تبليغاتX
۞ ياس سفيد محمدی ۞
۞ ياس سفيد محمدی ۞
خداوندا من در کلبه ى فقيرانه ى خود چيزى دارم که تو در عرش کبرياييت ندارى زيرا من ، چون تويى دارم و تو چون خودى ندارى

    لينک های زير هر هفته يک بار به روز می شوند.  

مطالب علمی مطالب مذهبی نرم افزار آدرس سايت گالري عكس موسيقي كامپيوتر موبايل شعر و شعرا

محرم



خاک کربلا

از ابتداي خلقتم که نام تو بر پيشانيم حک شده بود چشم انتظار آمدنت بودم و آرزوي ديدارت را داشتم و آنگاه که تو نامم پرسيدي و کربلا شنيدي دريافتم که آمده‌اي، دلم گواهي ميداد ميماني اما ماندني سخت که تا قيام قيامت مرا در سوز خود خواهد سوزانيد.



خيمه‌ها را که برپا کردند دانستم که ديگر آمده‌اي که بماني و اين همان سفر بي‌بازگشت موعود است. طفل دلم بهانه ميگيرد، به دنبال تلنگري ميگردد تا اشک خود را بر پهنه وجودم جاري کند. من سکوت هزار و چهارصد ساله‌ام را هر ظهر عاشورا با خش‌خشي زمزمه‌دار براي تو بازگو مي‌کنم و چشم انتظار آمدن مهدي (عج) ميمانم تا شاهد انتقامي باشم که از دشمنانت خواهد گرفت.


اگر ظهر عاشورا مي‌دانست که چگونه بلايي در آن جاري خواهد شد، سپيده صبح آن، هرگز ظاهر نميشد و طلب روشنايي نميکرد و آفتاب آن هيچ زميني را روشن نميکرد.


بدن تفتيده‌ام تا قيام قيامت چونان جگر عطشناک در ظهر عاشورا خواهد سوخت. آن زمان که اسب بي‌سوار علي، قاصد عروج در ميان حلقه کودکان و زنان بود و جاي ليلا چه خالي بود! ... آن لحظه‌اي که غنچه ناشکفته رباب را در پشت خيام به من مي‌سپردي و رباب به آرامي مي‌گريست و تو را کمک ميکرد... من تاب تحمل از دست داده بودم. لحظه‌اي بعد که بدن قطعه قطعه شده علمدارت را به من سپردي و گفتي «تو اي خاک علقمه اين بدن خونين چاک چاک را به امانت نگهدار تا روزي که مهدي براي گرفتن انتقام تشنگي کودکانم بيايد!» .... و نمي‌دانستم که تو نيز در آغوشم خواهي خفت در حالي که سر از تنت جدا خواهد شد.


آنان که سينه‌هايشان جولانگاه هوي و هوس بود و فضاي ولايشان آلوده به پستي و دنائت، روي در روي تو قرار گرفتند، آنان که خفاشان به شب پيوسته بودند، آنان که کلاغهاي شوم در وجودشان لانه کرده بود بعد از تو خيام را غارت کردند و به آتش کشيدند.


تو همان بسمل تپيده در خون بودي و هنوز جان داشتي که رقيه را سيلي زدند. سرت از بالاي نيزه‌ها به تماشا بود و زينب از تو روي مي‌گرفت تا صورت کبودش که يادآور صورت کبود مادر بود را نبيني و تو سيلي خوردن و تازيانه خوردنش را ديده بودي!


آنان که با تو ماندند اسيران زمين و به شب نشستگان نبودند که تاريکي شب بينائيشان برده باشد، آنان که با تو ماندند نگاه مشرقي تو را ديده بودند و تمامي غزلها را که آينه‌دار مهرباني تو بود با جان خويش سرشته بودند، آنهان که با تو ماندند هفت شهر عاشقي را با تو طي کرده بودند و لحظه‌هايشان از عشق آسماني تو لبريز و سرشار بود!


حسين جان! ... نام تو نسيم، نام تو شبنم، نام تو سوگند، نام تو لبخند، نام تو نور، نام تو شور، نام تو سوگ، نام تو جود، نام تو عطش، نام تو آب ..... اشک در تلفظ نامت ضرورتي است. نام تو نامي است براي تا به ابد گريستن، نامي است که پيغمبران بدان سوگند خورده‌اند و شاعران عاشق تنها به جرم نام تو مرده‌اند! ...نام تو نامي است براي عاشق شدن، براي شفاعت، براي شرح هزار نام بزرگ خدا!


من پيکرهاي مطهرتان را به امانت نگه مي‌دارم، تا روزي که مهدي بيايد و وعده تو به تحقق بپيوند و من آن روز سر در پاي مهدي مينهم و عقده چندين هزار ساله‌ام را مي‌گشايم و تا آن روز هر روز ندا سر مي‌دهم
السلام عليک يا اباعبدالله



اسراری از نهضت امام حسين عليه السلام
امام حسين عليه السلام و جريان هاي بازدارنده
خريد محرم

|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در دوشنبه 1387/10/09 ساعت 0:43 |