تبليغاتX
۞ ياس سفيد محمدی ۞
۞ ياس سفيد محمدی ۞
خداوندا من در کلبه ى فقيرانه ى خود چيزى دارم که تو در عرش کبرياييت ندارى زيرا من ، چون تويى دارم و تو چون خودى ندارى

    لينک های زير هر هفته يک بار به روز می شوند.  

مطالب علمی مطالب مذهبی نرم افزار آدرس سايت گالري عكس موسيقي كامپيوتر موبايل شعر و شعرا

خواص آب زمزم

                                                            خواص آب زمزم

ابراهيم به فرمان خداوند هاجر و اسماعيل را از کنعان (فلسطين) به سرزمين سوزان فاران (مکه) که نه جانداري،  نه آب و علفي و نه غذايي داشت در ميان دره هاي کوهستاني آن منتقل کرد. ابراهيم در آن دقيقه دست تضرع به درگاه خداي بي نياز برآورده، عرضه داشت: بار خدايا، فرزندم را در دشتي که قابل کشت و زرع نيست و کسي در آن رفت و آمد نميکند؛ نزديک خانه اي که حرم تواست گذاتشتم تا نماز را به پاي دارند

                                                              

هاجر و اسماعيل تنها ماندند! چيزي نگذشت که هواي سوزان مادر و فرزند تبعيدي را تحت فشار قرار گذاشت.به زودي آبهاي ذخيره و غذاي آنان به اتمام رسيد! تشنگي اسماعيل را بيحال و هاجر را پريشان ساخت. در جستجوي آب به هر سوي ميدويد، از صفا به مروه و از مروه به صفا تا آنجا که توانست سعي کرد اما تلاش او به شکست انجاميد چون دستش از عوامل ظاهري قطع گرديد، برفراز کوه با آفريننده خود مشغول راز و نياز شد. نگاهي حسرت آميز به نور ديده اش که در حال احتضار بود کرد ناگهان در کنار او چشمه آبي جاري شد، با ديدن آب اشک شوق در چشمانش حلقه زد، اين چشمه که به هاجر و اسماعيل حيات دوباره بخشيد، زمزم نام گرفت. زمزم در لغت آب گوارا و شيريني را که اندکي شور باشد گويند، از زمان حضرت اسماعيل تا کنون (قريب 3872 سال ) آب اين چاه جريان داشته و سالي صدها هزار نفر از آن بهره بر داري ميکنند. اين آب معجزه الهي است که همِيشه موجب شگفتي دانشمندان و محققين بوده و خواهد بود.هر از چند گاهي برخي از متجددين سعي در مخدوش نمودن افکار در خصوص آين آيات الهي دارند. بعنوان مثال در سال 1971 در زمان حکومت شاه فيصل يک دکتر مصري طي نامه اي به مطبوعات اروپايي اظهار داشت که آب زمزم براي آشاميدن مناسب نيست. اظهارات ايشان مبني بر اين فرض بود که چون خانه کعبه در محل گودي (پايين تر از سطح دريا) و در مرکز شهر مکه واقع شده است در نتيجه نفوذ آبهاي زائد مختلف شهر به اين چاه آب آن آلوده شده است.

هنگامي که شاه فيصل از اين موضوع آگاه شد بسيار متأسف و عصباني گرديد و تصميمي اتخاذ نمود تا کذب اظهارات اين دکتر مصري اثبات شود. وي دستور داد تا وزارت کشاورزي و منابع آبي نمونه اي از آب زمزم را جهت آزمايش و صحت قابل شرب بودن اين آب به آزمايشگاههاي اروپا ارسال نمايند. اين وزارتخانه نيروگاهها و تصفيه خانه هاي موجود در جده را موظف نمود تا اين کار را به انجام برسانند و در اين زمان بود که اين جانب (طارق حسين ريا) به عنوان مهندس شيمي موظف شدم تا اين امر مهم را به انجام برسانم، بخاطر دارم آن زمان هيچ تصويري راجع به اين که آب اين چاه ممکن است به چه صورت باشد را نداشتم.

همينکه جهت انجام مأموريتم به مکه مشرف شدم هدف از انجام ديدارم را براي مقامات مسئول خامه کعبه بازگو نمودم و آنها شخصي را تعيين نمودند تا هر کمکي که لازم است در اختيارم قرار دهد.هنگاميکه به چاه رسيديم برايم مشکل بود باور کنم تا اين چاه که بيشتر به اندازه يک حوض بود و ابعادي در حدود 18 در 14 فوت داشت همان چاهي است که قرنها پيش در زمان حضرت ابراهيم (ع) بوجود آمده و هر ساله حاجيان به اندازه ميليونها گالن آب از آن برداشت ميکنند.

تحقيقاتم را با اندازه گرفتن ابعاد چاه شروع نمودم و از دستيارم خواستم تا عمق چاه را به من نشان دهد. وي ابتدا خود را تطهير نمود و سپس به داخل چاه رفت و ايستاد. سطح آب چاه درست تا بالاي شانه هايش بود. قد اين مرد در حدود 5 فوت و 8 اينچ بود.سپس براي يافتن هر گونه مجرا و لوله اي که آب را به داخل چاه بياورد از يک طرف به طرف ديگر چاه رفت.

مع الوصف موفق به يافتن هيچ مجرايي نشديم. فکر ديگري به سرم افتاد. ما ميتوانستيم به وسيله پمپ بزرگي که در چاه نصب شده و براي ذخيره کردن آب زمزم در مخزن مي بود، آب را به سرعت کنار بزنيم. بدين شکل عمق آب موجود در چاه کم شده  و ميتوانستيم مجراي دخول آب را مشاهده نماييم. تعجب آور بود که در زمان پمپاژ کردن آب، مشاهده نکرديم. اما من به اين مسئله واقف بودم که اين روش راه حل يافتن ورودي آب به چاه است. بنابراين تصميم گرفتيم تا دوباره اين مراحل را تکرار نماييم.اما اين بار به دستيارم گفتم که در يک جا بايستد و با دقت هر اتفاق غير معمول را در نظر بگيرد. پس از مدتي دستانش را بلند کرده و فرياد زد "الحمد ا..." پيدايش کردم. وي گفت در بستر چاه حرکت شنها در زير پايم، مکاني را که آب از آن تراوش ميکند؛ احساس ميکنم.

سپس در اطراف چاه قدم زد و همان پديده را در جاي جاي چاه احساس نمود. در واقع تراوش آب به چاه بطور يک نواخت در هر نقطه از بستر آن وجود داشت و باعث ميشد تا سطح آب ثابت بماند. پس از تکميل مشاهداتم نمونه هايي از آب چاه را جهت انجام آزمايشات در آزمايشگاههاي اروپايي برداشتم، قبل از ترک خانه خدا پرسشهايي را در مورد ديگر چاههاي موجود در اطراف مکه از مقامات مسئول نمودم و آنها اظهار داشتند که تمامي آن چاهها تقريباً خشک هستند.

پس از مراجعت به دفترم در جده يافته هاي خويش را براي مديرم بازگو نمودم و او نيز با علاقه زيادي به آنها گوش ميداد، اما وي تعبير نا معقولي از اين مسئله مهم به عمل آورد و اظهار داشت که حتماً اين چاه يک راه زير زميني به درياي سرخ دارد.چگونه اين امر ميتواند ممکن باشد در حالي که شهر مکه در فاصله 75 کيلومتري درياي سرخ قرار دارد و عمدتاً تمامي چاههايي که در نزديکي مکه قرار دارند خشک هستند. نتايج آزمايشات به عمل آمده بر روي نمونه هاي آب زمزم در اينجا و اروپا تقريباً يکسان بوده و تنها اختلاف مشاهده شده بين آب زمزم و ديگر آبها در مقدار کلسيم و منيزيم آن است. که اين مقدار در آب زمزم کمي بيشتر بوده و شايد بدين علت باشد که اين آب باعث رفع خستگي حاجيان ميگردد. اما نکته اي که بيشتر حائز اهميت ميباشد اين است که اين آب محتوي فلورايد و داراي خاصيت ميکرب کشي قوي ميباشد.علاوه بر اين نتايج آزمايشات به عمل آمده در اروپا نشان ميدهد که اين آب براي آشاميدن بسيار مفيد است. از اين رو اظهارات اين دکتر مصري کاملاً رد شد.هنگاميکه نتايج آزمايشات به شاه فيصل گزارش شد وي بسيار خرسند گرديد و دستور داد اين مطلب در مطبوعات اروپا منعکس گردد.

در هر حال اين مسئله موهبتي شد تا از طريق اين تحقيقات به ترکيبات شيميايي آب زمزم پي ببريم و در حقيقت هر چه بيشتر راجع به آب زمزم تحقيق نماييد شگفتيهاي بيشتري را در آن مشاهده خواهيد کرد. تا آنجا که خود به اعجاز آن پي خواهيد برد. آبي که خداوند به عنوان هديه به مومناني که از دور دست براي زيارت به اين بيابان مشرف ميشوند ارزاني داشته است.

در اينجا برخي از ويژگيهاي آب زمزم را به اجمال بيان ميکنيم:

-       عليرغم استفاده مداوم از آب زمزم تا به حال اين چاه خشک نشده است.

-       اب اين چاه از زمان بوجود آمدن تا به حال داراي ترکيبات معدني يکسان بوده است.

-       به گفته زائراني که براي مناسک حج و عمره به خانه خدا مشرف شده اند و از اين آب آشاميده اند اذعان داشته اند که آشاميدن اين آب باعث شادابي و رفع خستگي در آنان گرديده است.

-       اين آب در نقاط مختلف دنيا آزمايش شده و داراي تقاضاي بالايي در سطح جهان ميباشد.

-       هيچگونه ترکيبات شيميايي و يا کلر جهت ضدعفوني به اين آب اضافه نشده است.

      -     بر خلاف چاههاي ديگر هيچگونه رشد و زندگي گياهي و جانوري در اين چاه وجود ندارد و عليرغم آن که اين موضوع خود باعث طعم بد و بوي نا مطبوع آب ميگردد اما آب زمزم بدينگونه نميباشد.

 

 

|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در پنجشنبه 1385/10/28 ساعت 22:14 |

شعر و جنون

شعر و جنون

اگر « شيدايي » را از انسان بازگيرند، هنر را باز گرفته اند؛ شيدايي جان هنر است، اما خود ريشه در عشق دارد. شيدايي همان جنون همراه عشق است؛ ملازم ازلي عشق، جنون و شيدايي عاطف و معطوف هستند و مُرادف با يکديگرند.

حق انسان را به جنون ستوده است: اِنّهُ کانَ ظَلوُماً جَهولاً. عاشق مجنون است و مجنون را با «عقل » ميانه اي نيست؛ ظلوم است و جهول. و اگر اين جنون عشق نبود، با ما بگو که انسان آن امنتِ ازلي را بر کدام گُرده مي کشيد؟ کدام گُرده است که ثقل اين بار صبر آوَرد، جز مجنون ظلوم و جهول؟

در چشم عاشق جز معشوق هيچ نيست. با عاشق بگو که در کار عشق عقل ورزد، نمي تواند. با عاشق بگو که در کار عشق انصاف دهد، نمي تواند، عشق همواره فراتر از عدل و عقل مي نشيند؛ جنون نيز. و اصلاً عشّاق مي گويند که اين جنون عين عدل و عقل است.
عاقلان مي گويند: خداوند عادل است. عاشقان مي گويند: بَل عدل آن است که معشوق مي کند. عاقلان چون گرفتار بلا شوند، گويند شکيبايي ورزيم که اين نيز بگذرد، اما عاشقان چون در معرکه بلا درآيند گويند:

اگر با ديگرانش بود ميلي

چرا ظرف مرا بشکست ليلي؟

عاشقان عاشق بلايند. دُرّ حيات در احتجاب صدف عشق است و آن را جز در اقيانوس بلا نمي توان يافت؛ در ژرفاي اقيانوس بلا. عاشقان غواصان اين بحرند و اگر مجنون نباشد، چگونه به دريا زنند؟

کار عشق به شيدايي و جنون مي کشد و کار جنون به تغزُّل؛ تغزل ذاتِ هنر است. جنون سرچشمه هنر است و همه، از آن « زمزمه هاي بي خودانه » آغاز مي شود که عاشق با خود دارد، در تنهايي. جنونش را مي سرايد، و اين يعني تغزل. باباطاهر را ببين! « عريان » است از لباس عقل، و همين جنون براي آنکه شاعر شود کافي است:

مو آن رندُم که عصيان پيشه ديرُم

به دستي جام و دستي شيشه ديرُم

اگر تو بي گناهي، رو مَلک شو

من از حوا و آدم ريشه ديرُم

کار جنون به تغزل مي کشد، و چگونه مي تواند که نکشد؟ مگر چشمه مي تواند که نجوشد؟ و چون مي جوشد، مگر مي تواند که غلغل نکند؟ چرا آب درعمق زمين نمي ماند و از چشمه ها فرامي جوشد؟ و اين آب چيست و چرا در عمق زمين خانه دارد؟

دل « خانه جنون » است. پس ريشه شعر و تغزل نيز در دل است؛ در اعماق دل. اما دل نه آنچنان است که هر چه به عمق آن فرو روي از خود دورتر شوي؛ دل در عمق خويش به اصل وجود مي رسد. از عمق دل راهي به آسمان ها گشوده اند.

