را بيشتر بشناسيم:
از زبان پيامبر(ص) علي(ع) را بيشتر بشناسيم:
پروردگارم امر فرمود به بستن درها به جز در خانه علي
علي
بهترين بشر است وکسي که در آن شک کند کافر است
عنوان صحيفه وبرنامه مومن است دوستي علي
قسمت کننده بهشت وجهنم است علي
بدبخترين گذشتگان وآيندگان است قاتل علي
علي دروازه علم من وبيانگر چيزي است که من پيام آور آن هستم
پروردگار متعال نزد فرشتگان مباهات مي کند به علي
علي دستش با دست من در گسترش عدل يکسان است
سفارش مي کنم کساني که به من ايمان آورده اند به ولايت علي
عليرا ياد کردن ونظر کردن بر او عبادت است
هر کس ولايت مرا پذيرفته باشد پس علي مولاي اوست
علي از من است ومن از علي وبعد از من بر مومنين ولايت دارد
براي فاطمه همسري يافت نمي شد اگر علي آفريده نمي شد
علي را دوست داشتن حسنه است که هيچ سيئه اي با او جمع نمي شود
نيست شمشيري همچون ذوالفقار وجوان مردي چون علي
علي در ميان مردم مانند سوره توحيد در قرآن است
کسي از صراط عبور نمي کند مگر با داشتن ولايت علي
پيامبر اکرم(ص) فرمودند:
به درستي که حلقه درب بهشت از ياقوت قرمز است که بر صفحه اي ازطلا قرار گرفته؛پس هنگامي که حلقه بر صفحه کوبيده شود اين نوا طنين افکند وگويد: يا علي
![]()
«دعا کردن»
«دعا کردن»
«دعا يعني مدد خواستن در حل مشکلات از خالق خود»
دعا کردن يکي از بهترين اعمالي است که هم خداوند کريم در قرآن و هم پيامبر اکرم(ص) وامامان معصوم(ع) سفارش بسيار نموده اند .
دعا کردن حالات وشرايط خاصي دارد که در اين جا به چند مورد آن اشاره مي شود باشد که در اين شبهاي عزيز دعاهايمان مستجاب گردد.
چه وقتها براي دعا مناسب تر است؟
پيامبر اکرم(ص):بهترين وقت دعا سحرگاهان است.
امام صادق (ع):سه وقت است که دعا در آن اوقات مستجاب است.
1. بعد از نماز واجب
2. هنگام آمدن باران
3. هنگام ظاهرشدن آيه ونشانه معجزه اي از طرف خدا براي بندگان خود
شرايط دعا کردن:
1. اعتراف به گناهان
2. شکر نعمتها
3. صلوات بر محمّد وآل محمّد
4. دعا کردن وحاجت خواستن
5. صلوات بر محمّد وآل محمّد
اگر دعايتان مستجاب شده مواظب سه حالت باشيد:
1. آنکه عُجب نکني ونگويي من معلوم مي شود آدم خوبي هستم که دعايم مستجاب شد زيرا خودپسندي باعث فساد عمل وغلبه شيطان است.
2. شکر وحمد خدا نمايي که تفضّل کرد برتو به اجابت دعاي تو،بلکه مستحب است دو رکعت نماز شکر بجا آوري
3. همين که دعاي تو مستجاب شد ترک دعا نکني وباز در خانه خدا بروي تا بيگانه نشوي ودر وقت حاجت خواستن دوباره آشنا باشي
اگر دعايتان به اجابت نرسيد مواظب اين سه حا لت باشيد:
1. آنکه مايوس نشوي از رحمت خدا،زيرا به اجابت نرسيدن دعا ممکن است به سبب گناهان تو باشد که مانع اجابت است پس درصدد رفع آن به توبه وتهذيب نفس برآي
2. ترک دعا نکن
3. راضي باش به تقدير الهي تا همان رضاي تو باعث اجابت دعايت بشود
امام حسن (ع)مي فرمايد: من ضامنم از براي کسي که در قلب او چيزي خطور نکند بجز رضا وخوشنودي به قضاي خدا اين که دعا کند پس مستجاب شود
![]()
حيلت رها کن عاشقا
حيلت رها کن عاشقا
حيلت رها کن عاشقا ديوانه شو ديوانه شو
وندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو
هم خويش را بيگانه کن هم خانه را ويرانه کن
وانگه بياباعاشقان همخانه شو همخانه شو
بايد که جمله جان شوي تا لايق جانان شوي
گر سوي مستان ميروي مستانه شو مستانه شو
....
بنواخت نور مصطفي، آن اُسَتن حنانه را
کمتر ز چوبي نيستي ، حنانه شو حنانه شو
تا کي دو شاخه چون رخي تا کي چو بيدق کم تکي
تاکي چو فرزين کژ روي ،فرزانه شو فرزانه شو
يک مدتي ارکان بدي يک مدتي حويان بدي
يک مدتي چون جان شدي جانانه شو جانانه شو
اي ناطقه بر بام و در تا کي روي در خانه پر
![]()
دلم قرار نمي گيرد از فغان بي تو
دلم قرار نمي گيرد از فغان بي تو
سپند وار زكف داده ام عنان بي تو
ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ
زجام عشق لبي تر نكرد، جان بي تو
چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلي
پر است سينه ام از اندوه گران بي تو