راز عشق را در اين پيغام فاش کرده اند؛ ثُمّ استَوي اِلَي السّماءِ وَهِي دُخانٌ فَقالَ لَها و لِلاَرضِ ائتِيا طَوعاً اَو کَرهاً قالَتا اَتَينا طائِعينَ. « فرمود به آسمان و زمين که به سوي من بياييد، خواه يا نا خواه. گفتند: آمديم از سر طوع و رغبت. » اينجا چه جاي کُره است؟

و اين عشق است، عشقي که آسمان ها و زمين را به سوي او مي کشد. چون فرمود بياييد، ديگر چگونه آب از چشمه ها نجوشد؟ ديگر چگونه غزل ها ناسروده بمانند؟

حق با توست اگر فرياد اعتراض برداري که: « غزل فوران آتش است، نه جوشش آب. » آري، آتش درون است که فوران مي کند. و راستي اين غم چيست، که هم آتش است و هم آب؟

اله هم آبي است بر سوز دل و هم بادي است که آتش را دامن مي زند؛ يعني قرار دل عشاق در بي قراري است. آب از چشمه ها مي جوشد و تشنگان را سيراب مي کند و باز به عمق زمين باز مي گردد.

غزل، گاه ترنم غلغل چشمه است:

چو بر شکست صبا زلف عنبرافشانش

به هر شکسته پيوست تازه شد جانش

کجاست هم نفسي تا که شرح غصه دهم

که دل چه مي کشد از روزگار هجرانش

و گاه فرياد هوهوي آتش فشان:

اين کيست اين، اين کيست اين، هذا جنون العاشقين

از آسمان خوش تر شده در نور او روي زمين

بيهوشي جان هاست اين يا گوهر کان هاست اين

يا سرو بستان هاست اين يا صورت روح الامين

... تغزل بيان شيدايي و جنون است و ذاتِ هنر نيز جز اين نيست: تغزل.

فرمود بياييد که گياه در جست و جوي نور، سر از خاک بيرون مي کشد. فرمود بياييد که آفتابگردان جانب شمس را نگاه مي دارد... و خودش را بنگر، شمسي ديگر است طالع شده بر افق جاليز؛ يعني که عاشق تشبه به معشوق مي کند. فرمود بياييد؛ پس ديگر چگونه انسان غزل نسرايد؟

مي سرايد، اما حزين. دل بيت الاحزان است و از بيت الاحزان اميد مدار که جز ناله حُزن بشنوي. يار، هجران گرفته است تا شوق وصل هماره باشد؛ اما هجران، شوق و حزن را با هم بر مي انگيزاند. جهان بي حُزن گو مباد که جهان بي حزن جهان بي عشق است، اما اين حزن نه آن حزن است که خواجه فرمود: « کي شعر تَر انگيزد خاطر که حزين باشد؟ » اين، آن شرر است که دلسوختگان را بر جان و دل افتاده است تا لياقت لقا يابند.

آنجا دارالقرار است و قُلناَ اهبطوُا مِنها جَميعاً حکايتِ هجران و بي قراري ماست، نوشته بر لوح فطرت. و هنر حکايت اين بي قراري است، حکايت اين غربت. و از همين است که زبان هنر زبان همزباني است، زبان غربت بني آدم است در فرقت دارالقرار... و همه با اين زبان آُنس دارند؛ چه در کلام جلوه کند، چه در لحن و چه در نقش؛ اُنسي ديرينه به قدمتِ جهان.

برگرفته از سايت شهيد آوينی

|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در چهارشنبه 1385/10/27 ساعت 23:26 |

شعر امام حسن

آنشب سحر آهنگ شهر نور ميکرد

 

                                                 ما را زمرز تيرگيها دور ميکرد

 

آنشب سپيده باده از پيمانه ميکرد

 

                                            باد صبا گيسوي شب را شانه ميکرد

 

آنشب فلق آهنگ رجعت ساز ميکرد

 

                                             ره را براي صبح صادق باز ميکرد

 

آنشب به پاس مقدم ماه مدينه

 

                                             ماه مبارک زامر خالق شد دو نيمه

 

در کوچه هاي شب سمند نور ميراند

 

                                             شعر بلند نور را از دور مي خواند

 

ميگفت قلب انبيا شاد است امشب

 

                                             يعني حسن را گاه ميلاداست امشب

 

روح الامين گفتا به احمد ديده روشن

 

                                            کامشب چراغ قلب تو گرديده روشن

 

نخل ولايت سبز گرديد وثمر داد

 

                                           يعني به زهراي عزيزت حق پسر داد

 

از شرم رويش ترک ميدان کرده خورشيد

 

                                         خود را به زيرابر پنهان کرده خورشيد

 

از نرگس او مست غيرت گشته يوسف

 

                                       ازحسن رويش غرق حيرت گشته يوسف

 

سر تا به پا حُسن خداداد است او را

 

                                          يعني کمال کل ابعاد است او را

 

زيرا حسن آئينه حسن خدائي است

 

                                         شهکار کلک ذات پاک کبريائي است

 

 

|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در چهارشنبه 1385/10/27 ساعت 23:24 |

علم ايدئولوژيک، ايدئولوژي و بيطرفي

علم ايدئولوژيک، ايدئولوژي و بيطرفي

نويسنده : دکتر حسن رحيم پور ازغدي


ما بايد بين فرهنگ و تمدن فرق بگذاريم تمدن جسم است و فرهنگ مقوله ديگري است. درست است كه نمي‌شود تمدن را از فرهنگ كاملاً تفكيك كرد. اما مي‌شود تفكيك اجمالي و موردي نمود. يعني يك ملازمه قطعي علمي بين اين دو لزوماً وجود ندارد چون گاهي عللي خارج از فرهنگ وارد جامعه مي‌شوند و تمدن آن جامعه را مي‌سازند. بسياري از نكات مثبتي كه الآن در تمدن غرب وجود دارد ريشه فرهنگ غربي ندارد و از جاهاي ديگر از جمله جهان اسلام رسيده است. از قرن 9 ميلادي تا قرن 15 ميلادي غرب بر سر سفره علوم و فرهنگ و تمدن اسلامي نشست و 6 قرن ترجمه كرد و از قرن 15 ميلادي كم‌كم تكان خوردند و بحث رنسانس و امانيسم و رفورميسم و عقل‌گرايي و تجربه‌گرايي را بعد از تماس با جهان اسلام مطرح كردند. بنابراين تشكر از غرب به خاطر علوم جديد مثل اين است كه شما به خاطر پس گرفتن بخشي از ميراث خودتان از كسي متشكر باشيد. البته تشكر كردن عيبي ندارد ولي بايد معلوم باشد كه اصل قضيه اين بوده است. منت‌گذاري اوريايي‌ها بر ما مثل منت‌گذاري كسي است كه جيب فرد ديگري را زده و بعد با مقداري از پول خودش، او را به شام دعوت مي‌كند. الآن قضي اين است. وضعيت مسلمان‌ها با علوم و تمدن جديد مثل اين مثال است. بدون ناديده گرفتن پيشرفت و تكنولوژي غرب به خصوص در 100 سال اخير و بالاخص در 60 و 70 سال اخير كه يك سابقه بي‌نظير در غرب اتفاق افتاد بايد بدانيم كه اين پيشرفت از كجا شروع شد و استارت آن كجا زده شد و مواد اوليه آن را از كجا گرفتند كه بعد از 3 و 4 قرن به اينجا رسيدند ضمن اينكه نبايد علم و تكنولوژي را بت كرد. بلكه بايد آنها را ارزشي در جدول ارزشي خودمان بدانيم و بايد آنها را زير سايه ارزش‌هاي اصل مثل توحيد قرار داد و نبايد آنها را مستقلاً بت كرد. ولي ارزش آنها در جاي خودش محفوظ است. خلاصه ما نبايد بگذاريم كلاه خودمان را سر خودمان بگذارند و منت هم بگذارند كه شاگردي غير از بردگي است. عيبي ندارد كه فردي به‌صورت ابزاري به ملتي احترام بگذارد و از آنها چيزي بياموزد و در عين حال در عقل ديني و معارف انساني و مفاهيم نظري آنها حساس باشد و سؤال طرح كند، اينها را نبايد با هم مغالطه كرد اينها دو مقوله جداست. به هم مربوط هستند ولي يكي نيست و از هم مستقل هستند. اگر غرب به فضا موشك فرستاده است يا فلان امتياز علمي را دارد و يا سرمايه و ارتش مجهز دارد اين دليل بر آن نيست كه انسان‌شناسي و فلسفه درست هم داشته باشد الآن توجه به فرهنگ و لباس و ارزش‌هاي غربي در دنيا و حتي در ايران نه به دليل قدرت استدلال اين فرهنگ است و نه به علت تفرق نظريه آن است. بلكه به علت قدرت نظامي و اقتصادي و تبليغاتي اوست اگر واقعاً اروپاي غربي و امريكا فقير بودند آيا باز هم اين همه الگوبرداري و تقليد از آنها در لباس و مدل مو و نحوه حرف زدن و غذاخوردن وجود داشت؟ چون ثروتمند هستند اين‌گونه است. اين تقليد از غربي‌ها هم مثل كارهاي فردي است مثلاً در يك جامعه فقرا از ثروتمندان تقليد مي‌كنند. مي‌گويد چون‌كه او ثروتمند است و ماشين و خانه خوبي دارد پس بايد اداي او را درآورد. بچه يك فقير در طرح حرف زدن اداي بچه سرمايه‌دار را در مي‌آورد حالا چه كسي گفته است كه چون او بچه پولدار است پس شعور هم دارد؟ چرا چون ثروتمند است و زور دارد در همه چيز از او تقليد مي‌كنند؟ اينها مقوله‌هاي روان‌شناسي است. چرا در دانشگاههاي فلسفه دنيا همه جا بحث كانت، دكارت،‌ استراكميل، جان لاك، ويليام جيمز و مطرح مي‌شود ولي حكيم هندي يا چيزي مطرح نمي‌گردد؟ براي اينكه هند فقير است. نه به خاطر آنكه فرهنگ هند از فرهنگ غرب فقيرتر است. كه اصلاً اينها قابل مقايسه نيست. فرهنگ هند و چين و حتي بعضي از فرهنگ‌هاي عقلي و معارفي در افريقا و حتي در اروپاي قبل از اين دوره، خيلي مباحث عميق داشت. ولي چرا اين مباحث در دنيا مطرح نيست؟ براي اينكه هندي‌ها فقير و گرسنه‌اند. اينكه فلان جامعه‌شناس امريكايي يا غربي و يا فلان اقتصاددان انگليسي يا آلماني يا فرانسوي فلان مطلب را گفت. چرا اين قدر مهم است؟ بلكه بايد حرف آنها را شنيد راجع به آنها و فكر كرد ولي اين روحيه‌ها در دانشگاهها وجود ندارد. در كل جهان اسلام و شرق و افريقا و آسيا و امريكاي لاتين اين روحيه را كشتند، شخصيت‌ها را كشتند. لذا اگر الآن اقبال به فرهنگ چين و هند و افريقا وجود ندارد علتش اين نيست كه فرهنگ اينها فقيرتر از فرهنگ غرب است بلكه علت آن است كه اقتصاد آنها فقير است و الا فلسفه آنگولاجكسون اروپاي غربي و به خصوص انگليس و آمريكا جزء فقيرترين فلسفه‌هاي دين است. هر كسي كه فلسفه غرب و فلسفه شرق مي‌شناسد و با مفاهيم اسلامي آشناست اگر فلسفه آنها را بخواند مي‌فهمد كه جزء فقيرترين و بي‌چيزترين فلسفه‌هاي دنيا، فلسفه آنگولاجاكسون است اصلاً فلسفة ضد فلسفه است چون بزرگترين افتخارشان فلسفه تحليلي و پراگمانيسم است كه هر دوي آنها به معناي نفي فلسفه است. و مي‌گويند همه مباحث فلسفه، بحث‌ها و گره‌هاي لفظي است و ما اصلاً مشكل عقلي نداريم. مثل كسي كه عقل ندارد و همه دنيا را بدون مشكل مي‌بيند. اصلاً فلسفه تحليلي سفارش اين است و مي‌گويد تمام دعواها و بحث‌هايي كه حكما و فلاسفه كرده‌اند. و اين همه كتابهاي قطور و اخلاق نظري و الهيات به وجود آوردند علت همه اينها سوء تفاهم لفظي بوده است. اصلاً مشكلي وجود ندارد. اين بزرگترين شاهكار فلسفه آنگولاجاكسون است. فلسفه لينگوويستيك و فلسفه زباني يا فلسفه تحليلي اين است كه بالاترين سطح فلسفه آنان مي‌باشد. امريكا كه اصلاً چند قرن است كه بوجود آمده است و اروپايي‌هايي كه از كشورشان فرار كردند و يا آنها را بيرون كردند به امريكا رفتند و زير پرچم انگليس كشور تشكيل دادند و بعداً هم مستقل شدند پس امريكا چيزي به نام تاريخ و فرهنگ ندارد. و كشورهاي بي‌تاريخ مي‌باشد. و با اروپا فرق مي‌كند. كه اينها فرهنگ و تاريخ دارند. چرا توجهات به فرهنگ بي‌تاريخ‌ترين كشور جلب مي‌شود؟ براي اينكه پول و زور و رسانه دارد نه به دليل اينكه منطق و استدلال دارد و قوي‌ترين حرفهاي فلسفي آنجا زده شده است. اما اين مغالطه هميشه غالب است. و حتي در وراي ذهن من و شما هم هست. وقتي‌كه صحبت از يك فيلسوف غربي يا امريكايي مي‌شود فوري حرف او را بزرگ مي‌دانيم اما وقتي صحبت از يك فيلسوف شرقي يا هندي مي‌شود. حرف او را نقد مي‌كنيم. اينها مسائلي است كه به‌صورت ناآگاهانه به آنها معتقديم. و جزء اعتقادات پس پرده است.پس ادا درآوردن غير از فهم مطلب است. يكي از سوء تفاهم‌هايي كه سر مسأله توليد علم و نحوه انتقال علوم از جهان اسلام به غرب پيدا شده است و خيلي‌ها بر آن مشكل دارند و در اين گرداب گير افتاده‌اند همين مي‌باشد و مشكل الآن هم نيست بلكه مربوط به قرن 17 و 18 ميلادي در غرب و در 100 سال اخير در جهان اسلام مي‌باشد. مشكل اين است كه مي‌گويند چون در غرب تكنولوژي از وقتي شروع شد كه آنها متافيزيك را رقيق كردند و آن را ضعيف و حذف نمودند و الهيات مسيحي و الهيات عقلي و فلسفي را كنار گذاشتند و گفتند كه ما اصلاً الهيات نمي‌خواهيم بلكه ما مي‌خواهيم زندگي‌مان ار بكنيم. و هدف آفريده شدن جهان براي ما مهم نيست. آنها گفتند كه ما از اين به بعد به غايت جهان كاري نداريم بلكه ما با مكانيزم جهان كار داريم. به نظر ما نه تنها جهان و انسان غايت ندارد پس سياست و فلسفه هم غايتي ندارد. و اينها حرف آدم‌هاي بي‌كار است. اينكه چرا آمده‌ از كجا آمده‌ام به كجا مي‌روم حرفهاي مفت است. و سرت را زير بينداز و فكر كني كه چگونه مي‌شود بهتر زندگي كرد. و اينكه چگونه مي‌شود كه كمتر زحمت كشيد و بيشتر لذت برد. و مسئوليت و تكليف و هدف و غايت را انكار كردند شعار فرانسيس بكن كه پدر علوم تجربي و علوم جديد و در اواخر قرون وسطي جزء شاگردان دانشگاههاي اسلام بود اين بود كه «از اين به بعد ديگر اهميت ندارد كه جهان و انسان چرا هست. آنچه مهم است آن است كه چه كنيم كه بيشتر از دنيا استفاده كنيم و لذت ببريم» يعني سرت را بالا نگير بلكه سرت را پايين بينداز و راهت را ادامه بده. فرهنگ شرقي و مرتازهاي هندي و چيني كه تحت عنوان عرفان‌هاي شرقي مطرح هستند جهت عكس اروپايي‌ها را گرفتند. و گفتند كه نبايد پايين را نگاه كرد بلكه بايد گوشه‌اي نشست و سر را بالا گرفت و در 40 و 50 سال زندگي فقط بايد در عوالم معنوي فكر كرد.و به حق و باطل و تكليف و اقتصاد و جامعه كاري نداشت. و علم و سياست و نوع پوشش و غذا را بايد كنار گذاشت. و بايد به محتويات عالم فكر كرد و با اطراف كاري نداشت. ولي فرهنگ اسلامي با هر دو تفريط مبارزه مي‌كند و مي‌گويد كه هم بايد به چرايي زندگي و هم به چگونگي زندگي انديشيد و بايد درست زندگي كرد و در حوزه مادي و معنوي، امروز نبايد با فردا مساوي باشد. و بايد عقل را بكار انداخت كه جامعه‌اي كه از عقل خود استفاده نكند جامع ديني نيست. در فرهنگ اسلامي آدمي از عقل استفاده نمي‌كند آدم متدين نيست و عقل را به كار انداختن و حل مشكلات عبادت است. بعضي‌ها مي‌گويند كه ما هميشه مشغول زندگي مساوي هستيم پس كي ترقي معنوي و عبادت بكنيم» اين سوال در فرهنگ غرب و شرق بي‌جواب است و يك جواب در فرهنگ اسلامي دارد و اين است كه همان لحظه‌اي كه دنبال درس و دانشگاه و كار هستي همان‌ها عبادت هستند به شرط اينكه با توجه به هدف درست انجام بشوند. پس آزمايشگاه يك فرد مسلمان به منزله مسجد اوست و كارخانه او نيز محل عبادت او مي‌گردد. هر جا كه هست براي او مسجد مي‌شود البته اگر با هدف الهي و انساني عمل كند. خانه‌داري و رسيدگي به فرزند و همسر و احترام به پدر و مادر همه عبادت است ولي بايد به هر دوي دنيا و آخرت رسيدگي كرد. در روايت است كه «اگر كسي دنيايش را به خاطر آخرت و يا آخرتش را به خاطر دنيا رها كند هيچ كدام از ما نيستند» اينها حرفهاي بديهي نيست آخرين و جنجالي‌ترين بحث‌هاي فلسفي در دنيا همين‌هاست و هنوز جوابي براي اينها ندارند. غربي‌ها متافيزيك را كنار گذاشتند تا علم رشد كند. در حالي‌كه در جهان اسلام علم زير سايه متافيزيك رشد كرد. آنها گفتند كه بين علم و متافيزيك تضاد وجود دارد و يا بايد به الهيات و تقدير و مبدا و معاد معتقد بود و بحث‌هاي عقلي و فلسفي و الهياتي كرد يا در آزمايشگاه بحث تجربي استقرائي آزمايشگاهي كرد. اين دو با هم سازگار نيست. اين نقطه شروع انحراف تمدن جديد غرب بود. گفتند كه ديگر علم كنيز فلسفه و دين نيست بلكه علم مستقل است. اما با كمال تأسف الآن علم كنيز سرمايه‌دارها و صاحبان قدرت شده است. علمي كه از حوزه اخلاق و الهيات كنار كشيده شد و سكولاريزه گرديد. الان در خدمت استعمار جهاني و آدم‌كشي و تكنولوژي مواد مخدر و سكس و خشونت و دروغ‌گويي و شستشوي مغزي و جنگ رسانه‌اي درآمده است. غربي‌ها وارد دانشگاههاي اسلامي شدند و گفتند : «كه ايدئولوژي و تقيد و تعهد، تعصب است بلكه علم بايد آزاد باشد» آزادانديشي به مفهومي كه غربي‌ها مي‌گويند نه تفكر آزاد از استبداد و كليشه و سنت‌هاي غلط است بلكه تفكر آزاد از تعهد و مسئوليت انساني است و كم‌كم تبديل به تفكر آزاد از منطق شد و به نسبي‌گرايي و شكاكيت رسيد و به اين رسيد كه همة مفاهيم تاريخي هستند و ما هيچ مفهوم فراتاريخي نداريم لذا هيچ حكم فراتاريخي و شريعت ابدي وجود ندارد. منشأ همه اينها از اين نوع تفكرات است. غربي‌ها گفتند كه «فارغ از هر نوع ايدئولوژي و تعهد و مسئوليت بايد آزاد انديشيد تا علم رشد كند. بايد فارغ از متافيزيك و الهيات و عقل فلسفي بسته، انديشيد» دانشگاه و دانشجو هم قبول كردند كه هيچ تعهدي نسبت به هيچ اصل پيشينه‌اي نداشته باشند و آزادانه شروع به تفكر كنند، و بي‌طرف باشند» و از آزادانديشي، بي‌طرفي و لاقيدي و بي‌تعهدي نسبت به انسان و خدا را نتيجه گرفتند و حق‌الله و حق‌الناس را فراموش كردند. و گفتند : علم براي علم و هنر براي هنر است و اينكه علم و هنر در خدمت ايدئولوژي و در خدمت به خلق و در خدمت ارزش‌هاي اسلامي باشد درست نيست. پس «علمي شدن به معني بي‌طرف بودن و معني نداشتن حق و باطل» گرديد و بي‌تعصبي تبديل به بي‌تفاوتي شد و اين‌گونه هم نماند. بعدها براي كارهاي علمي، قيمت پيشنهاد كردند و براي ساخت سلاح‌‌هاي شيميايي دانشمندان را خريدند. اين‌گونه بود كه تحت عنوان مبارزه با سنت و تعصب و خرافات و ارتجاع كل هنرمندان و دانشمندان را از جبهه خدا و حق و از كنار محرومين و ضعفا بيرون كشيدند و در اردوي سرمايه‌دارها و استعمارگران و امپرياليسم بودند. همه دانشمنداني كه بمب‌هاي كشتار جمعي مي‌سازند جاني و جلاد نيستند بلكه اغلب آنها انسانهاي دانشگاهي هستند كه حرفهاي روشن فكري هم مي‌زنند.مگر هر كسي كه در خدمت استكبار جهاني در آمده است جاني بالفطره است. بلكه آنها عالم بي‌تعصب هستند. عالمي هستند كه مي‌گويند ما به چرايي و غايت و هدف و ايدئولوژي كاري نداريم بلكه علم براي علم است و ما مي‌خواهيم به مسائل، علمي نگاه كنيم. اين‌گونه مي‌شود كه اگر به مسائل علمي نگاه كردن به اين معني مي‌شود هر كسي پيشنهاد قيمت بالاتر دهد دانشمند را مي‌خرد» الآن بسياري از دانشمنداني كه در آزمايشگاههاي غرب كار مي‌كنند عاشق علم هستند. نظريه نسبيت اينشتين در خدمت چه كسي قرار گرفت؟ در خدمت بمباران ناكازاكي و هيروشيما قرار گرفت. جالب است كه در آن زمان ژاپن تسليم شده بود اما امريكا براي آزمايش بمب‌هاي خود، اين دو شهر را بمباران كرد. بعد از بمباران هيروشيما مي‌خواستند شهر ديگري غير از ناكازاكي بمباران شود. خلبان مي‌گويد : من آن شهر ديگر را پيدا نكردم و گفتم كه دارم برمي‌گردم. از برج فرماندهي پرسيدند كه آيا سر راهت هيچ شهر ديگري نيست؟ من گفتم : چرا يك شهر هست. دستور دهيد كه بمب را همانجا بينداز» از ژاپني‌ها بايد پركاري و تلاش و پيگيري را ياد گرفت مثلاً ژاپني‌ها به دولت فشار مي‌آورند كه تعطيلات را كم كنيد. اما خيال نكنيد ژاپن، آش دهان‌سوز است بلكه حكومت و ملت ژاپن، يك ذره استقلال ملي و سياسي ندارند و نمي‌توانند كوچكترين تصميم را براي خودشان بگيرند. كره جنوبي و ژاپن اصلاً تصميم‌ساز نيستند. نوبل كه جايزه صلح نوبل به نام او مي‌باشد مخترع ديناميت است. جالب است كه جايزه صلح جهاني به نام مخترع ديناميت درست كرده‌اند. اينها سرنوشت علم و تكنولوژي بدون غايت و هدف مي‌باشد. علم سكولار، علم بدون الهيات است. علمي كه با فداكاري ندارد. غربي‌ها دانش را ارزش جدا كردند و به ضد ارزش وصل نمودند بايد توجه كرد كه اصلاً علم و تكنولوژي و هنر بي‌طرف ندارد اگر تخصص و هنر و عرضه انسان در خدمت مردم و محرومين و فقرا نباشد و در صف خدا و توحيد و عدالت نباشد حتماً در صف ظلم و ضد خدا و ضد مردم است. ولي ممكن است عالم و دانشمند آگاه به مسائل و مقصر نباشد و از بسياري از مسائل و اطلاع هم نداشته باشد اما او با ناآگاهي خود به سودجويان كمك مي‌كند. ممكن است كسي پشت كامپيوتر نشسته است اصلاً در ذهنش تجاوز به حقوق بشر، صدمه زدن به ديگران، جنايت كردن و يتيم كردن بچه‌ها نباشد بلكه فقط كار علمي انجام مي‌دهد. اما بايد شعور داشته باشد و از خودش بپرسد كه اين تخصص من در خدمت چه چيزي و چه كسي قرار مي‌گيرد و تكليف علم و تخصص من با متافيزيك الهيات و اخلاق و مبدا و معاد چه مي‌شود. او در نتيجه ناآگاهي خود عملة آماتور ظلمه مي‌شود. و بسياري از آنها پول زيادي هم نمي‌گيرند و آماتور و عاشق علم هستند ولي عاشق احمق علم مي‌باشد. حماقت معني‌‌‌اش همين است. احمق كسي است كه علت كار را نمي‌پرسد. احمق و سفيه با مجنون و ديوانه فرق دارند. احمق به معناي خل و چل نيست.

ديوانه كسي است كه او را بايد به تيمارستان ببرند احمق را به تيمارستان نمي‌برند بلكه احمق‌ها كل جامعه را به ديوانه خانه تبديل مي‌كنند چون احمق كسي است كه سرش را پايين انداخته و كاري را انجام مي‌دهد ولي علت آن را نمي‌داند ولو متخصص و پركار و ثروتمند هم است. احمق‌ها كساني هستند كه نمي‌دانند كه هزينه و فايده كار انجام شده چقدر است و اينكه كار از كجا شروع مي‌شود چرا شروع مي‌شود و به كجا ختم مي‌گردد. فقط يك چيز را مي‌فهمد و آن اينكه سرش را پايين بيندازد و مثل چرخ دنده‌هاي ماشين كار انجام دهد. و توليد براي مصرف و مصرف براي توليد انجام دهد. حضرت امير مي‌فرمايند : «مؤمن كسي است كه از خودش اين سه سؤال را بپرسد كه من از كجا آمده‌ام و براي چه آمده‌ام و به كجا مي‌روم» اينها سؤالهايي است كه احمق‌ها از خودشان نمي‌پرسند ولو اينكه متخصص باشند. و جامعه بشري هر چه ضرر مي‌بيند از حاكمان و مديران احمق است. اصلاً يكي از زواياي انحراف غرب، تفكيك علم از الهيات است. و اينكه پيشرفت علم را با پيشرفت الهياتو دين يكي دانستند. در غرب، در مجهولات دنبال خدا مي‌گشتند يعني هر چيزي را كه نمي‌شناختند به خدا نسبت مي‌دادند بعد از مدتي كه آن مطلب را مي‌فهميدند مي‌گفتند «خوب ديگر احتياج به خدا نيست» يعني در تاريكي‌ها دنبال خدا مي‌گشتند. اما در فرهنگ اسلامي باشد در روشني به دنبال خدا گشت نه در تاريكي. و انسان هر مطلبي را كه نمي‌فهمد مثلاً چگونه زلزله مي‌شود يا چگونه باران مي‌آيد و چگونه بيماري شفا پيدا مي‌كند تازه همان جاست كه بايد خدا را بشناسد. نه اينكه مطلبي را كه نمي‌فهمي به خدا نسبت بدهي و نتيجه آن، اين مي‌شود كه هر چه علم پيشرفت كند خدا عقب‌نشيني مي‌كند. در غرب هر چه علم جلو مي‌آمد دين و الهيات و ارزش و اخلاق عقب مي‌رفت. در فرهنگ اسلامي درست برعكس بود و جامعه بي‌سواد جزيره‌العرب را كه 10 نفر باسواد داشت با شعارهاي متافيزيكي تبديل به پيشرفته‌ترين جامعه از لحاظ تمدن و علم و فرهنگ و اقتصاد و قدرت و ثروت كرد. يعني زير سايه اخلاق و متافيزيك و الهيات و عقل و عدالت و ارزش‌ها، علم اين‌قدر پيشرفت كرد. در فرهنگ اسلامي در روشنايي بايد دنبال خدا گشت چون كه خدا نور است. و لذا هر زمان مكانيزم جهان از نظر علمي شناخته شد الهيات و دين عقب‌نشيني نمي‌كند. الهيات اسلامي علم را زير سايه خودش پرورش مي‌دهد. توجيه و تفسير مي‌كند و به آن جهت مي‌دهد. بنابراين پيشرفت انسان يك لكه ترديد و سؤال براي خدا نيست براي اينكه خود انسان هم آيت‌الله  قدرت خداست. بعضي‌ها از روي انسان به نفي خدا مي‌رسند از انسان كه بزرگترين شاهكار خداست، انكار خدا مي‌رسند. بلكه بايد از اينها به وجود خدا رسيد. از كشفيات انسان، الهيات بايد تقويت بشود نه اينكه تضعيف گردد. مثلاً مي‌گويند هوش مصنوعي و رباتها كه ساخته شده‌اند خلقت الهي زير سؤال مي‌رود. در حالي‌كه اگر انسان هر قدر در ساختن چيزهاي مختلف موفق باشد قدرت خدا بيشتر ثابت مي‌شود يعني خدا موجودي را خلق كرده است كه چه كارهايي مي‌كند. بعضي‌ها فكر مي‌كنند پيشرفت انسان پيشرفت خداست، اتفاقاً با ساخت ربات و خلقت و قدرت الهي به اثبات مي‌رسد. خداوند راجع به انسان گفت : تبارك‌الله احسن الخالقين. چرا كه انسان موجودي است كه مي‌تواند آفرينش‌گري كند. در فرهنگ غربي هر چه علم و تكنولوژي پيش مي‌رفت خدا و الهيات و دين تضعيف مي‌شد. و الآن به خرافات و نسبي‌گري تبديل شده است و هر كسي هر چيزي مي‌خواهد مي‌گويد و نظر همه محترم است. ولي در فرهنگ اسلامي هر چه انسان جلوتر رفته است الهيات اسلامي بيشتر ثابت شده است. پس الهيات اسلامي هيچ موقع تضعيف نمي‌شود. اما در غرب برعكس بود. پس در فرهنگ اسلامي علم در طول مابعدالطبيعه و الهيات و فلسفه است نه اينكه در عرض آن باشد پس هيچ تضادي بين علم و الهيات نمي‌باشد مي‌شود از يك طرف بر عليت  مقتضيات ذات تكيه كرد و به‌عنوان يك فيلسوف و حكيم امور ذاتي و عرضي و امور طبيعي و قصري را از هم تفكيك كرد و از يك طرف نفي تجربه و سد باب پيشرفت عل ننمود. نگاه فيلسوف به حركت با نگاه فيزيك‌دان به حرك البته دو نوع نگاه است اما منكر همديگر نيستند. مي‌توان به‌عنوان يك فيلسوف يا متافيزيك‌دان عقل‌گراي متأله، حركت را بر اساس قوه و فعل تفسير و تعريف كرد و در عين حال در فيزيك و مكانيك هم حركت را فرموليزه نمود. اينها هيچ منافاتي با همديگر ندارند و متافيزيك‌دان مي‌تواند از علت فاعلي و غايت و چرايي حركت و فلسفه تحول در جهان بحث بكند و همان فرد مي‌تواند از زاويه ديگري راجع به كيفيت هندسي و تعريف رياضي تحولات طبيعي بحث كند. نگاه از دو سطح به پديده‌هاي عالم كه يكي تغيير فلسفي و ديگري تغيير علمي است. هم ممكن است و هم لازم مي‌باشد. آخرين نكته كه خيلي مطرح مي‌شود و خيلي‌ها با مغالطه جواب آن را مي‌دهند و بعضي هم كه از حوزه تفكر ديني جواب مي‌دهند، غلط جواب مي‌دهند آن است كه براي تفسير علمي و تجربي از جهان و طبيعت لازم نيست كه تبيين مابعدالطبيعي را از جهان انكار كرد. نه تنها لازم نيست بلكه با انكار مابعدالطبيعه، خود علم ست مي‌شود چنانكه الآن در 40 و 50 سال اخير اين اتفاق افتاده است. در دهه‌هاي اخير تفسير علمي قطعي نداشتن جزء بديهيات در فلسفه علم و معرفت‌شناسي غرب مي‌باشد و تفسير علمي متكي بر يك مفهوم متافيزيك و پارادايم فلسفي است كه غربي‌ها از آن به اپي‌سيستم تعبير مي‌كنند و هر تفسير علمي و تجربي در قالب يك اپي‌سيستم خاص معني مي‌دهد يعني مي‌گويند ما پيكر واحد و پيوسته‌اي به نام علم نداريم. و چيزي به نام متد علمي و پيشرفت علم وجود ندارد. چون پيشرفت علم به معني آن است كه علم يك مجموعه واحد پيوسته‌اي است كه در يك مسير طولي و خطي و زنجيره‌اي مدام تكامل پيدا مي‌كند. الآن مي‌گويند نه تنها علوم با هم ارتباطي ندارند نظريات داخل يك علم هم با هم ارتباط منطقي ندارند. بنابراين اصلاً ما هيچ پيكره واحد به هم پيوسته‌اي به نام علم نداريم كه بتوان گفت : علم متدي دارد كه تكامل پيدا كرده است. آخرين نظريات در فلسفه علم در غرب مي‌گويند كه ما چيزي به نام تكامل علم نداريم آن چيزي كه هست بحران علم است بعد از آنكه به اسم علم و تجربه و علوم جديد اخلاق و عرفان، فلسفه و الهيات و حتي عقل فلسفي را زير سؤال بردند همان علم الآن تبديل به جوجه لاغري شده است كه با هر بادي زمين مي‌افتد. دوستان را براي آشنايي با سير نظريات فلسفي علم معرفت‌شناسي لاكاتوس و كوير و معرفت‌شناسي توماس كهن و فرياربند ارجاع مي‌دهم. كه اينها آخرين نظريه‌پردازان فلسفي علم در غرب هستند كه در اين 3 و 4 دهه اخير بوده‌اند.خلاصه نظريه‌هايشان اين است كه تاريخ علم غيرعقلاني بوده است و علم هيچ ارتباط منطقي نداشته و ندارد بنابراين ديگر فلسفه علم منتفي است و ما حداكثر از جامعه‌شناسي علم و روان‌شناسي عالمان مي‌توان سخن بگوييم از فلسفه علم نمي‌توان سخن گفت. و امروز متد علمي و تعريف و موضوع علم همه بي‌معنا شده‌اند و علم را اگر بتوان حداكثر مي‌توان به‌عنوان تعريف كرد و حتي به نظر ما علم را حتي به غرض و غايت هم نمي‌توان تعريف كرد و حداكثر به نتايج پراكنده نظريات علمي مي‌توان تعريف نمود. بنابراين ما ديگر چيزي به‌عنوان قلمرو واحد و مشخص علم كه بتوان آن را در برابر فلسفه و الهيات و حتي خرافات نشان داد نداريم. مي‌گويند : ما يك زماني مي‌گفتيم غير از علم تجربي همه چيز خرافه است حتي دين و مذهب و عرفان و اخلاق و فلسفه خرافه هستند اما امروزه مي‌گوييم كه علم نيز خرافه است و همه خرافات به يك اندازه علمي هستند» يك روزي مي‌گفتند «آن گزاره و جمله‌اي علمي است كه با تجربه بشود آن را اثبات كرد يا حداقل با تجربه بشود آن را ابطال نمود» اولاً با تجربه نه چيزي اثبات مي‌شود و نه ابطال مي‌گردد. چون اگر تجربه را از عقل و متافيزيك جدا كنيم چيزي را اثبات يا ابطال نمي‌كند. فقط گزارش جزئي موردي از يك مورد خاص مي‌باشد. مي‌گويند «امروز بايد سرمان را پايين بگيريم و بگوييم كه حتي علم نيز خرافه است و ما معرفت علي نداريم. و ما هيچ ملاكي براي علمي بودن و يا غيرعلمي بودن مطالب نداريم. بنابراين حتي خرافات هم مي‌توانند علمي باشند.» يعني كساني‌كه گفتند : «متافيزيك خرافه است چون تجربي نيست حالا مي‌گويند : خرافات هم علمي است چون علم هم خرافه است» اينها سرانجام علم سكولار و بي‌طرف و علمي كه به اخلاق و متافيزيك كاري نداشت مي‌باشد. الان مي‌گويند كه ما فقط در صورتي مي‌توانيم تفسير علمي را موقتاً بپذيريم و آن هم زماني است كه بگوييم تفسير علمي محتاج به مبناي مابعدالطبيعه و فلسفي است كه متأسفانه آن مبنا را هم نداريم. بنابراين هنگامي كه ارتباط علم با فلسفه و متافيزيك قطع شد ابتدا علوم تجربي ضرر مي‌بينند همچنان كه ضرر ديدند پس بايد توجه داشت كه در صورت انكار تغيير مابعدالطبيعه از عالم تفسير علمي از جهان را هم نمي‌توان قبول كرد. چنانچه در غرب بعد از يك قرن به اين نتيجه رسيده‌اند و امروز در فلسفه علم و معرفت‌شناسي جديد غرب بعد از قطع ارتباط علم با الهيات و فلسفه، معرفت ديني و وحياني، معرفت و علم نيست بلكه خرافه و سليقه است و بعداً گفته شد كه معرفت فلسفي و عقلي غيرتجربي هم معرفت نيست و آنها هم خرافه است، امروز گفته مي‌شود كه معرفت علمي نيز معرفت نيست يعني تجربه هم علم نيست يعني وقتي در ميزان اعتبار تجربه مبالغه‌هاي پوزوتيويستي مي‌شود و معرفت ديني و عقلي و شهودي، انكار مي‌شود نتيجه بلافصل اين افراطي‌گري بعد از مدتي به انكار خود معرفت تجربي و رد صلاحيت علوم جديد منجر مي‌شود و شده است غربي‌ها امروزه مي‌گويند كه ما اعتراف مي‌كنيم كه بايد نگاه علي و الهي و عقلي به انسان و جهان را نخست پذيرفت تا پس از آن بتوان نگاه هندسي، رياضي و تجربي به طبيعت و جهان را تثبيت كرد ولي متأسفانه چون ما هيچ مابعدالطبيعه فلسفي و الهي را قبول نداريم بايد از علم هم صرف‌نظر بكنيم فقط مي‌گوييم علم عبارت از گزاره موقت است براي آنكه مشكلات عملي ما را حل كند. ابطال‌ها علم نيست بلكه يكسري حدس است و يكسري ابطال است و روي هيچ كدام هم نمي‌شود سوگند علمي خورد كه اين مطلب واقعاً از عالم واقع گزارش مي‌دهد.» زماني غربي‌ها مي‌گفتند : نه تنها علوم طبيعي علم هستند بلكه علوم انساني هم مثل علوم طبيعي هستند و علم محض تجربي‌اند و لذا مي‌گفتند : انسان‌شناسي هماني است كه ما مي‌گوييم. و لذا علوم انساني و انسان‌شناسي ديني و الهي هم مزخرف است. امروز مي‌گويند : نه تنها علوم انساني مثل علوم تجربي نيستند بلكه، اصلاً علوم انساني علم نيستند و تنها يك سري حدسيات و گزاره‌ها و نظريه هستند اظهار مي‌كنند كه حق علوم طبيعي هم علم نيستند. شما به افراط و تفريط‌ها در اين قضيه توجه كنيد كه الآن بت كردن علم تبديل به افكار علم و همه معرفت‌ها شده است كه معني نسبي‌گرايي و شكاكيت همين است.

منبع: باشگاه انديشه

|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در چهارشنبه 1385/10/27 ساعت 23:23 |

از زبان پيامبر(ص) علي(ع) را بيشتر بشناسيم:

از زبان پيامبر(ص) علي(ع) را بيشتر بشناسيم:

 

پروردگارم امر فرمود به بستن درها به جز در خانه علي

علي

بهترين بشر است وکسي که در آن شک کند کافر است

عنوان صحيفه وبرنامه مومن است دوستي علي

قسمت کننده بهشت وجهنم است علي

بدبخترين گذشتگان وآيندگان است قاتل علي

علي دروازه علم من وبيانگر چيزي است که من پيام آور آن هستم

پروردگار متعال نزد فرشتگان مباهات مي کند به علي

علي دستش با دست من در گسترش عدل يکسان است

سفارش مي کنم کساني که به من ايمان آورده اند به ولايت علي

عليرا ياد کردن ونظر کردن بر او عبادت است

هر کس ولايت مرا پذيرفته باشد پس علي مولاي اوست

علي از من است ومن از علي وبعد از من بر مومنين ولايت دارد

براي فاطمه همسري يافت نمي شد اگر علي آفريده نمي شد

علي را دوست داشتن حسنه است که هيچ سيئه اي با او جمع نمي شود

نيست شمشيري همچون ذوالفقار وجوان مردي چون علي

علي در ميان مردم مانند سوره توحيد در قرآن است

کسي از صراط عبور نمي کند مگر با داشتن ولايت علي

پيامبر اکرم(ص) فرمودند:

به درستي که حلقه درب بهشت از ياقوت قرمز است که بر صفحه اي ازطلا قرار گرفته؛پس هنگامي که حلقه بر صفحه کوبيده شود اين نوا طنين افکند وگويد: يا علي

|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در چهارشنبه 1385/10/27 ساعت 23:23 |

دلم قرار نمي گيرد از فغان بي تو

دلم قرار نمي گيرد از فغان بي تو

سپند وار زكف داده ام عنان بي تو

ز تلخ كامي دوران نشد دلم فارغ

زجام عشق لبي تر نكرد، جان بي تو

چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلي

پر است سينه ام از اندوه گران بي تو

نسيم صبح نمي آورد ترانه شوق

سر بهار ندارند بلبلان بي تو

لب از حكايت شب هاي تار مي بندم

اگر امان دهدم چشم خون فشان بي تو

چو شمع كُشته ندارم شراره اي به زبان

نمي زند سخنم آتشي به جان بي تو

ز بي دلي و خموشي چو نقش تصوير   

نمي گشايدم از بي خودي زبان بي تو

عقيق سرد به زير زبان تشنه نهم   

چو يادم آيد از آن شكرين دهان بي تو

گزارش غم دل را مگر كنم چون امين

جدا از خلق به محراب جمكران بي تو

 

|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در چهارشنبه 1385/10/27 ساعت 23:21 |

حيلت رها کن عاشقا

                                                       حيلت رها کن عاشقا

حيلت رها کن عاشقا ديوانه شو ديوانه شو 

وندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شو

هم خويش را بيگانه کن هم خانه را ويرانه کن

وانگه‌ بياباعاشقان همخانه شو همخانه شو

بايد که جمله جان شوي تا لايق جانان شوي 

گر سوي مستان ميروي مستانه شو مستانه شو
....
بنواخت نور مصطفي، آن اُسَتن حنانه را

کمتر ز چوبي نيستي ، حنانه شو حنانه شو

تا کي دو شاخه چون رخي تا کي چو بيدق کم تکي

تاکي چو فرزين کژ روي ،فرزانه شو فرزانه شو

يک مدتي ارکان بدي يک مدتي حويان بدي

يک مدتي چون جان شدي جانانه شو جانانه شو

اي ناطقه بر بام و در تا کي روي در خانه پر

|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در چهارشنبه 1385/10/27 ساعت 23:21 |

«دعا کردن»

«دعا کردن»

       

«دعا يعني مدد خواستن در حل مشکلات از خالق خود»

 

دعا کردن يکي از بهترين اعمالي است که هم خداوند کريم در قرآن و هم پيامبر اکرم(ص) وامامان معصوم(ع) سفارش بسيار نموده اند .

دعا کردن حالات وشرايط خاصي دارد که در اين جا به چند مورد آن اشاره مي شود باشد که در اين شبهاي عزيز دعاهايمان مستجاب گردد.

چه وقتها براي دعا مناسب تر است؟ 

پيامبر اکرم(ص):بهترين وقت دعا سحرگاهان است.

امام صادق (ع):سه وقت است که دعا در آن اوقات مستجاب است.

1.     بعد از نماز واجب

2.     هنگام آمدن باران

3.     هنگام ظاهرشدن آيه ونشانه معجزه اي از طرف خدا براي بندگان خود  

شرايط دعا کردن:

1.     اعتراف به گناهان

2.     شکر نعمتها

3.     صلوات بر محمّد وآل محمّد

4.     دعا کردن وحاجت خواستن

5.     صلوات بر محمّد وآل محمّد

اگر دعايتان مستجاب شده مواظب سه حالت باشيد:

1.     آنکه عُجب نکني ونگويي من معلوم مي شود آدم خوبي هستم که دعايم مستجاب شد زيرا خودپسندي باعث فساد عمل وغلبه شيطان است.

2.     شکر وحمد خدا نمايي که تفضّل کرد برتو به اجابت دعاي تو،بلکه مستحب است دو رکعت نماز شکر بجا آوري

3.     همين که دعاي تو مستجاب شد ترک دعا نکني وباز در خانه خدا بروي تا بيگانه نشوي ودر وقت حاجت خواستن دوباره آشنا باشي

اگر دعايتان به اجابت نرسيد مواظب اين سه حا لت باشيد:

1.     آنکه مايوس نشوي از رحمت خدا،زيرا به اجابت نرسيدن دعا ممکن است به سبب گناهان تو باشد که مانع اجابت است پس درصدد رفع آن به توبه وتهذيب نفس برآي

2.     ترک دعا نکن

3.     راضي باش به تقدير الهي تا همان رضاي تو باعث اجابت دعايت بشود

 

امام حسن (ع)مي فرمايد: من ضامنم از براي کسي که در قلب او چيزي خطور نکند بجز رضا وخوشنودي به قضاي خدا اين که دعا کند پس مستجاب شود

|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در چهارشنبه 1385/10/27 ساعت 23:21 |

در آن لحظه که کبوتر دلم آرام بال ميگشايد ....

در آن لحظه که کبوتر دلم آرام بال ميگشايد ....

و در آن هنگام که چشمانم اشک ميريزد و حضور سبز مردي سيه پوش را تمنا ميکند...

 قلبم زمزمه کنان او را صدا مي ند و به او ميگويد يا مهدي به دنبال تو م گردم و براي ظهور تو بر سر سفره دعا نشسته‌ام و کوله بار دلم را به سوي تو بسته‌ام، اما نميدانم به کدامين سو و مکان بفرستم. يا مهدي کمکم کن تا از کوچه پس کوچه‌هاي تنگ و تاريک دنياي پر از هياهو و گناه به سلامت بگذرم و عطر خوش وجودت را احساس کنم.يا مهدي بدان که دلم از دوري تو به تنگ آمده و نگاه آرام و آبي تو تمام وجودم را در برگرفته است.يا مهدي بيا و رنگ خانه پاييزي دلم را بهاري ساز و به دل سردم گرما ببخش و مرا ياري کن تا با تو باشم.يا مهدي از چه و که برايت بگويم، خود خوب ميداني که ياسهاي سپيد در دل شهر ما گم شده‌اند و ستارگان آسمان اميدوار با نبود تو کمتر ميدرخشند و ابرهاي وحشت بر خانه دلها سايه افکنده‌اند و گناه در دلها رخنه کرده است و غربت لحظه‌هاي تنهاييم در تقويم انتظار کم رنگ شده است.بيا مهدي و از عشقت کاشانه‌اي در دلم بساز و محبت خويش را چراغ خانه‌ام ساز و بيا و جغد حسد و کينه را از وجودم دور کن و دلم را همچون کبوتري سپيد بال به اوج سعادت ببر و مرا در صف يارانت بپذير.

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در چهارشنبه 1385/10/27 ساعت 23:19 |

اليگودرز شناسي

 

اليگودرز شناسي

تاريخچه‌ شهر اليگودرز 


بررسي‌هاي تاريخي نشان مي‌دهند، پيش از شكل‌گيري شهر فعلي اليگودرز، در محل كنوني آن شهري با همين نام وجود داشته كه به علل نامعلوم از بين رفته است. مردم اين ديار، مذهب شيعه  قديم (علوي) داشته‌اند و خانقاه آن، مركز تعليمات ديني قزلباشان و درويشان بوده است. شاه اسماعيل صفوي در يكي از سفرهاي خود از اين خانقاه ديدن كرده است. در كوه‌ها و تپه‌هاي اليگودرز، آثاري از قبيل آجرهاي مكعب مستطيل و ظروف سفالي  و فلزي مربوط به قرن هفتم هجري به دست آمده است.هسته اوليه شهر اليگودرز در درجه اول در اثر رودخانه‌ها، قناتها و  چشمه‌ها پديد آمده است. موقعيت ارتباطي از عوامل مهم ديگر در ايجاد و گسترش اين شهر بوده است. به طوري كه يكي از راههاي مهم اصفهان به غرب كشور از فريدن، اليگودرز، گاپله و بروجرد مي‌گذشت. همچنين اين منطقه، نواحي بختياري را به فلات مركزي ايران (اراك، خمين، گلپايگان، خوانسار) متصل كرده است.

 وجه تسميه:

 آليورز يا گندم سرخ يا به نقلي آل گودرز پهلوان نامي شاهنامه.

 قدمت تاريخي: بيش از هفتصد سال

 تاسيس فرمانداري:1337 ، وسومين شهر استان لرستان با

بخشهاي:مرکزي،ززوماهرو،بشارت  ذلقي.

جمعيت: 145000 نفر.

 وسعت: 5870 کيلومترمربع.

 متوسط جمعيت خانوار:5/5.

 ارتفاع از سطح دريا:1998متر.

 طول راه هاي هم سنگ:33/546 کيلومتر.

 راه فرعي شني:147کيلومتر.

 راه فرعي آسفالته:119 کيلومتر.

 راه آسفالته معمولي اصلي: 52 کيلومتر.

 حوزه آبريز: سر شاخه هاي سد دز.

 خروجي آب سالانه از شهرستان: 305 ميليون متر مکعب.

 طول وعرض جغرافيايي: 49 درجه  و 42 دقيقه طول- 33 درجه و23 دقيقه عرض

جغرافيايي.
 
طول رودخانه هاي شهرستان: 600 کيلومتر.

 قلل مرتفع:

اشترانکوه-قاليکوه-منديش کوه .

 اراضي ديم: 150000 هکتار.

 اراضي آبي: 25000 هکتار.

 تعدادي از مناظر گردشگري:

نگين لرستان درياچه گهر-آبشار پر آب و مرتفع و بسيار ديدني آب سفيد-آبشار چکان دهقادي-غار تمندر-دژ هاي هخامنشي و پل هاي باستاني و آبشارهاي دورک-امام زاده محمدبن حسن(ع)-امام زاده هاي فرسش و...

بخشي از توليدات شهرستان:

 غلات-حبوبات-لبنيات دامي-عسل-ماهي غزل آلا-سيب زميني-آرد-ماکاروني-ويفر و بيسکويت... و استخراج سنگ هاي تزييني ساختماني از نوع چيني و کريستال-سنگ دانه بندي- پودر   ميکرونيزه از سنگ-فرآوري کربنات کلسيم...  و صنايع دستي سراميکي، قاليبافي، منبت کاري، سيم بافي، معرق کاري، گليم بافي، جاجيم بافي...

آبشار آب سفيد

اين آبشار در منطقه پيشكوه ذلقي در حدود ۵۰ كيلومتري شهر اليگودرز واقع شده است ، ارتفاع اين آبشار حدود ۳۰ متر و پهناي آن در فصل پر آبي حدود ۱۵ متر مي باشد .

 

آبشار چکان

در دامنه ارتفاعات مشرف بر دره چكان (جنوب شهرستان دورود ) آبشاري در نهايت زيبايي و عظمت جاري است كه به آبشار چكان معروف است .اين آبشار از درون غاري مشرف بر زمينهاي زراعي چكان بيرون مي جهد و طول فوران آن به دهها متر ميرسد .اطراف آبشار منطقه اي وسيع با فضايي مطلوب و دل انگيز است كه در دو الي سه كيلو متري آن امام زاده اي به نام (ابو علي (ع))واقع شده است .آب اين آبشار در اواخر پاييز به مرور خشك مي شود و در روز هاي اوليه شروع فصل بهار مجددا با همان فوران به بيرون مي جهد، اين آبشار يكي از عجايب و زيبايي هاي طبيعت استان لرستان محسوب مي شود .

ريشه نام

ريشه نامگذاري آن را برخي از واژه آليورز (گندم سرخ) دانسته‌اند و برخي هم از آل گودرز به معني طايفه و قوم گودرز (يکي از شخصيت‌هاي شاهنامه فردوسي) حدس زده‌اند.همچنين اين نام را آميزه‌اي از دو واژه اَل به معناي عقاب و گودرز دانسته‌اند.

بخش مرکزي (شهرستان اليگودرز)

بخش مرکزي شهرستان اليگودرز واقع در استان لرستان ايران داراي ۴ دهستان به نامهاي زير است:

بربرود شرقي·

بربرود غربي·

پاچه‌· لک شرقي·

خمه فرسش·

|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در چهارشنبه 1385/10/27 ساعت 23:15 |

سیستم تراشکاری Valenite سه اینسرت با هندسه جدید اضافه می نماید.

شرکت Valeniteبار دیگر سیستم تراشکاری ValTURNTM سیستم تراشکاری Valenite سه اینسرت با هندسه جدید اضافه می نماید. خود را با اضافه کردن 3 هندسه جدید به خط اینسرتهای تراشکاری خود گسترش داده است. هندسه های جدید با گریدهای ابزاری پوشش یافته موجود MTCVD یعنی: VP5515 و VP5525 ترکیبب شده است، تا گستره کاربردهای 3 ابزار ValTURN را که به طور خاص برای بارهای برشی متوسط و برش پیوسته و منقطع، برای کاربردهای خشن تراشی با بار زیاد، و برای فرایند پرداخت کاری با عمق کم در فولادهای کم کربن و مواد نرم طراحی شده اند، گسترش دهد. تستهای آزمایشگاهی نشان داده است که ترکیب هندسه ها و گریدها، کنترل براده و عملکرد برشی عالی برای ماشین کاری مواد آهنی فراهم می نماید.


هر سه هندسه جدید ار نوع منفی ANSI (ANSI Negative type geometry) بوده و اینسرتها دو طرفه می باشند. آرایه انتخاب با اشکال، ضخامتها، دایره های محاطی، شعاع گوشه و ... مختلف اینسرت بیشتر افزایش یافته که منجر به 98 نمونه جدید و 98 گزینه عملکردی خاص برای گستره وسیعی از فرایندها شده است. هندسه ای جدید عبارتند از:

طرح M8- این هندسه دارای عرش (land) خنثایی است تا لبه برنده بسیار مقاومی در کاربردهای ماشینکاری متوسط ایجاد نماید. اینسرتهای با این هندسه می توانند هم در برشهای پیوسته و هم در برشهای منقطع به کار گرفته شوند و برای فولادها، فولادهای ضد زنگ و چدنها مناسب می باشند.
طرح R4- این هندسه در اینسرتهای مخصوص کار سنگین با عرش خنثای وسیع به کار گرفته شده تا لبه برنده بسیار مقاومی برای کاربردهای خشن تراشی فولادها و چدنها فراهم نماید. این طرح برای برشهای پیوسته یا منقطع مناسب بوده و برای گستره وسیعی از کاربردها ایده آل است.
طرح C2- دارای هندسه خاصی است که شامل عرش مثبتی است که کنترل براده در عمق برشی کم را قطعی می سازد. هندسه C2 برای فولادهای کم کربن و مواد نرم، ایده آل بوده و کنترل عالی روی پرداخت سطح بدست می دهد.
نام گذاری الفبایی-عددی فهرست اصطلاحات هندسه منفی ANSI شرکت Valenite نشانگر نوع فرایند است، به عبارت دیگر؛ F نشانگر پرداخت کاری، M نشانگر ماشین کاری در سطح متوسط، R نشان دهنده خشن کاری و C نشانگر تکمیلی (complementary) می باشد. ارقام از 1 تا 9 مقاومت نسبی لبه برنده را تعیین می کند، که رقم 9 نشان دهنده بالاترین مقاومت و بیشترین نرخ پیشروی می باشد.
گریدهای ابزاری VP5515 و VP5525 ، هر دو کاربیدهای پوشش یافته پروسه MTCVD با TiCN/Al2O3/TiN میباشند. زمینه اصلی از کبالت غنی شده تا در مقابل کند شده لبه مقاوم بوده و اینسرتدارای لبه ای برنده سنگ خورده ای است که از ایجاد لبه انباشته جلوگیری می کند.
مجموعه سیستم تراشکاری ValTURN شامل آرایه وسیعی از اینسرتها برای فولاد، فولاد ضد زنگ، چدن، آلیاژهای دمابالا، آلومینیوم و آلیاژى

|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در چهارشنبه 1385/10/20 ساعت 12:51 |

کاربرد هیدرولیک و پنوماتیک

سیستم هیدرولیک در موارد زیر کاربرد دارد
1.در صنعت کشاورزی : که کشاورزدر ضمن راندن تراکتور می تواند
از توان سیال استفاده کند و همچنین در دستگاه های نظیر خرمن کوب وکمباین
وکلوخ شکن و میوه چین و ماشین حفاری و بیل مکانیکی

2.در خودرو سازی : تر مز هیدرولیک و فرمان هیدرولیک و تنظیم پنوماتیکی
صندلی و همچنین در مراحل ساخت بدنه و شکل دادن به ورق خودرو که از پرسهای با تنهای مختلف
استفاده می شود
3.در صنا یع هوای خلبان با کمک این سیستم ارابه های فرود و شهپرها و سکانهای عمودی وبالا برها و
با لچه ها را مهار می کند و بدنه هوا پیما هم با پرسهای کششی ساخته می شود
و جالب است که برای تست اینکه بدانند بدنه هواپیما سوراخ نشده باشد
فشار باد را بین جداره های بدنه قرار میدهند در صورتی افت فشار داشتیم
می فهمیم که جای از بدنه سوراخ است
تست هواپیما
عبارتند از 1.تست باد چرخها که 300 بار فشار است2.تست کلیه سیستم هیدرولیک
هواپیما 3.تست بدنه هواپیما4. دستگاه میول که برای تست هیدرولیک هواپیمای
F14

4.صنایع دفاعی : در هدایت تانک نفر بر و هدایت موشک و در ناوها هدایت ناو و ...
5.صنایع غذای: کنسرو سازی و ظروف یکبار مصرف و ...

6. صتایع چوب : برش الوار و پردا خت سطوح مبلها
7. جا به جای مواد (لیفتراک و جرثقیل و .)
8.ماشین تراشکاری و
CNC و نظیر این دستگاه ها
9.صنایع دریای : بالا کشیدن تور از آب و کشیدن کشتی به ساحل و ......
10. معدن : در ماشینهای معدن
11. در صنایع بسته بندی : پر کن شیشه ها ی نوشابه و ماشین چسب زنی و لفاف پیچی
12. کا غذ سازی : در این صنعت خمیر کاغذ باید از غلتک ها بگذرد و مهمترین هیدرولیک و پنو ماتیک
تنظیم غلطک ها است
13. صنعت نفت : پالا یشگاه ها
14. صنایع پلاستیک
15. صنعت چاپ :
16. راه آهن : تر مز قطارودر بهای اتوماتیک جدید
17. لاستیک :
18 . صنعت فولاد : فشار زیاد برای کشش آهن و یا فلز دیکر و تخلیه کوره ها
که در ذوب آهن و فولاد مبارکه و.. شاهد آن هستید
19 . نساجی

می خواهم که درباره سیستم هیدرولیک و پنوماتیک که یک سیستم تقریبا
ناشناس است برای شما بنویسم

اول از سیستم پنوماتیک می نویسم قطعات آن عبارت است از

1.کمپرسور باد : که دارای مخزنی است که با مکیدن هوا داخل خود هوا را ذخیره میکند
درست مانند کپسول گاز اما با این تفاوت که درون کپسول گاز گازمتان است ولی در کمپرسور
هوا است شاید شما کمپرسور هوا را در آپاراتی ها دیده باشید ممکن است که با استفاده از برق یا موتور دیزل یا موتور بنزینی هوا درون آن ذخیره گردد


2سیلندر پنوماتیک:برای اینکه یک حرکت خطی یا دورانی را داشته باشیم از سیلندر استفاده می کنیم.

منبع: http://www.turmil.blogfa.com/post-5.aspx

|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در چهارشنبه 1385/10/20 ساعت 12:33 |

یاتاقانها

ياتا قانها:
ياتاقانها تكيگاه اصلي اجزائ چرخنده پمپ بوده ومعيوب شدن آنها ممكن است موقعيت اجزاء چرخشي پمپ را تغيير دهد كه در اين صورت باعث برخورد قطعات ثابت ومتحرك پمپ مي شود معيوب شدن كلي ياتاقانها ممكن است موجب خم شدن محور پمپ شود و در نهايت موجب شكستگي محور شود و در ساير موارد باعث داغ شدن موضعي قطعات پمپ شود .
ياتاقانهاي لغزشي :
اين ياتاقانها براي تكيه نمودن وحفظ كردن اجزاء چرخشي در هر دو جهت شعاعي و محوري بكار مي روند محافظ شعاعي معمولا شامل پوستهاي سيلندر شكل از مواد و ابعاد مناسب مي باشد كه در محفظه صلب نصب وثابت شده اند.محافظ محوري معمولا ريگهاي صلبي است كه در محفظه ياتاقان نسب شده اند و بوشهاي متحريكي را بصورت سفت ومحكم به اجزاءچرخشي سوار شده ، تحمل مي كند گاهي اوقات اين بوشها را بصورت كروييا مخروطي مي سازند تا محافظت محوري و شعاعي را مهيا سازند . 

ياتاقانهاي غلتشي :
ياتاقانهاي غلتشي در واقعه شامل دو عدد ريگ يا حلقه و يك سري ساچمه هستند كه بصورت مماس و به اندازهبين حلقه ها قرار گرفته اند ساچمه ها توسط قفسي كه از صفحات موازي برنجي پلاستيكي يا هر ماده مناسب ديگر ساخته شده اند جدا از هم نگه داشته مي شوند .

roller bearing: 1 outer race, 2 cage, 3 roller, 4 inner race

مزاياي ياتافانهاي لغزشي نسبت به غلتشي :
1. زماني كه محور تحت بارهاي مداوم و ثابت قرار مي گيرد قسمتهاي تحت بار ياتاقان تحت تنش ثابت قرار مي گيرند كه موجب كاهش خطر معيوب شدن در اثر خستگي مي شوند
2. چناچه ياتاقانهاي لغزشي از مواد مناسب ساخته شده باشند قادر خواهند بود در داخل مايع مورد پمپاژ كار نموده و روانكاري و خنك كاري شوند .
3. توسط روانكاري و روغنكاري مناسب در سرعت هاي بالا ياتاقانهاي لغزشي نسبت به ياتاقانهاي غلتشي مي توانند بارهاي بيشتري را تحمل كنند . 

بررسي معايب ياتاقانهاي لغزشي نسبت به غلتشي :
1. ضريب اصطكاك انها 10 تا 15 برابر ياتاقانهاي غلتشي است و اين امر موجب اتلاف پر هزينه مي شود
2. غالب ضريب اصطكاك بيشتر دماي روانسازي را تا حدي افزايش مي دهد كه نسب سيستمهاي دقيق وپرهزينه خنك كاري را اجتناب ناپذير مي سازد
بررسي علل خرابي ياتاقانهاي لغزشي
1. روغنكاري نامناسب :اين پديده شامل كيفيت روانساز مورد استفاده و همچنين دفعات تعويض روغن ميباشد
2. خنك كاري نا مناسب روانساز :اين پديده در اثر اشكال در سيستم خنكاري يا قصور اپراتور در باز كردن شير مستقيم مايع خنك كننده قبل از راه اندازي پمپ بوجود مي ايد
3. عدم هم محوري چناچه پمپ جهت تعميير يا نگهداري پياده شود اين اشكال بعد از سوار نمودن آشكار مي شود عدم هم محوري مي تواند در اثر ماندن آلودگي بين پايه ياتاقان و محفظه پمپ ويا با توجه به ناهمواريها در اثر ضربه يا سفت نمودن غير يكسان مهره ها حاصل شود همچنين ممكن است در اثر بار هاي اضافي وارده بر ياتاقانها ،خم شدن محور يا برخورد فلزي بين قطعات ثابتوچرخيدن كه غالبا منجر به سايش زياد و گير پاژ مي شود حاصل گردد. عدم هم محوري، از بيرون خود را توسط حرارت زياد و محفظه ياتاقانآشكار مي سازد
4. پيچهاي شل: منبع ديگر مشكلات كه توسط ياتاقان بوجود مي آيد زماني است كه پيچهاي نگهدارنده پايه ياتاقان بطور يكسان و كافي سفت نشده اند و يا در حين كار پمپ شل شده اند در اين موارد ممكن است ياتاقان انقدر از محور خود جابجا شود كه تمام بار ها برروي رينگهاي پروانه يا آب بند وارد شود

مزاياي عمده ياتاقانهاي غلتشي :
1. هزينه اوليه كم مي باشد
2. آنها ميتوانند بدون مراقبت با پريودهاي طولاني كار كنند
3. انها معمولا نيبت به ياتاقانهاي لغزشي با وظيفه مشابه محفظه هاي كوچكتر و كم هزينه اي لازم دارند
4. بمنظور تعويض سريع مي توان از منابع متنوعي استفاده كرد
5. موجب صرفه جويي انرژي مي شوند .تعويض روانساز بدليل ضريب اصطكاك كم به دفعات بسيار كمتري نسبت به ياتاقانهاي لغزشي انجام مي شود و بيشتر ياتاقانهايغلتشي توسط روانكار داخلي با درپوش آببند تهيه شده كه براي عمر كاري انها كافي است .

معايب ياتاقانها غلتشي :
1. حلقه و تمام اجزائ چرخشي در معرض تنشهاي متناوب و سريع مي باشند كه باعث عيب ناشي از خستگي مي شود .
2. بسياري از ياتاقانهاي لغزشي هنگام منتاژ و دمنتاژ نيازمند احتياط زياد و مراقبتهاي ويژه اي هستند
3. نيازمند مراقبتهاي ويژهاي از نظر ميزان روانساز مي باشند (نه كم نه زياد )

روانكاري ياتاقانهاي غلتشي:
روانكاري نا مناسب باعث مي شود ياتاقانها خيلي سريع فرسوده شوند بطور مثال روانكاري بيش از حد مي تواند باعث كوتاه شدن عمر ياتاقان گردد.روانكاري بيش از حد سبب داغ شدن ياتاقانها مي گردد و در نتيجه ميزان اكسيد اسيون روانساز افزايش پيدا مي كند و اين پديده موجب معيوب شدن زودرس ياتاقانها مي شود .
ميايب ناشي از روغنكاري نامناسب خود را به چند روش نشان ميدهد :
1. نبود روانساز در محفظه ياتاقانها
2. وجود آب در روانسازو محفظه ياتاقانها
3. تغيير جلاي حلقه ساچمه ها
4. پريدگي بر روي شيارها و ساچمه ها
5. خراشهاي موئين بر روي حلقه ها
6. و حرارت ايجاد شده در اثر نبود روانساز
براي جلوگيري از اين موارد بسياري از كارخانه هاي سازنده روانكاري با گريس و روغن را توصيه مي كنند.
مزاياي گريس:
1. گريس ميتواند بدون محفظه خاصي ابقاء شود حتي در محورهاي عمودي
2. بعضي گريسها با پايه كلسيم مي توانند عايقي براي رطوبت باشند.
3. بعضي گريسها با پايه ليتيم مي تواند ياتاقان را از خوردگي شيمياي حفظ كنند
4. گريسهاي سنگين، پوششي در برابر مواد آلوده كننده هستند
5. گريسها نسبت به روغنها به دفعات كمتري نياز به تجديد گريسكاري دارند.


معايب گريس كاري:

1. خنك كاري موثر ياتاقانهاي كه با گريس روانكاري مي شوند مشكل است و اين پديده مانعي براي استفاده از گريس در دورهاي بالا مي باشد
2. انتخاب گرانروي گريس با توجه به استفاده ان در دماهاي متغيير قابل توجه مي باشد و در نتيجه گريسها را براي محيطهايي كه نوسانات دمايي زيادي دارند مناسب نمي باشد .
3. مشخص كردن ميزان واقعي گريس براي ياتاقانها بسيار مشكل است و باعث روانكاري زياد يا كم ياتاقانها مي گردد.
روغن : مزاياي عمده روانكاري با روغن:
1. سطح روغن را براحتي مي توان كنترل نمود و ثابت نگه داشت.
2. روغن مي تواند براحتي خنك شود و در واقه استفاده از روغن در دورهاي بالا بسيار مفيد است براي خنك كاري.
3. عمده روغنها داراي گرانروي بالاي هستند و اين امر باعث استفاده انها در رنجهاي متغيير دماي مي شود.
4. تعويض روغن به مراتب اسان تر از تعويض گريس است
5. برخي روغنها ضريب اصطكاك كمتري نسبت به گريس دارند و اين خاصيت باعث كاركرد مناسب انهادر سرعتها بالا مي شود .
معايب روغن:
1. بسيار پر هزينه است چون نياز به مكتنيكال سيل دارد
2. نيازمند تعويضهاي بسيار بيشتر از گريس مي باشد
3. براي محورهاي عمودي نيازمند طراحي دقيق و پرهزينه محفظه ياتاقان مي باشد
4. براي محيطهاي مرطوب و خورنده نسبت به گريس از مرغوبيت كمتري برخودار است.

منبع:http://www.basumechaniceng.blogfa.com/post-8.aspx

|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در چهارشنبه 1385/10/20 ساعت 12:30 |

انواع چرخ دنده‌ها

چرخ دنده های ساده
این چرخ دنده‌ها ساده ترین چرخ دنده هایی هستند که دیده اید. آنها دندانه های مستقیم دارند و محور دو چرخ نیز موازی با یکدیگر قرار گرفته اند. گاهی تعداد زیادی از آنها را در کنار هم قرار می‌دهند تا سرعت را کاهش و قدرت را افزایش دهند. شکل 1
در تعداد زیادی از وسایل از این چرخ دنده‌ها استفاده می‌شود. مثلاً ساعت های کوکی، ساعت های اتوماتیک، ماشین لباسشویی، پنکه و ... . اما در اتومبیل به کار نمی آیند، چون سر و صدای زیادی دارند. هر بار که دندانه یک چرخ به دندانه چرخ روبرو می‌رسد، صدای کوچکی در اثر برخورد ایجاد می‌شود. می‌توانید مجسم کنید وقتی تعداد زیادی از این چرخ دنده‌ها با هم کار کنند، چه سر و صدایی راه می‌اندازند؟ تازه این برخورد‌ها در دراز مدت، باعث شکستن دندانه‌ها می‌شود. برای کاهش سر و صدا و افزایش عمر چرخ دنده‌ها در بیشتر اتومبیلها از چرخ دنده های مارپیچ استفاده می‌کنند.

چرخ دنده های مارپیچ
دندانه این چرخ دنده‌ها اریب است. وقتی یکی از آنها می‌چرخد، ابتدا نوک دندانه‌ها با هم تماس پیدا می‌کنند سپس به تدریج دو دندانه کاملاً در هم جفت می‌شوند. این درگیری تدریجی همان چیزی است که هم سر و صدا را کم می‌کند و هم باعث می‌شود که این چرخ دنده‌ها نرم تر کار کنند. شکل 2
در ماشین تعداد زیادی چرخ دنده مارپیچ وجود دارد. به خاطر مایل بودن دندانه ها، هنگام درگیری نیروی زیادی به آنها وارد می‌شود. به همین علت در وسایلی که از چرخ دنده های مارپیچی استفاده می‌کنند بلبرینگ هایی تعبیه شده است تا این فشار را تحمل کند. اگر زاویه دندانه‌ها را به دقت تنظیم کنیم، می‌توان دو چرخ دنده را به دو محور عمود بر هم وصل کرد تا جهت چرخش 90 درجه تغییر کند.

چرخ دنده های مخروطی
این چرخ دنده‌ها بهترین وسیله تغییر جهت هستند. معمولاً از آنها برای تغییر جهت 90 درجه استفاده می‌شود، ولی می‌توان طراحی را طوری انجام داد که در زاویه های دیگر نیز کار کنند. شکل 3
دندانه های آنها ممکن است مستقیم یا پیچ دار باشد. اما اگر دندانه‌ها صاف باشد همان مشکل چرخ دنده های ساده را دارند. در دندانه های پیچ دار این مشکل برطرف شده است، ولی در هر دوی آنها باید محور چرخ دنده‌ها در یک صفحه قرار داشته باشد. شکل 4
گاهی می‌خواهیم محور چرخها در یک صفحه نباشند. در چنین شرایطی از چرخ دنده هایی مانند شکل روبرو استفاده می‌کنیم. شکل 5
در دیفرانسیل بسیاری از اتومبیلها از این چرخ دنده‌ها استفاده می‌شود. این طراحی امکان آن را ایجاد می‌کند که محور چرخ دنده بیرونی پایین تر از محور چرخ دنده حلقوی قرار داده شود. شکل روبرو محور بیرونی ورودی را نشان می‌دهد که در تماس با چرخ حلقوی قرار گرفته است. از آنجایی که محور محرک (Drive Shaft) ماشین به چرخ بیرونی متصل می‌شود، پایین آمدن چرخ بیرونی امکان پایین آوردن محور محرک را هم ایجاد می‌کند، پس می‌توان محور را پایینتر آورد و در عوض فضای بیشتری را به سرنشینان اتومبیل اختصاص داد.

                                                                                   

چرخ دنده های حلزونی
این چرخ دنده‌ها زمانی مورد استفاده قرار می‌گیرند که بخواهیم تغییر زیادی در سرعت و یا قدرت ایجاد کنیم. معمولاً نسبت شعاع دو چرخ دنده 20:1 است و گاهی حتی به 300:1 و بیشتر نیز می‌رسد. شکل 6
این چرخ دنده‌ها یک خاصیت جالب هم دارند که در هیچ چرخ دنده دیگری پیدا نمی شود. چرخ بالایی (حلزون) می‌تواند به راحتی چرخ دیگر (چرخ دنده حلزونی) را حرکت دهد، ولی چرخ پایینی نمی تواند حلزون رابچرخاند. زاویه دنده های روی حلزون آنقدر کوچک است که وقتی چرخ پایینی بخواهد آن را بچرخاند، اصطکاک به حدی زیاد می‌شود که از حرکت حلزون جلوگیری می‌کند. این ویژگی به ما امکان استفاده از این چرخ دنده‌ها را در جاهایی که به یک قفل خودکار نیاز داریم می‌دهد. فرض کنید از این چرخ دنده در یک بالابر استفاده کرده ایم؛ وقتی موتور بالابر از کار بیفتد، چرخ دنده‌ها قفل می‌شوند و نمی گذارند بار پایین بیاید. معمولاً در دیفرانسیل کامیونها و خودروهای سنگین از این چرخ دنده‌ها استفاده می‌شود.

چرخ دنده شانه ای
این چرخ دنده‌ها برای تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی استفاده می‌شوند. یک مثال خوب برای این چرخ دنده‌ها فرمان اتومبیل است. فرمان، چرخ دنده ای را می‌چرخاند که با چرخ شانه ای در تماس است. وقتی شما فرمان را می‌چرخانید، با توجه به جهت چرخش فرمان، شانه به سمت چپ و یا راست حرکت می‌کند و باعث حرکت چرخها می‌شود. در برخی از ترازوها نیز برای چرخاندن عقربه از سیستم مشابهی استفاده می‌شود.

گرفته شده از وبلاگ دوستان عزیزم بهنام رفیعیان - علیرضا رفیعیان
|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در چهارشنبه 1385/10/20 ساعت 12:28 |

سخنرانی های شهید آوینی

 

رديف نام اجرا

حجم
(KB)

1 بسيجي عاشق کربلاست، کربلا را تو مپندار که شهريست

60
2 بـرخيز اي چاووش شهر عشق 54
3 غروب نزديک مي شود و تو گويي 80
4 و اينک آنان آمده اند ، با سادگي و تواضع 79
5 اين نخلستان ها مرکز جهان است و 150
6 در اينجا دل ها آنچنان صفايي مي گيرند که 82
7 در ميان نخلستان هاي حاشيه اروند عيد فرارسيده است 32
8 بعضي از بچه ها گوشه ي خلوتي يافته اند و ... 50
9 آفتاب باز هم پايينتر آمده است و دل ها مي خواهند 20
10 انتظار سايه اي از اشتياق بر همه چيز کشانده است 88
11 اين نخلستان ها مرکز زمين است و شايد مرکز جهان 27
12 آيا مي خواهي سربازان لشکر رسول خدا را بشناسي 56
13 امشب شب عاشورا است و 44
14 بيا و بعثت دوباره انسان راتماشا کن 103
15 سلاح مومن در جهاد اکبر اشک و آه و ناه است 42
16 اينها بچه هاي قرن 15 هجري هستند و 109
17 گويد تجلي آن اشتياق بي انتهايي 105
18 اين جوانان نسل تازه اي هستند که در زمين 74
19 بچه ها تکبيرزنان به قلب دشمن مي زنند و 40
20 بگذار آمريکا با مانورهاي دريايي و جنگ ستاره 88
21 طلبه ها مظهر پيماني هستند که با پروردگار 77
22 به راستي چه کسي ما را در اينجا گرد آورده 26
23 در دل اين نخلستان ها تاريخ آينده جهان 21
24 اگر بپرسي دوکوهه کجاست چه جوابي بدهيم 51
25 اعتبار مکان ها به انسان هايي است که 34
26 دو کوهه سال هاست که با شهدا زيسته است 72
27 قطارها دوکوهه را فراموش کرده اند 93
28 زمين صبحگاه هنوز در جستجوي 47
29 آنان که در دوکوهه زيستند، طراوت 44
30 اي قدمگاه بسيجي، اي قدمگاه 77
31 با من سخن بگو دوکوهه 194
32 عمق وجود من با اين سکوت راز آميز آشناست 37
33 حسينيه حاج همت قلب دوکوهه است و 21
34 دوکوهه قطعه اي از خاک کربلاست 56
35 هر که مي خواهد ما را بشناسد داستان کربلا 38
36 حيات انسان هر سال در محرم تجديد مي شود 49
37 حسينه شهدا اکنون در جستجوي گم کرده ي 38
38 دوکوهه مغموم است و در انتظار 75
39 همين جا بود که عاشورا تکرار مي شد 65
40  تو را دوست دارم اي دوکوهه 84
41 کربلا بيش از آنکه يک شهر باشد 78
42 دوکوهه و شهدا 74
43 عالم محضر شهداست 32
44 يأس، از جنود شيطان است 84
45 ما فرشتگان را ديديم، ما عرش را 131
46 دو کوهه با تو هستم، آيا مي داني 58
47 دوکوهه آيا بر قدم هاي همه ي عزيزان 68
48 خداحافظ دوکوهه 78
49 بانگ الرحيل برخاسته است و 89
50 آدميزاد اسير خويشتن خويش است و 62
51 خانه اي است که بر فراز آن فرشتگان خدا 30
52 جبهه هاي حق مجراي نور است که 25
53 آنچه در اينجا مي گذرد، جلوه 20
54 از خانه ي شهدا ستون هاي نوري 77
55 شهداي دره بيد همه کشاورز بودند 35
56 وقتي انسان از جان خويش در راه حق 19
57 امروز حاشيه اروند مرکز تاريخ است 53
58 طلبه ي جوان مأموريست که از جانب 82
59 دشمن در برابر ايمان جنود خدا 55
60 کجا از مرگ مي هراسد آنکه 91
61 دشمن برده ي ماشين است و تو 50
62  آنها چه انسي با خاک گرفته اند 100
63 و تو مي داني که هيچ چيز از مشيت الهي 59
64 اما چه باک، بچه ها از جانب خدا مأموريت 59
65 اين ها مناديان ايمان و طلايه داران 71
66 شيطان حاکميت خود را در جهان بر ضعف 87
67 خون حيات از شريان جاده ها 41
68 مگر نه اينست که حيات عدالت و عشق 75
69 خلوص، معيارقبولي اعمال است و 52
70 در جبهه همه ي چهره ها آشناست 44
71 عقل معاش مي گويد اما عشق مي گويد 92
72 عشق مي گويد چگونه مي توان خفت 41
73 طلايه داران سپاه صبح سر رسيدند 41
74 ريشه هاي ما در خاک ايمان محکم است و 59
75 چهره ي لبنان زخم برداشته است و 78
76 نزديک به نيم قرن از آوارگي مي گذرد و 29
77 آيا فلسطينيان يک بار ديگر به سرزمينشان 109
78 مسلمانان جهان اکنون فرياد آن پير فرهيخته بيدار 53
79 انقلاب سنگ و فلاخن به يک خطر جدي 145
80 شهرک ميدون، هويزه و خونين شهر ديگري است 172
81  اگر قبرستان جايي است که، ما قبرستان نشينان 41
82 رژيم اشغالگر قدس 69
83 چگونه مي توان از ظاهر لحظه ها به باطن 101
84 وقتي انسان اين بسيجي ها را بيرون از ميدان نبرد 38
85 بسيجي دلباخته ي حق و اهل ولايت است 61
86 آنکه از مرگ مي ترسد 84
87 خداوند انسان را براي خود خلق نموده است 64
88 نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار 19
89 آب که با عقل تسبيحي خود اهل حق را خوب 107
90 آتش انبوه دشمن بر خليل گلستان شده است 59
91 راه ما راه سيد الشهداست 74
92 آنها منتظرند که ترس مرگ 47
93 اگر شهيد نباشد، خورشيد طلوع نمي کند 73
94 تکامل و تعالي انسان در مبارزه با شيطان است 52
95 بي سيم چي نشسته اقامه ي نماز مي کند و 68
96 جنگ ادامه دارد آنچنان که 20
97 در جهان امروز، سخن گفتن از راه انبياء 47
98 ما از مرگ نمي ترسيم که مرگ ما شهادت است 116
99 حيات عند رب نقطه ي پاياني معراج بشريت است 46
100 خون سرخ ما فلقي است که پيش از 48
101 آمريکا امروز مظهر اکبر شيطان 54
102 نفس حجاب است و براي رسيدن به 114
103 براي عشاير ماندن مثل مردن است 65
104 عشاير رود خانه هايي هستند که حياتشان در 99
105 شهادت جان مايه انقلاب اسلامي است 119
106 ريشه جنگ ما در معتقداتي است که 66
107 خون پيکره حق، از قلب عاشورا است که 62
108 راه ها شريان هايي هستند که خون حيات را 43
109 از نام ما مپرس که از فاني فالله نامي باقي نمي ماند 45
110 قوم سلمان فارسي، علم انبياء را بر دوش گرفتند 79
111 ما خود را به پناه قرآن مي سپاريم 27
112 ما را اجبار و اکراه بدين جا نکشانده است 91
113 رنگ، تعلق است و بي رنگي نفي تعلقات 60
114 شهر و خانه تمثيل سکوتند و دشواري هجرت 56
115 اگر که همه جا مملکت حق است 127
116 براي تحصيل رضاي خدا يک روز بايد 21
117 و بار ديگر در مي يابيم که آواره کوي حسين 41
118 شب موعود خدا رسيده رسيده است و بچه ها 145
119 ديروز را به خاطر داري 88
120 باب جهاد، باب اولياي خاص خداست و دري 62
121 آن شيخ را که با چراغ درجستجوي انسان 21
122 قلمرو حاکميت شيطان ضعف و ترس انسان 55
123 صف طويل رزمندگان به سوي محوري که 46
124 آري، مي بيني که طلسم ديو کفر شکسته 60
125 چيزي به پايان روز نمانده است 78
126 درد حضرت قاسم درد اوست و 41
127 شب مردان حق اين چنين مي گذرد 49
128 پيام ما استقامت است و اين 67
129 قاسم دلاورانه، استوار و با صلابت 63
130 تو گويي، اين راه راهي است که قاسم 49
131 اينجاست آن مدرسه اي که تلميذ هاي 91
132 ما از سوختن نمي ترسيم که پروانه هاي 77
133 اگر شب قدر شبي باشد که تقدير 60
134 شب گنجينه ي رازهاي نامکشوف 71
135 جهان هرگز باور نداشت که اينچنين روزهايي 98
136 اي نفس بر خدا توکل کن 38
137 سند افتخار در پيشگاه رسول خدا 34
138 رمز پيروزي ما 44
139 عطر خوش صلوات در بوستان 116
140 در مدخل جزيره ي بوارين 80
141 در حاشيه ي نخلستان هاي جزيره ي بوارين 62
142 عقل او را منع مي کند، اما عشق او را 80
143 دل شکسته ي عاشق براي پرواز نيازي 21
144 اما نه، اينجا جاي سکوت نيست 45
145 رضا اکنون بر زمان و مکان احاطه دارد 41
146 جنگ ما با شيطان از محراب نماز آغاز مي گردد 49
147 محراب نماز ميدان جنگ با قدرت هاي شيطاني است 61
148 پيام امير، پيام استقامت است، استقامت امتي که 26
149 بر ما خورده مگيريد که چرا از 62
150 شهدا همه اصحاب آخر الزماني سيد الشهدا 54
از سّراين سخن نيز کسي جز شهيد آگاه نيست 85
152 قسمتي از وصيت نامه شهيد حسن هادي بخش 1 63
153 قسمتي از وصيت نامه شهيد حسن هادي بخش 2 99
154 قسمتي از وصيت نامه شهيد حسن هادي بخش 3     113
155 دعاي حسن مسستجاب شد، او از خود گذشت 104
156 شهادت پايان نيست، آغاز است 43
157 وقتي فرزندان ما در سايه رحمتي که خداوند 42
158 طينت مردم اصفهان با حب محمد و آل محمد (ص) 30
159 لشگر مقدس امام حسين (ع) شهرت خط شکني 89
160 رايحه ظهور موعود، دل شيفتگان حق را 38
161 آسمان طلعت ستاره ي ديگري را جشن گرفته 18
162 آب آب است، خاک خاک است و شهر 25
163 در قلب شهر، خانه ايست که همچون قل 44
164 وقتي از اين کانال ها که سنگر هاي 117
165 افسوس که چشم ظاهر بين راهي به سوي 66
166 مدرسه عشق و امتحان صبر و شهامت و 41
167 علمدار لشگر امام حسين (ع) 55
168 شجاعت و تدبير دو خصوصيت 89
169 يادگار حاج حسين خرازي 62
170 مرگ آگاهي 379

برای دانلود کردن صدا های شهید آوینی، روی آیکون  کلیک راست نموده
و  گزینه ...Save Target As را انتخاب نمایید.

برگرفته از سایت شهید آوینی

|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در دوشنبه 1385/10/18 ساعت 11:33 |

صحبتی با امام حسين

السلام عليک يا ابا عبدالله و علی الارواح التی حلت بفنايک

حسين جان..آن روز - که حج را نيمه تمام می نهادی همه مانده بودند در اين حيرت که نکليف قربان چه ميشود؟؟!!

برای دنيا زود بود- که حرکت نازکانه ترا بفهمد... اما ..

در ان ميان تو - تنها تو- می دانستی که چه ميکنی...

انی اعلم ما لا تعلمون....قربان - را به عاشورا می کشاندی... و

قبله را به کربلا.....

ای هم سفر زينب...کار تو نبش قبر های هر روزه مردم بود...

قبر های  عافيت طلبی...و عادت...

قبر های سر به زيری و سکوت و سلامت...

از مدينه به مکه که در امدی..بر سر چهار راه اطلاعات اسلام چهار ماه انتظار کشيدی...که همه مردم جمع شوند...

و درست در همان وقتی که همه امدند ..تو شروع کردی به رفتن...و اين يعنی اب زدن بر چشمان خواب الوده ساده بين..

و گسستن بند از دست و پای نگاه و حرکت بندگان خدا....

برای خوب ديدن... و رها شدن ..و به خدای خود رسيدن..

و فرمودی: هر که از خون دل خويش می تواند مايه گذارد...و برای ديدار الهی جان مايه دارد - پای فرا پيش نهد و با ما بيايد..

که من خود - بامدان- به راه خواهم افتاد...انشاالله

يا حسين...

ای که گفتی:

خط الموت علی ولد ادم مخط القلاده علی جيد الفتاه..

رشته مرگ برای فرزند ادم - چونان گردن بندی است زيبا بر گردن دخترکانی نو رسته....

خدا خودش ميداند. که  دين و دنيای ما - چقدر به - تو -  و کربلای تو نياز مند است..

يا ذبيح الله مرگ تو .. مرگ نيست!!!

اغاز زندگی ست...

به ابی انت و امی و نفسی يا مولای يا ابا عبدالله..

 

|+| نوشته شده توسط محمدحسن محمدی در دوشنبه 1385/10/11 ساعت 22:11 |